کد خبر: 1289408
تاریخ انتشار: ۱۶ فروردين ۱۴۰۴ - ۰۳:۰۰
همینگوی نظریه «کوه یخ» را در داستان‌هایش استفاده می‌کرد؟ 
همینگوی جملات کوتاه، مستقیم و ساده‌ای می‌نوشت. او از توصیفات طولانی، کلمات پیچیده و جملات پرزرق و برق پرهیز می‌کرد. این سبک به دلیل تأثیر تجربه‌اش در روزنامه‌نگاری شکل گرفت؛ جایی که متوجه شد با کمترین کلمات، بیشترین معنا را منتقل کند.
روزبه فکور
جوان آنلاین: سبک نویسندگی ارنست همینگوی یکی از متمایزترین و تأثیرگذارترین سبک‌های ادبیات مدرن محسوب می‌شود. او با نثر ساده، موجز و سرراست خود، تأثیر عمیقی بر نویسندگان پس از خود گذاشت. یکی از مهم‌ترین اصول سبک همینگوی «نظریه کوه یخ» است. او معتقد بود داستان باید مانند یک کوه یخ باشد؛ تنها بخشی از آن دیده شود، در حالی که بخش بزرگی از آن در زیر سطح پنهان است، یعنی نویسنده به جای توضیح مستقیم احساسات و افکار شخصیت‌ها، از کنش‌ها، گفت‌و‌گو‌ها و جزئیات ظاهری برای نشان دادن آنها استفاده کند. این معنا و احساسات پنهان به خواننده اجازه می‌دهد با تفکر و برداشت شخصی، داستان را به شکلی عمیق‌تر درک کند. 
همینگوی جملات کوتاه، مستقیم و ساده‌ای می‌نوشت. او از توصیفات طولانی، کلمات پیچیده و جملات پرزرق و برق پرهیز می‌کرد. این سبک به دلیل تأثیر تجربه‌اش در روزنامه‌نگاری شکل گرفت؛ جایی که متوجه شد با کمترین کلمات، بیشترین معنا را منتقل کند. همینگوی باور داشت که با حذف توضیحات و تشریفات غیرضروری، می‌توان داستانی موجز و پرمفهوم خلق کرد. او بر این عقیده بود که اطلاعات اضافی می‌تواند خواننده را از دریافت عمق واقعی داستان منحرف کند. 
نظریه کوه یخ خواننده را به چالش می‌کشد تا از طریق نشانه‌ها، توصیفات مختصر و ساختار داستان، معانی عمیق‌تر را کشف کند. این روش باعث می‌شود خواننده به صورت فعال در تفسیر و بازخوانی متن مشارکت داشته باشد. این نظریه عمق معنایی بیشتری به خواننده می‌دهد و فضای خالی متن، به خواننده اجازه می‌دهد معانی پنهان و احساسات عمیق‌تر را کشف کند. همچنین اقتصاد در کلمات دلیل دیگر همینگوی برای استفاده از این سبک در نویسندگی‌اش است. هر واژه‌ای که استفاده می‌شود، با دقت انتخاب شده است و بار معنایی بالایی دارد. تعامل ادبی از نکات مهم دیگر مدنظر نویسنده امریکایی است، یعنی خواننده به عنوان شریک در ساخت معنا وارد و این امر باعث می‌شود تجربه خواندن شخصی‌تر و تأمل‌برانگیزتر شود. 
 
