کد خبر: 1289400
تاریخ انتشار: ۱۶ فروردين ۱۴۰۴ - ۰۳:۲۰
گفت‌وگوی «جوان» با چند رزمنده حاضر در عملیات والفجر ۱۰ در اسفند ۶۶ و فروردین ۶۷
یکی از رزمندگان می‌گوید: به اتفاق جمعی از همرزمان می‌خواستیم به مریوان برویم تا قبل از رفتن به مرخصی، حمامی کرده باشیم. همین حین صدای شلیک ممتد ضد هوایی به گوش رسید. آسمان را که نگاه کردیم، تعدادی جنگنده بعثی مشغول بمباران بودند. بعد دیدیم بمب‌هایی از روی آسمان به زمین برخورد کردند. خیلی از ما تا آن لحظه تجربه بمباران شیمیایی نداشتیم...
علیرضا محمدی
جوان آنلاین: در عملیات والفجر ۱۰، بعثی‌ها به شکل گسترده‌ای از بمب‌های شیمیایی استفاده کردند. آنها پیشتر نیز از چنین بمب‌هایی بهره می‌بردند، اما در والفجر ۱۰، صدام جنایت را به حد اعلی رساند و مناطق غیرنظامی کشور خودش مثل حلبچه و روستا‌های اطراف آن را نیز به شدت بمباران کرد. طوری که صد‌ها نفر از مردم منطقه کشته شدند و در این سو نیز آسیب‌های بسیاری به رزمندگان کشورمان وارد آمد. در گفت‌و‌گو با چند رزمنده حاضر در این عملیات، سعی کردیم تا روی خاطراتی تمرکز کنیم که مربوط به بمباران شیمیایی دشمن می‌شود. عملیات والفجر ۱۰ در ساعت ۲ بامداد ۲۳ اسفند ۱۳۶۲ آغاز شد و بعثی‌ها روز ۲۵ اسفند ماه، حلبچه را بمباران کردند، اما تداوم جنایات دشمن در بمباران شیمیایی تا روز‌های فروردین ۶۷ نیز ادامه یافت. 
 
 شاهد بمباران شیمیایی دشمن
علی جلالی از رزمندگان حاضر در عملیات والفجر ۱۰ روایت می‌کند: «والفجر ۱۰ در اسفند ۶۶ انجام گرفت. آخرین تک بزرگ ایران بود و عملیات دیگر مثل بیت‌المقدس ۷ یا مرصاد، در پاسخ به حملات بعثی‌ها و همچنین منافقین صورت گرفتند. والفجر ۱۰ بامداد روز ۲۳ اسفند شروع شد و با توجه به غافلگیری دشمن خیلی زود بخش اعظمی از مناطق هدف به تصرف نیرو‌های خودی درآمد. نزدیکی‌های پایان سال که کمی از شدت عملیات کم شده بود، من می‌خواستم به مرخصی بروم که جنگنده‌های بعثی آمدند و منطقه مریوان را بمباران شیمیایی کردند. البته دشمن از یکی دو روز بعد از شروع عملیات اقدام به بمباران شیمیایی کرده بود، اما در تداوم جنایت‌هایش، دایره بمباران شیمیایی را افزایش داد و مناطق دیگر را هم مورد حمله قرار داد.» 
 
 بمب‌هایی که منفجر نمی‌شدند!
این جانباز دفاع مقدس می‌افزاید: «روز بمباران شیمیایی دشمن، به اتفاق جمعی از همرزمان می‌خواستیم به مریوان برویم تا قبل از رفتن به مرخصی، حمامی کرده باشیم. همین حین صدای شلیک ممتد ضد هوایی به گوش رسید. آسمان را که نگاه کردیم، تعدادی جنگنده بعثی مشغول بمباران بودند. بعد دیدیم بمب‌هایی از روی آسمان به زمین برخورد کردند. خیلی از ما تا آن لحظه تجربه بمباران شیمیایی نداشتیم. وقتی هر کدام از راکت‌های شلیک شده جنگنده‌های دشمن به زمین می‌خورد و انفجاری رخ نمی‌داد، خوشحال می‌شدیم، چون فکر می‌کردیم راکت‌ها عمل نکرده‌اند، اما این بمب‌ها شیمیایی بودند و جای انفجار و آتش، گاز‌های سمی از آنها خارج می‌شد. یکی از همین راکت‌ها به چند متری من اصابت کرد. آن قدر نزدیک بود که حرارتش را احساس کردم. اوضاع که آرام شد، از بین گرد و غبار و دود بیرون آمدم و دیدم چند نفر از بچه‌ها از موج انفجار راکت درون دره‌ای افتاده‌اند. من هنوز نمی‌دانستم چه اتفاقی افتاده است. کمی بعد اثرات شیمیایی خودش را نشان داد. همه ما را سوار یک وانت کردند و به سنندج منتقل شدیم. هر لحظه که می‌گذشت حال‌مان وخیم‌تر می‌شد. طوری که دیگر روی پایمان بند نبودیم و ریه‌هایمان به شدت ملتهب شده بود. آن روز خیلی‌ها از اثرات شیمیایی دشمن مجروح شدند.» 
 
 ایثار شهید املاکی
مسلم حبیب‌نیا از دیگر رزمندگان حاضر در عملیات والفجر ۱۰ نیز شاهد بمباران شیمیایی دشمن بود. خاطره او در اینباره مربوط به سردار شهید حاج حسین املاکی، قائم مقام لشکر قدس گیلان می‌شود که در والفجر ۱۰ ماسک خود را به رزمنده دیگری می‌دهد و با چنین ایثاری، به شهادت می‌رسد و نام و فداکاری‌اش جاودانه می‌ماند. حبیب‌نیا می‌گوید: «من و شهید املاکی با هم در لشکر کربلا بودیم، اما بعد از تشکیل لشکر قدس گیلان، حسین از لشکر کربلا رفت و آنجا مشغول شد. چند روز قبل از شهادتش یکدیگر را در منطقه عملیاتی دیدیم. دیدارمان اتفاقی بود. همراه چند نفر از فرماندهان لشکر کربلا روی ارتفاعی بودیم که از دور گروهی رزمنده را دیدیم. از همان فاصله شمایل یکی از آنها به نظرم آشنا آمد. احساس کردم شهید املاکی است. جلوتر که آمد دیدم خودش است. از دیدن همدیگر بسیار خوشحال شدیم. کمی با هم صحبت کردیم و یادم است که گفت مراقب باش اینجا آخر خط است. حرفش دلم را لرزاند. کمی که گذشت او با گروهش از ما خداحافظی کردند و رفتند.» 
 
 شنیدم حسین شهید شده
وقتی شهید املاکی همراه نیروهایش از ما جدا شدند، دلم شور او را می‌زد. هنگام خداحافظی به او گفتم خیلی مراقب خودت باش. احساس می‌کنم در این عملیات اتفاقی برایت می‌افتد. دلم گواهی می‌دهد حوادثی در پیش است. ما که از این بلندی به سمت دشمن برویم، معلوم نیست روی پای خودمان برگردیم یا نه؟! او در پاسخ گفت ان‌شاءالله چیزی نمی‌شود و بعد رفت. من در لشکر کربلا بودم و، چون مسئول یکی از تیپ‌های این لشکر بودم، گاهی با بچه‌های لشکر قدس تماس می‌گرفتم، هر بار سراغ حسین املاکی را می‌گرفتم، چراکه همچنان دلشوره داشتم. یک روز که با لشکر قدس تماس گرفته بودم، طبق معمول سراغ حسین را گرفتم. خبر آمد که او شهید شده است. حالم دگرگون شد. پرسیدم چطور به شهادت رسید؟ گفتند دشمن منطقه را بمباران شیمیایی کرد و، چون یک بسیجی ماسک همراهش نداشت، حاج حسین ماسک خود را به او داد تا جان آن رزمنده را نجات دهد، اما خودش بر اثر استشمام گاز‌های شیمیایی که گویا عامل آن سیانور بود، به شهادت رسید. املاکی همان طور شهید شد که لایقش بود؛ در اوج ایثار و از خودگذشتگی. 
 
 جنایت در شهر ۷۰ هزارنفری
رضا میرزایی از محققان دفاع مقدس نیز در خصوص فاجعه بمباران شیمیایی شهر حلبچه عراق می‌گوید: «حلبچه در استان سلیمانیه عراق ۷۰ هزار نفر جمعیت دارد. از نظر آب و هوایی بسیار موقعیت خوبی دارد. در عملیات والفجر ۱۰ وقتی رزمندگان به عمق سلیمانیه عراق پیشروی کردند، بعثی‌ها که نسبت به مردم کرد محلی خودشان احساس کینه داشتند، حلبچه را بمباران کردند. استدلال‌شان هم این بود که می‌گفتند چرا کرد‌ها در برابر حمله رزمندگان مقاومت نکرده‌اند. بمباران شیمیایی حلبچه هشت ماه و ۱۹ روز بعد از بمباران سردشت صورت گرفت و نشان داد صدام به سیم آخر زده و برای متوقف کردن رزمندگان دست به هر جنایتی می‌زند. بعثی‌ها در بمباران حلبچه سنگ تمام گذاشتند و از چند عامل مثل گاز‌های خردل، سیانور و عامل اعصاب استفاده کردند. از چندین هواپیما هم برای بمباران منطقه استفاده شده بود که نشان می‌دهد آنها با چه بغض و کینه‌ای برای کشتن مردم خودشان تلاش می‌کردند.» 
 
 ابر‌های زرد رنگ
وی همچنین می‌گوید: «از شدت بمباران شیمیایی دشمن، ابر‌های زرد رنگی در سراسر منطقه شکل گرفته بود. آن زمان حلبچه و روستا‌های اطرافش جمعیت قابل توجهی داشتند. همگی غیر نظامی بودند و در میان‌شان زن و کودک و پیر و جوان دیده می‌شدند، اما بعثی‌ها بدون توجه به این مسائل، چندین بار حلبچه و اطرافش را بمباران کردند. برخی آمار‌ها از کشته شدن چیزی حدود ۵ هزارنفر از مردم بی‌گناه منطقه خبر می‌دهند. ۱۰ هزار نفر هم مجروح شدند. نکته عجیب درباره بمباران شیمیایی حلبچه این است که در زمان این واقعه، رزمندگان ایرانی هنوز وارد این شهر نشده بودند. آن‌طور که بعد‌ها اعلام شد، وقتی نیروی هوایی وقت عراق حلبچه را بمباران می‌کند، نیمی از مردم این شهر به روستا‌های اطراف پناه برده بودند، اما همان عده نیز در بمباران روستا‌ها آسیب‌هایی را متحمل شدند. بمباران حلبچه یک کشتار جمعی غیر قابل توجیه بود. بعد از این جنایت آشکار، رزمندگان تلاش زیادی برای تخلیه مردم منطقه انجام دادند و بسیاری از مجروحان حادثه در ایران مداوا و حتی تعدادی از مصدومان از سوی ایران به خارج از کشور اعزام شدند.» 
 
 اعدام علی شیمیایی
علی حسن المجید التکریتی، پسرعموی صدام و عامل جنایت بمباران شیمیایی در عملیات والفجر ۱۰ بود که علاوه بر تعدادی از رزمندگان، صد‌ها نفر از مردم غیر نظامی کرد منطقه به دستور او توسط بمب‌های شیمیایی مورد حمله قرار گرفتند. عراقی‌ها به او «علی الکیماوی» (علی شیمیایی) می‌گفتند. او جنایتکاری بود که از بمباران شیمیایی رزمندگان و همین طور افراد غیر نظامی در سردشت، مریوان و حلبچه دفاع کرده و همواره می‌گفت باید ایرانی‌ها را با حشره‌کش (بمب شیمیایی) از بین برد. او پس از سقوط رژیم بعث عراق دستگیر و پس از چندین بار محاکمه، به اعدام محکوم شد. علی شیمیایی در اول بهمن ۱۳۸۸ به جرم استفاده از بمب‌های شیمیایی علیه مردم غیر نظامی به دار مجازات آویخته شد. در جنایاتی که به دستور حسن المجید در زمان رژیم بعث عراق رخ داد، بین ۵۰ تا ۱۰۰ هزار شهروند عراقی قتل عام شدند. با احتساب شهدا و جانبازان شیمیایی ایرانی دفاع مقدس، علی حسن المجید التکریتی، عامل کشتار تعداد زیادی از انسان‌های بی‌گناه بود که عاقبت به سزای عملش رسید.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها