آنچه پيشروي داريد، گفتاري است منتشر نشده از عباس سليمينمين كه طي آن به نقل و نقد پارهاي از خاطرهنگاريهاي عناصر شاخص حكومت پهلوي در موضوع «شكنجه» پرداخته است. او در اين گفتار، نسبت به غفلت مراكز تاريخ نگاري انقلاب نسبت به ادعاهاي كذب بازماندگان رژيم گذشته، هشدار داده است.
سخن خود را با نقد آثاري كه تأليف و انتشارشان از مدتي قبل، توسط كساني كه در دستگاه امنيتي رژيم پهلوي نقش مؤثر و تعيينكنندهاي را ايفا ميكردند آغاز شده است، شروع ميكنم. مسلماً بحث شكنجه و اختناق به خودي خود، بحث اصلي ما نيست، بلكه از اين نظر كه شكنجه ابزاري براي ايجاد خفقان و مسدودكردن راههاي اطلاعرساني توسط نخبگان به آحاد مردم است، بدان پرداخته خواهد شد. در اينجا استناد ميكنم به خاطرهاي از دكتر مصدق كه ميگويد:«در سال 1312 كه رضاخان موقعيتي را ايجاد كرد تا بتواند قرارداد دارسي را با شرايط بهتري براي انگليسيها تمديد كند، من و بسياري از نخبگان ميدانستيم چه خيانت بزرگي در حال صورت گرفتن است، ولي به علت وحشت از شكنجه و فضاي خفقاني كه وجود داشت، دم بر نياورديم و سخني در اين باب نزديم و اطلاعرساني نكرديم.»
چرا شكنجه؟
اين مسئله مهم است كه بدانيم چرا خفقان ايجاد و شكنجه ميكنند؟ چرا شكنجه به عنوان ابزاري به كار ميرود تا هزينه را براي افراد اهل فكر جامعه افزايش بدهند و راه اطلاعرساني را مسدود كنند و راه رشد و آگاهي جامعه را ببندند؟ حاصل اين كار چيست؟
كساني كه امروز شكنجه را نفي ميكنند، هدفشان اثبات اين نكته است كه در آن دوران خيانتي صورت نگرفته است. امروز ثابتي اثري به جامعه عرضه كرده است كه در آن شكنجه را كلاً نفي ميكند! و از ديگران در پنهانكاري و جعل تاريخ، خيلي پيشتازتر شده است! ما قبل از اثر در دامگه حادثه، آثار ديگري هم داشتيم، اما عمدتاً آثاري كه از سوي عناصر تعيينكننده در ساواك منتشر شد، متعلق به كساني بود كه در امنيت داخلي نقشي نداشتند. نويسندگاني همچون منصور رفيعزاده كه نماينده ساواك در امريكا بود، عيسي پژمان كه بهطور مستقيم دخيل در امنيت داخلي نبود و سرتيپ هاشمي كه مسئول اداره هشتم ساواك بود. حالا اولين بار است كه فردي از امنيت داخلي ساواك در اثر خود، كتاب در دامگه حادثه، وجود شكنجه در ساواك را انكار ميكند! مصاديقي را از منابع نيروهاي درگير در ساواك كه در خارج از كشور به چاپ رسيده است عنوان ميكنم و بعد وارد اين مسئله ميشويم كه دستگاهي كه شكنجه را حاكم ميكند، ميخواهد در پس آن چه كارهايي را انجام بدهد؟ بايد خيانتهاي پشت پرده را افشا كنيم و به اطلاع ملت ايران برسانيم كه در چه دورههايي چه خيانتهايي صورت گرفته است.
شكنجه به روايت وابستگان رژيم
براي اينكه در بحث شكنجه مستند صحبت كرده باشم، موردي از كتاب سرهنگ عيسي پژمان را براي شما ميگويم. آقاي عيسي پژمان كه عمدتاً در فرمانداري نظامي پس از 28 مرداد نقش مؤثري داشت، براي دفاع از عملكرد خود و ديگران در فرمانداري نظامي در بعد از 28 مرداد 1332، شرايط فرمانداري نظامي را بر شرايط ساواك ترجيح ميدهد. در فرازي از كتاب خاطرات او آمده است:«در فرمانداري نظامي زجر، آزار، اذيت و شكنجه به نحوي كه در جامعه ما شايع بود وجود نداشت و اگر هم بود در حد متعادل و براي ايجاد خوف و ترس در متهم بود كه زودتر اطلاعاتش را بدهد. اين مقدار اعمال ميشد كه البته برخلاف قانون و وجدان بشري بود. متأسفانه بعضي مواقع بازجوها خسته ميشدند و گاهي مواقع بر اثر عصبانيت دست به كارهاي غير انساني ميزدند. بايد از كنار آنها گذشت! آنها فرزندان اين سرزمين هستند و براي خدمت به ملت و كشور خود ايران زمين آماده خدمت شدهاند. تا قبل از تشكيل ساواك اعمالي از قبيل ناخن كشيدن و امثالهم كه شرم از يادآوري و ذكر آنها دارم معمول و مرسوم نبوده است.»
آقاي عيسي پژمان در مقايسه بين فرمانداري نظامي و ساواك، وضعيت فرمانداري نظامي را بهتر از شرايط ساواك ميداند. براي اينكه روشن شود شرايط ساواك چيست، مطلبي را از يكي ديگر از دستاندركاران ساواك ميگويم تا متوجه شويم فرمانداري نظامي چه وضعيتي داشت كه ايشان از شرايط ساواك شرم دارد، ولي از شرايط فرمانداري نظامي دفاع ميكند. در حالي كه فرمانداري نظامي، اعمالي در خصوص فداييان اسلام و ساير گروههاي مبارز انجام ميداد كه انسان از ذكر آنها شرمش ميآيد. يك نمونه اينكه: يكي از اعضاي فداييان اسلام را داخل بشكهاي كه در آن خرده شيشه ريخته بودند، وارد ميكردند و بشكه را ميچرخاندند! اين عنصر برجسته ساواك در كتابي كه در خارج از كشور مينويسد، شرايط ساواك را بسيار شرمآور، اما شرايط حاكم بر فرمانداري نظامي را قابل دفاع ميداند! فقط بحث شكنجه نيست، بحث درندهخوييهايي است كه در ساواك بوده است.
روايت همسر وزير بهداشت هويدا از درندهخويي ساواك
كتاب «پشت ديوارهاي بلند» كه خارج از كشور تدوين و داخل چاپ شده، نوشته خانم آذر آريانپور است. ايشان خواهر آريانپورِ معروف و همسر دكتر شيخالاسلامزاده، وزير بهداري پهلوي است. ايشان ترسيمي از اقدامات ساواك آن هم نسبت به خود دستاندركاران رژيم پهلوي كه دستشان به جايي ميرسيد و ارتباطات زياد و حتي حامي خارجي داشتند، دارد كه واقعاً خواندني است. ببينيد چه روش و رفتاري در ساواك حاكميت داشت كه حتي خشونت آن متوجه اينها هم ميشد. خانم آذر آريانپور در شرح يكي از ملاقاتهاي خودش با همسرش در ساواك ميگويد:«... به طرف صدا برگشتم و در كنج ديگر اتاق مردي را ديدم كه با چشمهاي شرربار به من خيره شده بود. از قيافه تكيده و بيمارگونهاش حدس ميزدم معتاد است. تاب نگاه وقيحانهاش را نياوردم و سرم را برگرداندم. با خشم حرفش را تكرار كرد: بنشين! هنوز از نشستن مقابل او ترديد داشتم كه ناگهان مرد از كمينگاه خود بيرون آمد و ساك را از دستم ربود. مرد آمد و در مقابلم ايستاد و به من زل زد. در نگاهش تمنايي حيواني پيدا شده بود كه مرا به وحشت ميانداخت. به سرعت به طرف در خيز برداشتم، با يك حركت دستم را گرفت و مرا به جاي اولم برگرداند. از شدت ترس زبانم بند آمده بود و قدرت فرياد كشيدن نداشتم. با خود گفتم اگر جلوتر بيايد با ناخنهايم چشمهايش را در ميآورم!» اين رفتار با كساني است كه از عناصر رده بالاي خودشان هم هستند. ميبينيم اين رفتار غير انساني و حيواني حتي در مورد آنها هم اعمال ميشد. درندهخويي به عنوان يك رذيله در ساواك رويه و روش جاري ميشود، بهطوري كه حتي گريبان عناصر رژيم پهلوي را هم ميگيرد.
كتاب «داوري، سخني در كارنامه ساواك» تأليف سرتيپ منوچهر هاشمي است كه در خارج از كشور چاپ شده است. هاشمي در اين كتاب مينويسد: «بعضي مواقع خويشاوندانم مواردي از اعمال ساواك را به من ميدادند تا مداخله كنم.» ايشان در شرح مداخلاتش به شكنجه و به شهادت رسيدن جوانان زير شكنجه اعتراف ميكند. در كتاب آقاي منصور رفيعزاده به اينگونه جنايات ساواك زياد اشاره ميشود. توصيه ميكنم دوستان اين كتاب را حتماً مطالعه كنند. در آن مطالب زيادي درباره شكنجه آمده است، بهخصوص در آخر دوران پهلوي كه تلاش ميكردند ملت را از راهي كه انتخاب كرده بودند باز دارند تا ملت دچار ترس شوند و از پافشاري بر استقلال دست بردارند.
ترفند شاه براي درگيركردن ارتش با ملت!
يكسري جنايات بود كه به دستور مستقيم محمدرضا پهلوي انجام گرفت. آنها براي درگير كردن ارتش با ملت، به دستور شاه سربازان ارتش را ميكشتند و مثله و تكهتكه ميكردند تا با ايجاد تنفر در ارتش، سلاح ارتشيان را در مقابل ملت بُرندهتر كنند. آنهايي كه ميگويند محمدرضا پهلوي ارتش را از درگير شدن با ملت باز ميداشت، بايد بدانند پهلوي به خاطر استراتژي امام كه ملت را دعوت ميكرد با ارتش برخورد نرمي داشته باشند، دچار يك بحران جدي شده بود. اين روش امام باعث تجزيه تدريجي ارتش ميشد و لذا پهلوي دچار مشكل بود.
آقاي منصور رفيعزاده شرح مفصلي از دستور محمدرضا پهلوي به ساواك مبني بر دستگيري و كشتن بعضي از ارتشيها، براي ايجاد انگيزه در ارتش داده است، بهگونهاي كه ارتشيان براي درگير شدن با ملت و كشتن مردم كوچكترين ترديدي نكنند. از آنجا كه در كتابها و سايتهاي مختلف مطالب زيادي در اين باره بيان شده است چندان موضوعيت ندارد به شكنجه بيش از اين بپردازم.
رژيم پهلوي و تماميت ارضي ايران
همانطور كه اشاره كردم، اعمال شكنجه براي اين است كه چنان رعب و ترس در دلها بيفتد كه هر خيانتي كه براي راضي كردن بيگانگان صورت ميگيرد، كسي نتواند به مردم اطلاع بدهد. از اين دريچه، ميخواهم وارد يكي از زواياي تاريخ معاصر شوم. امروز در بحثها، سلسله قاجار را به عنوان كساني كه در مورد تماميت ارضي افراد سستعنصري بودند كه به دفاع از تماميت ارضي نپرداختند، معرفي ميكنند، ولي در جامعه هيچ ذهنيتي درباره بيتوجهي پهلويها به تماميت ارضي وجود ندارد. در صورتي كه مطلب بر عكس است. اگر در زمان قاجار بخشي از ايران جدا ميشود، به خاطر جنگي بود كه وجود داشت و قسمتي از خاك كشور به زور و با جنگ از ايران جدا ميشد كه نتيجه وحدت انگليس و روس در مورد ايران بود. دو قدرت بزرگ متحد ميشدند تا بخشي از خاك ايران را جدا كنند. البته در اين قضيه قاجارها هم مقصرند، زيرا به وظيفه ملي و دينيشان در دفاع از اين مرز و بوم عمل نكردند، اما عملكرد پهلويها كه بدون جنگ بخشي از ايران را در جهت استراتژي دشمن هديه دادند، با قاجار قابل مقايسه نيست.
همه ميدانيم كه بحرين بدون هيچ جنگي توسط محمدرضا دو دستي تقديم انگليسيها شد و كسي نميتوانست و جرئت نميكرد درباره آن حرفي بزند. در فرازي از خاطرات علم جلد اول، صفحه 377 آمده است: «... بعد فرمودند مسئله بحرين دارد حل ميشود... حالا كه من و تو هستيم آقا فكر ميكني در آينده ما را خائن خواهند گفت يا چنان كه معتقدم و اغلب سياستمداران دنيا هم معتقدند، من كه حاضر به حل قضيه بحرين شدم، خواهند گفت كار بزرگي انجام داديم و منطقه را از شر كشمكشهاي پوچ و بالنتيجه نفوذ كمونيسم نجات داديم؟ عرض كردم. . . صرف ادعاي ما بر اين جزيره معلوم نبود و نيست كه براي ما منتج به نتيجه ميشد. به فرض كه آن را به تصرف ميآورديم، يك دردسر دائمي و كشمكش با جمعيت عرب آنجا مضافاً بر اينكه يك خرج دائمي و هميشگي بود، زيرا نفت آنجا ته ميكشد و براي هر نوع نگهدارياش بايد هزينه اعم از نظامي و اداري كرد. بعد هم كشمكش دائم با دنياي عرب كه براي حفظ ظاهر عربيت هم كه شده است بايد با ما به مخالفت برميخاستند. براي تصرف بحرين فقط يك راه را ميتوانستيم انتخاب كنيم: قطع كلي با دنياي عرب و اتحاد نظامي با اسرائيل.»(1)
شايد اطلاعات زيادي درباره سناريوي انگليسيها نداشته باشيد. انگليسيها تلاش ميكردند اين خيانت را به نوعي تطهير كنند. علم در همين خاطراتش مينويسد: «در نشستي كه با سفير انگليس داشتيم، به آنها گفتم با اين كار شما ما را در جامعه منفور ميكنيد. چهره ما در ميان ملت بسيار خواهد شكست. كاري كنيد آبروي ما محفوظ باشد!» لذا ترتيبي داده شد كه ايران در بخش غير مسكوني جزاير مستقر شود و بخش مسكوني همچنان در دست امارات باقي بماند. پهلويها در بوق و كرنا كردند كه ايران سه جزيره خودش را از انگلستان پس گرفت. ايران براي پوشاندن خيانت خودش در خصوص بحرين در قسمت غير مسكوني ابوموسي مستقر شد و بعد قطعاً در آينده معلوم خواهد شد كه نه ايران تبعهاي در ابوموسي دارد و نه بر قسمت مسكوني و اداري آن تسلطي خواهد داشت. پس از انقلاب بهدرستي معلوم شد اين بازي صرفاً براي پوشاندن خيانت پهلويها به مملكت بوده است. در كتاب شاهد زمان نوشته آقاي كاظم وديعي آخرين وزير كار رژيم پهلوي دوم اشاره كرده است كه اين قضيه بعد از انقلاب لو رفت.
به اين نكته تأكيد ميكنم علاوه بر اينكه آنچه به عنوان شكنجه در ايران صورت ميگرفت بسيار تلخ بود، امروز بازگو كردن آن جنايات هم براي ما تلخ و دشوار است، اما تلختر از همه اينها خيانتهايي است كه در پناه اين شكنجهها صورت ميگرفت. متأسفانه حداكثر كاري كه در اين ايام انجام ميدهيم، نفي ادعاي آنها مبني بر عدم شكنجه در زمان پهلوي است، اما مسئله اصلي اين است كه در پناه اين فضاي رعب و وحشت چه چيزي صورت گرفت؟ اجتماع بايد به اين مسئله توجه كند كه امريكاييها عامدانه رعب و وحشت ايجاد ميكنند و در اين قضيه نقش اساسي دارند. در اين خصوص آخرين رئيس موساد در تهران ميگويد:«در ماههاي آخر رژيم پهلوي بيش از مسئولان ساواك در ساواك حضور داشتم.» يعني به عنوان عامل اسرائيل از مسئولان ساواك در ساواك بيشتر حضور فيزيكي داشت. آنها براي اينكه ساواك را منسجم نگه دارند مستمراً در ساواك حضور مييافتند، چه به صورت فيزيكي و چه به صورت هدايت از بيرون.
انحلال ساواك براي فريب افكار عمومي
رژيم پهلوي در آخرين روزها براي فريب افكار عمومي، به ظاهر اعلام كرد ما ساواك را منحل كرديم! ولي بر اساس گفته آخرين رئيس موساد در ايران، اينگونه نبوده است. ساواك تا آخرين لحظه، مأموريتهاي جنايتبار زيادي داشته است. يكي از جنايتهايي كه ساواك در اين ايام براي فريب افكار عمومي انجام ميدهد، آتش زدن سينما ركس آبادان است. نتيجه تأخير در اطلاعرساني درباره اين جنايتها كه در پس خفقان صورت ميگرفت، وضعيتي است كه امروز با آن مواجهيم. اگر امروز نيز اين جنايتها گفته نشود قطعاً كار به جايي ميرسد كه آقاي پرويز ثابتي بهايي، امروز با صراحت كتابش را اينگونه آغاز كند كه: رضاخان يك عنصر ميهنپرست و خدومي بود كه اصلاً قابل مقايسه با دوران جمهوري اسلامي نيست! او ميگويد: در جمهوري اسلامي جنايت صورت گرفته و در دوران رضاخان به جامعه خدمت شده است! اينكه اينها اينقدر جرئت پيدا كردهاند كه اينگونه به تحريف تاريخ و انكار حقايق بپردازند، بر اثر كمكاري و غفلت ماست. بايد با تأسي به آثاري كه در خارج از كشور توسط وابستگان رژيم پهلوي تهيه شده است و اكثرشان به اين جنايتها و خيانتها اعتراف ميكنند براي انعكاس وقايع استفاده كنيم.
من درآغاز گفتارم به خيانتهاي رژيم شاه درپس ِ شكنجه، اشاراتي كردم. به خاطر شرايط خفقان آن روز، هيچ كدام از اين خيانتها به اطلاع ملت ما نرسيد!
اميدوارم با بحث شناخت عملكرد ساواك به عنوان يك بازوي بيگانه در ايران، براي اينكه بتوانند اين سرزمين را غارت كنند، به نتيجه عنايت جدي داشته باشيم نه به ابزارها، زيرا ابزارها وسيلهاي براي اين بودند كه بتوانند امريكاييها را بر جامعه ما مسلط و انجام هر خيانتي را امكانپذير كنند. امروز اين بحث براي ما موضوعيت دارد.
پينوشتها:
(1) خاطرات علم، ج 1، صص 377-376