کد خبر: 1289401
تاریخ انتشار: ۱۶ فروردين ۱۴۰۴ - ۰۴:۲۰
خاطراتی از نوروز در جبهه‌ها در گفت‌و‌گو با یک رزمنده دفاع مقدس
نوروز سال ۶۳ در تهران بودم. آن سال عملیات خیبر از سوم تا ۲۲ اسفند ۶۲ انجام گرفت که باعث شهادت تعداد زیادی از بچه‌های همرزم‌مان شده بود، بنابراین یک نوروز عجیب و غمباری داشتیم. عراق در خیبر از بمب‌های شیمیایی استفاده کرد که خیلی مجروح دادیم. بیشتر روز‌های عید را در بهشت زهرا (س) و سرمزار دوستان شهیدم بودم
غلامحسین بهبودی
جوان آنلاین: نوروز و مراسم زیبایی که از دیربازایرانی‌ها در ایام عید بجا می‌آورند، حتی در جبهه‌های جنگ تحمیلی نیز انجام می‌گرفت. علی رسولی از رزمندگان دفاع مقدس خاطراتی از برگزاری نوروز در جبهه‌ها دارد که در گفت‌و‌گو با ما برخی از این خاطرات را بیان می‌دارد. 
 
 نوروز‌های غایب
اولین بار که به جبهه رفتم زمستان سال ۱۳۶۰ بود. اتفاقاً آن سال قرار بود عملیات فتح المبین در اولین روز بهار سال ۶۱ انجام گیرد، بنابراین هیچ کس نمی‌توانست مرخصی برود. طبق طرح اولیه، فتح المبین باید در اول فروردین آغاز می‌شد، ولی بنا به دلایلی آن شب عملیات نشد و ما در حالت آماده‌باش منتظر بامداد روز دوم فروردین ۶۱ ماندیم که عملیات آغاز شد و در دشت عباس و شمال خوزستان وارد عمل شدیم. این عملیات تا دهم فروردین ادامه یافت و من توفیق حضور تا پایان عملیات را داشتم. بعد هم تا خط پدافندی سروسامانی بگیرد و بتوانم به مرخصی بیایم، ۲۰ فروردین ماه شده بود، بنابراین آن سال کل عید نوروز را در خانه نبودم و غیبت در ایام نوروز در سال‌های بعد هم ادامه یافت. مثلاً در عملیات والفجر ۸ که از زمستان ۶۴ شروع شد و تا بهار ۶۵ ادامه یافت، کربلای ۵ (که در تداوم آن عملیات کربلای ۸ در فروردین ۶۶ انجام شد) و چند عملیات دیگر نتوانستم به خانه بروم و نوروز را در جبهه‌ها بودم. 
 عید سال ۶۲
سال ۶۲ من در غرب کشور بودم. در منطقه مریوان در یک پایگاه کوهستانی بودیم که عید از راه رسید و هرچند می‌توانستم به مرخصی بروم، ولی، چون نفرات نیرو‌های پایگاه به تعداد کافی نبودند، داوطلبانه ماندم تا مشکلی پیش نیاید. معمولاً با رسیدن فصول گرم سال، شبیخون‌های ضد انقلاب بیشتر می‌شد. آنها زمستان‌های سخت را در پایگاه‌هایشان می‌گذراندند و در فصول گرم‌تر می‌آمدند و حملاتی را علیه رزمندگان انجام می‌دادند. در کوه‌های اطراف مریوان توانستیم یک سفره هفت سین بچینیم و اتفاقاً وسایل مورد نیاز در سفره را هم از مریوان و بخشی را از سنندج تهیه کردیم. سماق، سمنو، سنجد، سکه، سبزه (که خودمان پرورش می‌دادیم) سرکه و آخرین سین را هم که سیب بود پیدا نکردیم، جایش سرنیزه گذاشتیم. در عید نوروز سال‌های بعدی که در مناطق دیگری بودم، مثلاً اگر سفره‌مان دو، سه قلم از سین‌ها را نداشت، از سیم خاردار، سیمونوف (نوعی اسلحه تک تیرانداز)، سیم‌چین یا هر وسیله دیگری که دم دست بود استفاده می‌کردیم. 
 
 نوروز عجیب سال ۶۳
نوروز سال ۶۳ در تهران بودم. آن سال عملیات خیبر از سوم تا ۲۲ اسفند ۶۲ انجام گرفت که باعث شهادت تعداد زیادی از بچه‌های همرزم‌مان شده بود، بنابراین یک نوروز عجیب و غمباری داشتیم. عراق در خیبر از بمب‌های شیمیایی استفاده کرد که خیلی مجروح دادیم. من یادم است از این بیمارستان به آن بیمارستان برای عیادت بچه‌ها می‌رفتیم. چون امکانات ارتباط‌گیری و اطلاع رسانی مثل الان نبود، خبر شهادت دوستان‌مان را در روز‌های متوالی می‌شنیدیم. من آن سال خانه هیچ کدام از اقوام نرفتم. اصلاً دل و دماغ عید دیدنی نداشتم. هر روز که می‌شنیدم یکی از بچه‌ها شهید شده و پیکرش را در فلان نقطه بهشت زهرا (س) دفن کرده‌اند، سرمزار او می‌رفتم و کل عید را درگیر این مسائل بودم. هنوز هم عید سال ۶۳ برای من حاوی احساسات عجیبی است که قابل وصف نیست. اما به هرحال جبهه و جنگ این طور مسائل را داشت و باید با غم و شادی‌اش کنار می‌آمدیم و به تکلیف‌مان عمل می‌کردیم.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها