سرویس تاریخ جوان آنلاین: ۶۹ سال پیش در چنین روزهایی، دولت سپهبد سابق حاجیعلی رزمآرا تمامی توش و توان خویش را به کار گرفته بود تا نهضت ملی ایران را مهار کند. او، اما در نیل به این هدف توفیقی نیافت و نهایتاً در اسفند ۱۳۲۹ از پیش پای سیل خروشان خواست و اراده ملی، به کنار زده شد. مقالی که هماینک پیش روی دارید، آغاز و انجام مواجهه حاجیعلی رزمآرا با نهضت ملی را روایت کرده است. امید آنکه تاریخپژوهان معاصر و عموم علاقهمندان را مفید و مقبول آید.
سپهبد در آغازین گام سرکوب
بیتردید در واپسین گام نهضت ملی ایران به سوی پیروزی، سپهبد سابق حاجیعلی رزمآرا، مهمترین مانع به شمار میرفت. او در ۶ تیر ۱۳۲۹ کابینه خود را برای گرفتن رأی اعتماد به مجلس معرفی کرد، اما با مخالفت نمایندگان ملیگرا روبهرو شد و دکتر مصدق بر سر او فریاد کشید که: «ملت دیکتاتور نمیخواهد، از مجلس برو بیرون!» دکتر مصدق آنقدر فریاد کشید تا دچار تشنج و بیهوش شد و جلسه مجلس بههم ریخت، اما رزمآرا در همان هیاهو کابینه خود را معرفی کرد و از میدان بهدر نرفت! چند روزی طول کشید تا رزمآرا توانست از مجلس شورای ملی و مجلس سنا رأی اعتماد بگیرد و در این فاصله، عدهای از نمایندگان بهقدری عصبانی شدند که حتی صندلیهای خود را هم شکستند، اما رزمآرا بیدی نبود که با این بادها بلرزد! آیتالله کاشانی که از ماهیت رزمآرا و نقشههای انگلیس که قرار بود توسط او اجرا شود اطلاع داشت، صراحتاً او را عامل بیگانه معرفی کرد. سفارت انگلیس که از نفوذ آیتالله کاشانی در جبهه ملی و در میان تودههای مردم بهخوبی آگاه بود، از طریق کاردار سفارت به ناصرخان قشقایی پیغام میدهد که: «چون شما با آقا سیدابوالقاسم کاشانی دوست هستید، به ایشان بگویید دولت انگلیس به هیچ وجه در کارهای مملکت شما دخالتی ندارد و هر کسی که رئیس دولت شما شود با او کار خواهد کرد. اگر سپهبد رزمآرا نخستوزیر شد، با او همکاری میکنیم و هر کسی که با او مخالفت کند با او دشمن هستیم». ناصرخان قشقایی پیام را به آیتالله کاشانی میرساند، ولی ایشان اعلام میکند: به هیچ وجه حرفهای کاردار را قبول ندارد و علیه نخستوزیری سپهبد رزمآرا اعلامیه خواهد داد و با او مخالفت خواهد کرد، حتی اگر چند هزار نفر کشته شوند! در پی تعطیلی بازار و برپایی تظاهراتی عظیم در مقابل مجلس در میدان بهارستان برای جلوگیری از ورود رزمآرا به مجلس، پلیس دخالت و با خشونت مردم را متفرق کرد. با این همه هنگامی که رزمآرا از مجلس خارج شد با فداییان اسلام روبهرو شد که به او حمله کردند. پلیس دخالت و عده زیادی از آنان را بازداشت کرد.
سپهبد، کلید زدن موج تحقیر و بازتابهای آن
رزمآرا از همان ابتدا با ملی شدن صنعت نفت مخالف بود و در جلسه خصوصی مجلس در ۳ دی ۱۳۲۹ با تحقیر ایران و ناتوان دانستن آن در اداره صنعت نفت گفت: «چون این موضوع مسئولیت بسیار شدیدی را در پیشگاه تاریخ و در مقابل ملت ایران ایجاد میکند، لذا من باید صریحاً بگویم در وضع کنونی، ایران دارای آن قدرت صنعتی نیست که به خودی خود نفت استخراج کند و در بازارهای دنیا بفروشد.»
هر وقت رزمآرا میخواست در مجلس سخنرانی کند، نمایندگان اقلیت اعتراض میکردند و مجلس متشنج میشد تا روزی که رزمآرا برای دفاع از لایحه گس- گلشائیان به مجلس آمد و گفت: «ایرانی که لیاقت ساختن لولهنگ (آفتابه گلی) را هم ندارد، چگونه میتواند صنعت نفت را اداره کند». او تهدید کرد که مسجد را بر سر آیتالله کاشانی و مجلس را بر سر اقلیت خراب خواهد کرد. شهید سیدمجتبی نوابصفوی در این ایام، طبق حکم فرماندار نظامی سرلشکر زاهدی و دولت رزمآرا تحت تعقیب بود و مخفیانه فعالیت فداییان اسلام را هدایت میکرد. فداییان اسلام در تاریخ ۱۱ اسفند ۱۳۲۹ تصمیم گرفتند در اعتراض به رزمآرا و برای حمایت از ملی شدن صنعت نفت در مسجد شاه میتینگ تشکیل دهند. آیتالله کاشانی طی اعلامیهای از همه بازاریها، دانشجویان، جوانان و عامه مردم خواست در این گردهمایی عظیم شرکت و فداییان اسلام را همراهی کنند. در آن روز سیدعبدالحسین واحدی از طرف فداییان اسلام بیش از دو ساعت درباره حقایق اسلام و موضوع صنعت نفت سخنرانی کرد. عدهای از اراذل و اوباش و چاقوکشها از طرف حکومت وقت مأموریت داشتند جلسه را بههم بریزند و در نظم آنجا اخلال به وجود بیاورند. عبدالحسین واحدی گفت: «ما در راه اجرای احکام اسلام تا نثار آخرین قطره خون خود ایستادهایم. زمامداران مسئول و غیرمسئول مملکتی، وزرا، وکلا، نخستوزیر، همه و همه بدانند که بر اساس قانون اساسی مملکت باید مجری احکام اسلام باشند، و الا غیرقانونی هستند». سپس رزمآرا را تهدید کرد و گفت: «رزمآرا! برو. اگر نروی تو را میفرستیم. اگر تا سه روز دیگر کنار نروی، تو را خواهیم فرستاد»!
جلسه تاریخی فداییان اسلام با اعضای جبهه ملی درباره اعدام سپهبد
اینک شش ماه از روی کار آمدن رزمآرا میگذشت و او در این مدت تمام تلاش خود را برای سرکوب کردن نهضت ملی شدن صنعت کرده بود. نمایندگان اقلیت مجلس به رهبری دکتر مصدق دیگر سقوط او را غیرممکن میدانستند و عقبنشینی کرده بودند. از نظر همه آنها تز ملی شدن صنعت نفت شکست خورده بود. در چنین فضای مأیوسکنندهای نوابصفوی سران جبهه ملی را دعوت کرد که در منزل حاجمحمود آقایی با او جلسهای داشته باشند. همه اعضای جبهه ملی غیر از دکتر مصدق به آن جلسه آمدند و حائریزاده به نمایندگی از طرف او حضور پیدا کرد. در آن جلسه دکتر بقایی، دکتر فاطمی، نریمان، حسین مکی، حائریزاده، آزاد و دکتر شایگان از اوضاع مملکت تحلیلهایی را ارائه دادند. همه آنها معتقد بودند مانع اصلی بر سر راه ملی شدن نفت شخص رزمآراست، اما نوابصفوی و فداییان اسلام اعتقاد داشتند رزمآرا کارهای نیست و مشکل اصلی کشور وجود شاه است و باید با دربار مبارزه کرد. آن شب جلسه به نتیجهای نرسید و فرداشب بار دیگر در همان جا جلسه دیگری برگزار شد و نوابصفوی با استدلالهای مفصل آنها را قانع کرد و گفت: «برای پیشرفت مبارزه با اجانب، بهخصوص انگلستان چارهای جز از طریق مبانی و اصول اسلامی نیست. اگر از این راه پیش برویم پیروز خواهیم شد و در غیر این صورت شکست میخوریم». سپس از حاضران در جلسه پرسید: «گیریم که امروز رزمآرا را ساقط کردیم، بعد چه میشود؟ آیا قول میدهید که پس از سقوط او احکام اسلامی را اجرا کنید؟» همه اعضای جبهه ملی قول دادند چنانچه رزمآرا از سر راه برداشته شود، هر گونه قانون مخالف اسلام ملغی و احکام اسلامی اجرا شود. خلیل طهماسبی از فداییان شجاع و متعهد عهدهدار اجرای حکم اعدام رزمآرا شد. او به دلیل اعتقادات دینی با آیتالله کاشانی صحبت و درباره حکم قتل رزمآرا از او سؤال کرد. آیتالله کاشانی، رزمآرا را مفسد فیالارض و قتل او را واجب دانست. خود ایشان بعدها در بازجویی گفت، چون مجتهد جامعالشرایط است و رزمآرا را مهدورالدم میداند، حکم قتل او را صادر کرده است.
خلیل در کمین سپهبد!
شهید استاد خلیل طهماسبی ترجیح میداد رزمآرا را در یکی از مجالس رقص و عیش و نوش بکشد، اما موفق نشد تا روزی که آیتالله فیض از علمای بزرگ قم از دنیا رفت و در روز چهارشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۲۹ دولت برای بزرگداشت وی در مسجد شاه مراسم ترحیمی را برگزار کرد. رزمآرا قرار بود در این مراسم شرکت کند. او به همراه اسدالله علم، وزیر کار کابینه رزمآرا در ساعت یک و نیم بعد از ظهر وارد حیاط مسجد شد و هنگامی که به خلیل طهماسبی که در میان جمعیت ایستاده بود رسیدند خلیل طهماسبی اسلحه را کشید و به سر رزمآرا تیراندازی کرد. تیرهای دوم و سوم خلیل هم به کتف و شکم رزمآرا خورد. حجتالاسلام فلسفی که به منبر رفته بود، با شنیدن صدای تیراندازی سخنرانی خود را قطع کرد و از منبر پایین آمد و همه مردم و حتی محافظان رزمآرا فرار کردند. حتی یکی از محافظها که لباس شخصی به تن داشت، توسط مأموران دستگیر و مضروب و پس از انتقال به ژاندارمری شناسایی شد. خلیل طهماسبی به طرف بازار زرگرها رفت و در آنجا با صدای «اللهاکبر/ زنده باد اسلام/ پاینده باد قرآن/ نابود باد ایادی بیگانه» اعلام کرد که او رزمآرا را زده است. مأموران ریختند و او را دستگیر کردند. او در کلانتری خود را عبدالله موحد فدایی اسلام و نابودکننده دشمنان اسلام معرفی کرد و در مورد قتل رزمآرا گفت، چون او را خائن و وطنفروش میداند، تصمیم گرفته شر او را از سر ملت مسلمان کم کند.
مرگ رزمآرا در روند ملی شدن صنعت نفت تأثیر قاطعی گذاشت. فردای روز قتل رزمآرا کمیسیون نفت مجلس به اتفاق آرا اصل ملی شدن صنعت نفت را در سراسر کشور اعلام کرد. آیتالله کاشانی برای تصویب نهایی لایحه ملی شدن صنعت نفت به مجلس فشار زیادی آورد و در ۱۸ اسفند تظاهرات بزرگی را در میدان بهارستان برگزار کرد. در این تظاهرات حاجابوالقاسم رفیعی سلام شهید نوابصفوی را به جمعیت رساند، اهداف ترور رزمآرا را تشریح کرد و علاوه بر ملی شدن صنعت نفت اجرای احکام اسلامی را نیز از مهمترین اهداف خلیل طهماسبی در ترور رزمآرا برشمرد. سپس فداییان اسلام اعلامیهای را در میان جمعیت پخش کردند که جبهه ملی به دلیل آنکه در اعلامیه به دربار و شاه حمله شده بود با پخش آن موافق نبودند، اما فداییان اسلام به دغدغه آنها توجه نکردند. آنان در این اعلامیه شاه و دربار را جنایتکار و غاصب نامیدند و تهدید کردند اگر تا سه روز دیگر خلیل طهماسبی را آزاد نکنند باید منتظر عواقب کارشان باشند. سپس هشدار دادند که اگر احکام مقدس اسلام طبق کتاب فداییان اسلام مو به مو اجرا نشود، آنان خود را به سراشیبی جهنم نزدیک کرده و تیشه به ریشه حیات خود زدهاند.
جبهه ملی و فراموشی وعدهها پس از اعدام سپهبد
دکتر مصدق با کنار آمدن با دربار موافق، اما نوابصفوی از همان ابتدا مخالف دربار بود و شخص شاه را عامل داخلی استعمار و دلیل اصلی بدبختی مملکت میدانست به همین دلیل جبهه ملی از نوابصفوی خواست این اعلامیه را تکذیب کند. از اینجا بود که اختلافات فداییان اسلام و جبهه ملی شروع شد و بهتدریج فاصله بین آنها عمیقتر شد. آیتالله کاشانی در مصاحبهای مطبوعاتی صراحتاً اعلام کرد خلیل طهماسبی مجری اراده ملت بود و باید آزاد شود. فشار به مجلس ادامه پیدا کرد تا سرانجام تمام نمایندگانی هم که مخالف ملی شدن صنعت نفت بودند در تاریخ ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ موافقت خود را اعلام کردند. همزمان محاکمه خلیل طهماسبی هم شروع شد. عدهای از فداییان اسلام هم به جرم معاونت در ترور نخستوزیر دستگیر شدند و بقیه هم تحت تعقیب قرار گرفتند. نوابصفوی طی نامهای به خلیل طهماسبی او را از گرفتن وکیل منع کرد و برایش نوشت: «هو العزیز. برادر عزیزم خلیلالله! وظایف دینی خود را فراموش نکنید. ما هم به یاری خدا به تکلیف خود عمل میکنیم. شهوات دنیاپرستان برای استفادههای سیاسی شوم به جوش آمده است، لذا اجرای احکام اسلام را طبق کتاب به خاطر داشته باشید و برای خود وکیل قبول نکنید و حاضر به این حرفها نشوید، زیرا این کار مؤثر دانستن غیر خدا و شرک است. شما به خدا نزدیکتر شدهاید. مواظب باشید و دور نشوید. برادر شما سیدمجتبی نوابصفوی». سرانجام زیر فشار افکار عمومی مجلس شورای ملی مجبور شد در ۱۶ مرداد ۱۳۳۱ طی ماده واحدهای عفو خلیل طهماسبی را تصویب کند. در این ماده واحده آمده است: «چون خیانت حاجیعلی رزمآرا و حمایت او از اجانب بر ملت ایران ثابت است، بر فرض اینکه قاتل او استاد خلیل طهماسبی باشد، از نظر ملت ایران بیگناه و تبرئه شناخته میشود.»
شاه و توشیح حکم آزادی عامل اعدام سپهبد
شاه در ۱۹ آبان ۱۳۳۱ مجبور شد این قانون را توشیح کند و خلیل طهماسبی از زندان آزاد شد. در پی ترور رزمآرا موضوع نخستوزیری مطرح شد و عبدالحسین واحدی از طرف فداییان اسلام دکتر مصدق را معرفی کرد. آیتالله کاشانی معتقد بود معلوم نیست ایادی بیگانه اجازه بدهند دکتر مصدق نخستوزیر شود. در این فاصله دربار با جبهه ملی مذاکراتی را انجام داد و سرانجام روی حسین علاء به توافق رسیدند و او در تاریخ ۱۸ اسفند ۱۳۲۹ نخستوزیر شد. نواب صفوی معتقد بود نمایندگان جبهه ملی با ائتلاف خود با دربار در واقع همه زحمات فداییان اسلام را به باد و خود تشکیلات را هم در معرض خطر جدی قرار دادهاند. با موضعگیری صریح نواب ترور علاء در دستور کار فداییان اسلام قرار گرفت.