جوان آنلاین: از میان رمانهای کلاسیک خارجی نام رمان «کنت مونت کریستو» برای ما ایرانیها از بقیه آشناتر است. دلیل آن هم پرداختن کتابهای درسیمان به این رمان بود و نام خاص کتاب سبب میشد به خوبی در حافظه بلندمدتمان حک شود. رمان الکساندر دوما داستانی درباره حسادت، رقابت و انتقام گرفتن آدمها از یکدیگر است. سراسر داستان پر از کینهجویی و نقشه کشیدن و نبرد برای رسیدن به موقعیت اجتماعی بهتر و عشق است. الکساندردوما با ظرافت خاصی داستانش را پیش میبرد و با ایجاد تعلیقهایی درست، عطش خواننده را برای فهمیدن داستان دوچندان میکند.
بازار داغ اقتباس
در فضای سریالسازی اقتباس از رمانهای مشهور تاریخ ادبیات داغ شده است. کارگردانان تلاش میکنند به بهترین شکل این رمانها را به سریال تبدیل کنند و باید گفت در این کار هم بسیار موفق بودهاند. پس از اقتباس موفق از رمان «صد سال تنهایی» گابریل گارسیا مارکز، این بار رمانی با حال و هوایی متفاوت برای اقتباس انتخاب شد.
قبلاً سریالی چهار قسمتی از «کنت مونت کریستو» با نقشآفرینی ژرار دوپاردیو در دهه ۹۰ میلادی در فرانسه ساخته شده بود و حالا نسخه هشت قسمتی این سریال در سال ۲۰۲۴، نه تنها چیزی از نسخه قبلی کم ندارد، حتی در کارگردانی و بازسازی گذشته یک قدم از آن سریال جلوتر است.
داستان دوما اوایل ۱۸۰۰ میلادی میگذرد؛ جایی که ملوانی جوان به نام «ادموند دانتس» در روز نامزدیاش، درگیر توطئهای شوم از سوی دوستانش میشود. ادموند که در راه بازگشت به فرانسه ناخدای کشتی فرعون میشود، مورد حسادت و غضب کشتیرانی کهنهکارتر قرار میگیرد.
شروع اتفاقات تلخ
در روز نامزدی، پسر عموی نامزد، وقتی خود را در رقابت عشقی با ادموند ناکام میبیند با طراحی نقشهای شوم با همراهی آن کشتیران، ادموند را به دلایل واهی راهی زندانی دورافتاده و محصور در میان آب میکند. ادموند ناخواسته با درگیر شدن در نقشهای مملو از خیانت و فساد به مدت ۲۰ سال به زندانی سرد و تاریک میافتد.
سالهای زندانی بودن، زندگی ادموند را به طور کامل تغییر میدهد. پس از سالها ماندن در سلول تاریک، ادموند به طور اتفاقی با کشیش فریا آشنا میشود که از طریق تونلی مخفی وارد سلول او میشود. کشیش نه تنها به او دانش و سواد میآموزد، بلکه راز گنج عظیمی در جزیره مونت کریستو را فاش میکند. پس از مرگ کشیش، ادموند از جسد او برای فرار استفاده میکند و در دریا رها میشود.
سالهای ماندن در زندان و همنشینی با کشیشی دانا و دانشمند، از ادموند آدمی سرسخت و هوشمند ساخته است. ادموند با جمع کردن دوستانش، شرایط را برای پیدا کردن دشمنان و اجرای نقشههایش مهیا میکند. او حالا پول و قدرت برای انجام هر کاری دارد. زندگی ادموند به طور کامل تغییر کرده و او فقط به انتقام فکر میکند. ۲۰ سال از سالهای جوانیاش از او گرفته شده است. پس از انداختن شایعه مرگ ادموند در زندان، نامزدش با پسرعمویش ازدواج میکند و پدرش میمیرد.
وفادار به رمان
سریال تا جایی که توانسته به کتاب وفادار مانده و سعی کرده چیزی را از قلم نیندازد. بازی «سم کلفلین» در نقش ادموند کمنقص است. او چه قبل از زندانی شدن و چه پس از آزادی، به خوبی میتواند شمایل جوانی خام و آدمی پخته را نشان دهد. بازی با صورت کلفلین در بسیاری از صحنهها، حس عصبانیت، انتقام، نفرت و عشق را نشان میدهد. انتخاب و بازی او در این نقش، به یکی از نقاط قوت سریال تبدیل میشود که به خوبی اجازه همراهی و همذاتپنداری را به مخاطب میدهد.
همچنین سایر بازیگران نیز بازی و هنرشان چیزی از کلفلین کم ندارد. تیم بازیگری سریال به شکلی یکدست و حرفهای کنار هم قرار گرفته تا قدرت تأثیرگذاری داستان را بیشتر کند. قطعاً بخشی از مخاطبان سریال، داستان «کنت مونت کریستو» را میدانند ولی بازی خوب بازیگران، آنها را برای دیدن سریال تا آخرین قسمت ترغیب میکند. همچنین کارگردانی هنرمندانه و چشمنواز «بیله آگوست» دانمارکی به جذابیت سریال اضافه کرده است. سریال در بازسازی صحنهها و طراحی لباس و گریم بسیار موفق عمل کرده است. جایی در سریال را نمیبینیم که به خاطر سهلانگاری در طراحی صحنه یا لباس، حس گذشته را از مخاطب بگیرد. فضا به گونهای است که بیننده شخصیتها را در پاریس قرن ۱۹ باور میکند.
اقتباسی درست و تماشایی
این کارگردانی پس از آزادی ادموند و رفتنش به رم و پاریس بیشتر خودش را نشان میدهد. «بیله آگوست» با دکوپاژهای اصولی و درستش، حس قدرت و بزرگی شخصیت ادموند را از طریق دوربین نشان میدهد. همه چیز به شکلی درست کنار هم چیده شده است تا «کنت مونت کریستو» به سریالی تماشایی تبدیل شود.
کارگردان برای پرداختن به سریال، مغز داستان را به خوبی حفظ کرده و اجازه نمیدهد سریال در هر قسمت با کمبود داستان مواجه شود. سریال نه تنها در طول هشت قسمت، با صحنهای اضافه و زائد پر نمیشود بلکه به شکلی صحیح حس تعلیق را ایجاد میکند. این درک درست کارگردان از داستان جهت اقتباس را نشان میدهد.
کاملاً مشخص است «آگوست» شخصیتها و فضای کتاب الکساندر دوما را به درستی درک کرده و پس از آن تصمیم به ساختن سریالی از کتاب کرده است. این همان راز مهمی است که اقتباس فیلمسازان خارجی از رمانها را به اثری تماشایی تبدیل میکند. آنها داستان را به خوبی میفهمند و پس از آن تصمیم میگیرند به بهترین شکل اثرشان را با اقتباس از کتاب بسازند.