جوان آنلاین: «پیشمرگ» از آن دست فیلمهایی است که باید ساخته میشد تا برخی مناسبات و کلیشهها را برهم بزند و دقیقاً برعکس همین مسئله بازگشتی به برخی کلیشههایی میداشت که در سینمای ایران جواب دادهاند؛ سینمایی که زمانی در دهه ۶۰ به اوج بالندگی رسیده بود و مخاطب برای قهرمانش دست میزد. به راستی آخرین باری که برای قهرمان فیلمی در سینمای خودمان دست زدیم کی بوده است؟ پیشمرگ بیش از هرچیز قهرمان دارد؛ قهرمانی فعال که کار میکند. غصه مردم را میخورد. خون دل مردم را میخورد و اتفاقاً بازوهای قطور و سینه ستبری ندارد، اما غرور دارد و غرور میآفریند.
فیلم در وهله اول اهمیتش در بازنمایی قهرمانی معاصر و از یادگاران دفاع مقدس است، اما نمیتوان آن را صرفاً جزو فیلمهای دفاع مقدسی نامید چراکه فیلم به جز سکانس آغازینش به دوران پس از جنگ اختصاص دارد، اما در مکانی که گویی هنوز جنگ با گروههای کوموله ادامه دارد.
فیلم از الگوی سفر قهرمان جوزف کمبل بهره میبرد ولی لزوماً خود را در چارچوب آن قرار نمیدهد. پیشمرگ، اما مؤلفههای ساختار سه پردهای سید فیلد را به درستی رعایت کرده است. نقطه عطف به درستی شکل میگیرد و ماجرای انفجار در ماشین میهمانان عروسی قلاب درستی میاندازد تا به قصه اصلی هلیکوپتر برسیم و سپس موانع یکی پس از دیگری بر سر راه قهرمان و نیاز دراماتیک او قرار میگیرند.
حضور آنتاگونیستها به درستی در قصه شکل گرفته و قدرت جمعی آنها در هر سه سطح نیروهای متخاصم ایجاد میشود. جغرافیای سخت و پرفرازونشیب کردستان نیز که محل اختفای نیروهای کوموله است و قهاری با افراد خود به عنوان یک چریک باید به منطقه نیز مسلط باشند، در قامت یک نیروی متخاصم عمل میکند. این نیرو خود را مانند هر آنتاگونیست دیگری در برابر اعمال قهرمانانه پروتاگونیست قدرتمندتر میکند و تا جغرافیای خاک دشمن ارتقا مییابد، به نحوی که عمل قهرمانانه قهاری در پرده سوم در خاک دشمن و در جغرافیایی است که این بار قهرمان در آن بیگانه است و همین امر کار او را سختتر میکند. حضور خانواده قهاری در کنارش به عنوان پاشنه آشیل عمل میکند و تا آخرین اقدامات او در خاک دشمن مورد تهدید نیروی متخاصم اصلی یعنی نژماری قرار میگیرد. تجمیع نیروهای متخاصم از شخصیتهای شرور اصلی تا جمعی کوموله و نیز جغرافیا و نقاط ضعف قهرمان موجب میشود قهرمان فیلم با آنکه نه تنی تنومند دارد و نه زندگی جاویدان و نیروی ماورایی بتواند با همان اندام نه چندان تنومند و درشت قهرمان شمایلی از یک قهرمان ایرانی و واقعی معاصر که قابل باور، اتکا و افتخارآفرین باشد.
امری که فیلم پیشمرگ را تا حد زیادی توانسته است از فیلمهای اخیر تولیدات ملی و حاکمیتی در راستای معرفی و تبیین چهرههای معاصر ملی خصوصاً قهرمانان دفاع مقدس متمایز کند، همین امور و ظرافت است که از طرح و شالوده دراماتیک اولیه فیلم شروع شده و تا انتخاب درست بازیگران و طراحی صحنه و نیز کارگردانی ادامه یابد و آن را به فیلم قابل پذیرش، قابل باور و ارزنده در عرصه فیلمهای ملی- میهنی تبدیل کند.
شاید اگر پرده سوم فیلم و نیز چند سکانس حل معما و گرهگشایی فیلم در میانه و پرده آخر با درایت بیشتری خلق میشد یا در تدوین نیازی به حضور آن احساس نمیشد، فیلم میتوانست به نسخهای بالاتر از حدی که اکنون هست، ارتقا یابد و از جمله آثار شاخص سینمای دفاع مقدس تمام سالها تبدیل شود، اما وجود برخی اغراقهای کلیشهای دهه شصتی سینما که عاریتی نه چندان دلپسند از سینمای بالیوود است و در آن قهرمان به طرز شگفتآوری در مبارزات مسلحانه یا تن به تن بدون کوچکترین آسیبی بر نیروهای متخاصم پیروز میشود، فیلم را در برخی سکانسها متوسط ساخته و باورپذیری صحنه را در نظر مخاطب کاهش میدهد.
همچنین گرهگشایی مربوط به شخصیت زن با بازی الناز ملک و پردهبرداری از جنایت نژماری علیه خانواده او و نحوه اقناعسازی شخصیت او از سوی قهاری با چفت و بستهای دراماتیکی مناسب پیش نمیرود، اما آنچه در پایان فیلم در یاد مخاطب میماند، قهرمانی است که روی پرده بزرگ سینما کار میکند، مخاطب را با خود همراه کرده و همدلیپذیر است و در پرده سوم مخاطب با بیش از ۱۰۰ دقیقه همراهی کردن با فیلم خود را به نوک صندلی میرساند تا با پیروزی اراده قهرمان و رسیدنش به نیاز دراماتیک از جای خود برخیزد. همین مسئله حلقه مفقوده سینمای سالهای معاصر ما خصوصاً در سینمای دفاع مقدس است که قرار نیست از الگوهای خرده پیرنگ یا تجربی در سینمای اجتماعی تقلید کنند و مخاطب را با آرزوی دیدن قهرمانی ملی به سینما بکشانند، اما دست از پا درازتر ناراضی به خانههایشان برمیگرداند. سینمای دفاع مقدس ما شأنی برابر با سرودن شاهنامه در شکلی معاصر را داراست، حال آنکه با «نوولی» کوتاه یا گاه قصهای کوتاه ابتر باقی میماند. پیشمرگ سرودهای حماسی است که میتوان با آن قامت راست کرد و با غرور از سالن سینما خارج شد.