 نثر موجز و مختصر در پیرمرد و دریا
برای نمونه نگاهی به معروف‌ترین و مهم‌ترین اثر همینگوی و استفاده او از نظریه کوه یخ می‌اندازیم. در پیرمرد و دریا، همینگوی از نظریه کوه یخ به شکلی استفاده می‌کند که خواننده تنها بخش کوچکی از داستان را به‌طور مستقیم می‌بیند، در حالی که معانی عمیق‌تر و موضوعات فلسفی در زیر سطح متن نهفته‌اند. 
 زبان ساده و موجز یکی از نکات مهم کتاب است. داستان پیرمرد ماهیگیر (سانتیاگو) با جملات کوتاه و بی‌پیرایه روایت می‌شود. همین سبک مینیمالیستی به گونه‌ای طراحی شده که اطلاعات ضروری را به خواننده ارائه می‌دهد، در حالی که احساسات، انگیزه‌ها و درد‌های درونی شخصیت به طور ضمنی و از طریق کنش‌ها و توصیفات مختصر منتقل می‌شود. دیالوگ‌های همینگوی بسیار واقع‌گرایانه و به دور از تکلف هستند. او از گفت‌و‌گو‌های غیرضروری اجتناب و شخصیت‌ها را از طریق مکالمات‌شان تعریف می‌کرد. 
 در ظاهر، داستان بر مبارزه فیزیکی سانتیاگو با ماهی غول‌پیکر متمرکز است، اما در عمق داستان، مفاهیمی، چون غرور، پایداری، پیروزی در برابر شکست و همچنین ماهیت متناقض زندگی و مرگ پنهان است. خواننده مجبور است با تأمل و برداشت شخصی، این لایه‌های عمیق‌تر را کشف کند. شخصیت‌های همینگوی معمولاً انسان‌هایی مقاوم، مستقل و درگیر با چالش‌های زندگی هستند. آنها اغلب در برابر سختی‌ها مقاومت می‌کنند، حتی اگر در نهایت شکست بخورند.
 
 توجه به نمادگرایی
دریا، ماهی و حتی کوسه‌ها، هر کدام به عنوان نماد‌هایی برای ابعاد مختلف تجربه انسانی ظاهر می‌شوند، مثلاً ماهی غول‌پیکر نه تنها نماد چالشی فیزیکی است، بلکه نمادی از آرمان‌ها و ارزش‌هایی است که سانتیاگو به آنها می‌رسد، اما در نهایت از دست می‌دهد. این موارد تنها به صورت اشاره‌ای بیان می‌شوند و بخش بزرگی از معنا در پسِ پرده باقی می‌ماند. 
 احساسات و افکار عمیق سانتیاگو از جمله پشیمانی، سرزنش و تردید، به‌طور مستقیم بیان نمی‌شوند بلکه از طریق توصیفات جزئی و به صورت ضمنی به خواننده منتقل می‌شوند، به طوری که بسیاری از ابعاد روان‌شناختی او تنها در زیر سطح متنی که روی کاغذ نوشته شده است، قابل درک هستند. 
 
 داستانی عمیق و چندبعدی
به طور کلی، همینگوی با استفاده از نظریه کوه یخ در پیرمرد و دریا، داستانی چندبعدی و پرمعنا خلق می‌کند که علاوه بر روایت سطحی مبارزه یک ماهیگیر با طبیعت، خواننده را به تأمل در مورد مسائل عمیق انسانی مانند غرور، ارزش زندگی و مقابله با مرگ دعوت می‌کند. این رویکرد به خواننده اجازه می‌دهد از طریق برداشت‌های شخصی، معانی نهفته در داستان را کشف و درک کند. 
«تپه‌هایی همچون فیل‌های سفید» یکی دیگر از آثار مهم همینگوی با استفاده از نظریه کوه یخ است. این داستان کوتاه به عنوان یکی از نمونه‌های کلاسیک نظریه کوه یخ شناخته می‌شود. در این داستان، موضوعاتی مانند سقط جنین و روابط پیچیده از طریق دیالوگ‌های موجز و نشانه‌های ضمنی مطرح می‌شوند، به طوری که خواننده مجبور است معانی پنهان را از میان کلمات استخراج کند. در داستان «تپه‌هایی همچون فیل‌های سفید» شخصیت‌ها درباره سقط جنین صحبت می‌کنند، اما هیچ‌وقت مستقیماً آن را نام نمی‌برند. همینگوی با استفاده از دیالوگ‌های کوتاه و محیط اطراف، حس تنش و ناآرامی را به مخاطب منتقل می‌کند. 
نظریه کوه یخ همینگوی به نویسندگان این امکان را می‌دهد که با استفاده از یک نثر ساده و حذف جزئیات غیرضروری، داستان‌هایی خلق کنند که از یک سو موجز و خواندنی هستند و از سوی دیگر عمق و بار احساسی فراوانی در پشت پرده دارند. این رویکرد، نه تنها سبک نوشتاری منحصر‌به‌فرد او را تعریف، بلکه خواننده را نیز به مشارکت فعال در خلق معنا دعوت می‌کند و به همین دلیل، آثار همینگوی همچنان پس از گذر زمان تأثیرگذار و الهام‌بخش باقی مانده‌اند.
برچسب ها: ادبیات ، کتاب ، نویسنده
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار