کد خبر: 1271876
تاریخ انتشار: ۰۲ دی ۱۴۰۳ - ۰۵:۴۰
نظر و گذری بر روزنگاشت‌های تنهایی زنده‌یاد دکتر عماد افروغ
نویسنده در پنجمین مجلد از این مجموعه یادداشت‌ها، ماجرای بازدید خویش از کلیسایی در پایتخت سوئیس را اینگونه به قلم آورده است: «برنامه امروز ما، بازدید از یک کلیسای قدیمی و مرتفع با بزرگ‌ترین و سنگین‌ترین زنگ در سوئیس بود. کلیسایی که دارای ۱۹۰ پله بود و برای رسیدن به طبقه فوقانی آن باید تقریباً دوسوم این پله‌ها را پشت‌سر می‌گذاشتی
شاهد توحیدی
جوان آنلاین: اثری که هم اینک در معرفی آن سخن می‌رود، مجموعه دفاتری از یادداشت‌های روزانه زنده‌یاد دکتر عماد افروغ است. این یادمان‌ها به اهتمام انتشارات سوره مهر روانه بازار کتاب شده است. در دیباچه این اثر و در باره محتوای آن چنین آمده است: «مجموعه کتاب‌های فریاد‌های خاموش، روزنگاشت و خاطرات تنهایی، شرح وقایع و بیان دردها، گلایه‌ها و دغدغه‌های فکری، معرفتی، عاطفی، اخلاقی، فرهنگی و حتی سیاسی فردی انس‌گرفته با خلوت و عزلت است که طبیعتاً و تا حدودی متفاوت از اکثر روزنگاشت‌های مربوط به دید و بازدید‌ها و ملاقات‌ها و دیدار‌های رسمی است....» 
نویسنده در پنجمین مجلد از این مجموعه یادداشت‌ها، ماجرای بازدید خویش از کلیسایی در پایتخت سوئیس را اینگونه به قلم آورده است: «برنامه امروز ما، بازدید از یک کلیسای قدیمی و مرتفع با بزرگ‌ترین و سنگین‌ترین زنگ در سوئیس بود. کلیسایی که دارای ۱۹۰ پله بود و برای رسیدن به طبقه فوقانی آن باید تقریباً دوسوم این پله‌ها را پشت‌سر می‌گذاشتی. به‌ظاهر پروتستان‌ها در عصر اصلاحات این کلیسا را تغییرات اساسی داده‌اند. تمام نقاشی‌ها و تصاویر آن از بین رفته، ساده‌تر شده است. سرپرست این کلیسای قدیمی که خانمی بسیار سرزنده و شوخ‌طبع و راضی از شغلش بود، گفت: روزی چهار بار از این پله‌ها بالا و پایین می‌روم و برای میهمان‌ها توضیح می‌دهم. پایین که بودیم، گفت: بزرگ‌ترین دفتر سوئیس از آن من است! وقتی به محل کارش رسیدیم، اتاقی بسیار کوچک بود که آشپزخانه و سرویسی جدا از هم داشت. به وان حمام خود، جکوزی می‌گفت. به شوخی می‌گفت سالی یک روز، همه باید به صدای زنگ من گوش دهند. برای ما هم یک بار زنگ بزرگ را به صدا درآورد. البته هم خودش و هم ما باید گوشمان را می‌گرفتیم. می‌گفت داخل زنگوله بیایید و هنگام صدا، دست خود را داخل زنگوله قرار دهید و حاجات خود را بطلبید، برآورده می‌شود! از بالا می‌توانستی سراسر شهر برن پایتخت سوئیس را به تماشا بنشینی. خانه‌های قدیمی که به ثبت یونسکو رسیده‌اند، رودخانه بزرگ شهر، پارلمان و مراکز دولتی بسیار زیبا و درختان بلند با رنگ‌های زرد و نارنجی و سبز - به دلیل فصل پاییز - را ببینی. بعد از بازدید از این کلیسای بی‌نظیر - که بالای سردرش مجسمه‌های کوچک و بزرگ که تصویری از دوزخیان و بهشتیان را به نمایش می‌گذاشت، خودنمایی می‌کرد - برای گفتگو با معاون وزیر خارجه به محل کار او رفتیم. نکته جالب در خصوص این مجسمه‌ها، این بود که دوزخیان لخت بودند و بهشتیان پوشیده! به کشیشی که در این سفر با او بسیار دوست شده بودم، گفتم ببین بهشتیان پوشیده‌اند و دوزخیان لخت. مدرنیته هم که بیشتر برهنگی را تبلیغ می‌کند، نظرت چیست؟ گفت می‌خواهی بگویی مدرنیته مبلّغ و نشانگر جهنم و جهنمیان است؟! گفتم نه الزاماً، اما حداقل تقارنی را نشان می‌دهد. نه تمام پوشیدگان بهشتی‌اند و نه تمام لختی‌ها جهنمی، اما از لحاظ ساختار، پوشیدگی به بهشت نزدیک‌تر است تا به جهنم و برعکس برهنگی به جهنم نزدیک‌تر است تا به بهشت. دیدار ما با معاون وزیر خارجه نیز دیداری خوب بود. گفت‌وگویی انتقادی و البته در قالبی دوستانه و نرم بین او و آقای ابراهیمی رئیس مرکز ارتباطات و فرهنگ اسلامی درگرفت، اینکه ما باید بیشتر با دنیا ارتباط داشته باشیم و ذهنیت منفی به خود را پاک کنیم. ایشان در سفری که به تهران داشت، تعریف کرد که چگونه به زیارت امام رضا (ع) نائل آمده و هم‌اکنون یک مشهدی است. نحوه زیارت او هم جالب بود، چون این زیارت می‌توانست پیامد منفی داشته باشد....»
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار