حسين قدياني| ورزش/ اهل فن از گذشتههاي دور اين نقد را به ورزش ايران مطرح ميكردند كه فقط در رشتههاي انفرادي حرف براي گفتن دارد و در ورزشهاي عمومي، بيشأن و جايگاه است. اين نقد همواره معطوف به روحيات ايراني جماعت عنوان ميشد كه بيش از كار گروهي، اهل تكپري است. باري در يكي از كتب مستشرقين خوانده بودم؛ «ايرانيها چه در ورزش، چه در علم و چه در سياست، عمدتاً دل به تكچهرهها خوش كردهاند و هرگز قادر نيستند به صورت يك مجموعه منسجم، چهره يا ستاره داشته باشند.» الحمدلله بعد از جمهوري اسلامي، به خصوص در10 سال گذشته، شاهد رشدي چشمگير و جهاني در ورزشهاي عمومي بودهايم. در بسكتبال وضعمان به هيچ وجه قابل قياس با ساليان ماضي نيست. در هندبال هم به نسبت گذشته رشد داشتهايم. در فوتبال بسي راحتتر از ادوار قبل راهي جام جهاني شدهايم و در واليبال هم كه... واقعاً درود بايد فرستاد بر غيرت واليباليستهاي ايراني كه در خاك ايتاليا، مچ لختي پختيهاي چكمهاي (!) را خيلي تميز و شيك خواباندند. انصافاً شاهكار بود كارستان شاگردان ولاسكو. در حوزه علم و فناوري هم شاهديم كه به جاي ظهور تكچهرهها، دانشمندان ما مشغول كار تيمياند. اين طور نيست كه مثلاً در عرصه هوا فضا فقط فلان دانشمند چهره شود؛ مجموعهاي هماهنگ و يكدل چهره ميشوند. من اما يكشنبهشب هنگام تماشاي بازي زيباي والباليستهاي ايراني، كل تيم را «ستاره» ديدم، نه فلان و بهمان بازيكن را. بازيكنان اگر چه جدا جدا نيز خوب و ستودني بودند، ليكن وقتي در قالب تيم قرار ميگرفتند، خوبتر و ستودنيتر جلوه ميكردند. آنچه يكشنبهشب رخ داد، آنچه چند روز قبل، تيم ملي فوتبال جمهوري اسلامي را به جام جهاني برد و آنچه در تمام اين ساليان، چه در عرصه ورزش و چه در حوزه علم و فناوري، مسبب چيرگي ايران در كارهاي تيمي شده، مرا سراسر به فكر فرو برد؛ چرا سياست ما از ورزش ما درس نميگيرد؟! چرا در عرصه سياست، كمتر شاهد فتوحات جمعي هستيم؟! چرا در سياست، تفرقه نسبت به وحدت و گروهگرايي نسبت به كار گروهي، كسب و كار بهتري دارد؟! چرا در انتخابات قادر نيستيم برايند كيفيت و برآورد كميت كار تيم اصولگرايي را فزوني دهيم؟! و چرا در امتحانات - مثلاً امتحان فتنه 88- يكپارچه شدن جماعت اصلاحطلب با جريان اصولگرا، در برابر دشمن مشترك بيروني، پارهاي اوقات، اين همه سخت و دشوار ميشود؟! القصه، اگر داعيهدار وحدت هستيم، بايد به اين چيزها فكر كنيم و از ياد نبريم كه گروهگرايي، با كار گروهي، از زمين تا آسمان توفير دارد؛ اولي كممان ميكند و باعث شكست ميشود، ليكن دومي، زيادمان ميكند و مسبب فتح ميشود. معالاسف احساس ميكنم كه در وادي سياست و سياستورزي، نگاه فردي و قبيلهاي، بر نگاه جمعي و فراقبيلهاي برتري دارد. خب! واليبالستهاي ما هم اگر چنين ديدگاهي داشتند اصلاً به ليگ جهاني راه پيدا نميكردند. در همين تيم، لابد هستند بازيكناني كه از ديگر بازيكنان بهترند، اما اين قبيل بهتريها، بهانهاي براي جدايي و تفرقه نيست. بگذريم كه تكروي و تكپري، قادر است از بازيكن خوب، بازيكن بد بسازد. اگر در ورزشهاي عمومي، ميتوان خوب بودن تيم را از خوب بودن خود، بزرگتر ديد، چرا اين مهم را به سياستورزي خود تسري ندهيم؟!
سؤال: ميدانيد چرا در سياست، بعضاً پاي «تقواي جمعي»مان لنگ ميزند؟!
جواب: چون كه اصلا پاي «كار جمعي»مان لنگ ميزند!
سياست/ در مواجهه با «دولت تدبير و اميد» چه بايد كرد؟! آيا بايد ژست اپوزيسيون گرفت و بيهيچ ملاحظهاي، شمشير نقد و تخريب را از رو بست؟!
آيا بايد چهار يا هشت سال - كه عمري است براي خودش!- زانوي غم بغل گرفت و كنج عزلت گزيد كه اين ايام تمام شود؟! آيا بايد از در مصادره وارد شد و حرفهاي خلاف واقع زد كه مثلاً در جنگ رواني كم نياورده باشيم؟! آيا بايد با نقدهاي آتشين خود، شيخ ديپلمات را رسماً بيندازيم در آغوش اصلاحطلبان؟!
آيا بايد به بهانه حفظ و جذب، چشم بر بعضي خطاهاي گفتماني منتخب ملت ببنديم؟! بصيرت اما حكم به اين مواضع تند و افراطي يا كند و تفريطي نميدهد. نه قصاص قبل از جنايت، درست است، نه تحليل بيمزه و لوس.
سؤال: در برابر دولت حسن روحاني چه بايد كرد؟!
جواب: هيچ، همان كار كه در برابر دولت احمدينژاد انجام داديم. احمدينژاد اگر چه رأي خودمان بود، ما اما اصول را فداي اشخاص و بيعت را قرباني رأي نكرديم. به وقتش نقد كرديم و به وقتش تعريف. همين رويه را با دولت تدبير و اميد داشته باشيم، رويه عاقلانهاي به نظر ميرسد. صد البته كه اعتدال، شعار غايي و نگاه آرماني ما نيست، اما حال كه شعار منتخب ملت، اعتدال است، اتفاقاً معناي ديگر اعتدال، يعني هم نقد بجا، هم مدح بجا.