جوان آنلاین: روزهایی که بر ما گذشت، نشان از سالروز رحلت زنده یاد استاد اسفندیار قره باغی داشت. هم از این روی و در بازشناسی منش و کارنامه آن بزرگ، با روح الله رشیدی به گفتگو نشستهایم. شایان ذکر است که مصاحبهشونده، علاوه بر ارتباط نزدیک با استاد، طی مدتی نسبتاً طولانی، یکی از سامان دهندگان کتاب خاطرات وی نیز هست که «متولد ماه بهمن» نام دارد. امید آن که علاقمندان را مفید و مقبول آید.
از چه مقطعی با زنده یاد استاد اسفندیار قره باغی آشنا شدید و ارتباط خود را با ایشان توسعه دادید؟
بنده نیز مانند بسیاری از هم نسلهایم، زنده یاد استاد اسفندیار قره باغی را به واسطه سرود «امریکا، امریکا ننگ به نیرنگ تو» شناختم. از دهه ۶۰ صدای پر طنین ایشان، در گوش خیلی از ایرانیها و شاید همه ایرانیها، طنین انداز بوده است. بنابراین ابتدا با صدای ایشان آشنا شدیم و آن صدا، تبدیل به یکی از نمادهای فرهنگی دهه ۶۰ شد. اگر ما بخواهیم دهه ۶۰ را با نمادهایی توصیف کنیم، میتوانیم به صدای ایشان، خصوصاً سرود امریکا، امریکا اشاره کنیم. این شناخت دیرین بنده از استاد است، اما شناخت ملموس بنده از ایشان، به دهه ۸۰ باز میگردد. ایشان از قبل پیروزی انقلاب و تا دهه ۶۰ و ۷۰، در تهران اقامت داشتند. اما در اوایل دهه ۸۰، برای مدتی به تبریز بازگشتند. بنده به دلیل انجام کارهای فرهنگی، مطلع شدم استاد قره باغی در تبریز اقامت دارند. به واسطه برخی دوستان هنری، از احوالشان باخبر شدیم و پیگیر آثارشان بودیم. دوره پرتراکم و بسیار نزدیک آشنایی و مجالست بنده با ایشان، به سال ۱۳۸۹ باز میگردد. مقطعی که ما در دفتر جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی به دنبال تولید آثار موسیقایی بودیم و سرودهایی تولید میکردیم که در واقع انعکاس شرایط آن روزگار بود. ما برای تولید سرود «شب حادثه» برای سالگرد ۹ دی، در سال ۱۳۸۹ به سراغ ایشان رفتیم. در آن شرایط خاص سیاسی به دنبال خوانندهای بودیم که شجاعت و قابلیت خواندن آن سرود را داشته باشد. دوستان پیشنهاد دادند، استاد قره باغی بخواند. بنده نیز استقبال کردم و گفتم: اگر بخوانند، افتخار بزرگی برای ماست. برخلاف تصور ما، استقبال خوبی کردند و به استودیو آمدند و سرود را خواندند. از آن مقطع، ارتباط ما با ایشان بیشتر شد.
درمیان ویژگیهای اخلاقی استاد قره باغی، چه خصالی را برجستهتر دیدید؟
بارزترین ویژگی ایشان، وطن دوستی بود. به شدت به ارزشهای ملی، متعصب و وفادار بودند. نسبت به دشمنان کشور به خصوص امپریالیسم امریکا، بسیار حساسیت نشان میدادند. این امر در بین هنرمندان، ویژگی مهمی محسوب میشود. ایشان به عنوان فردی که پنجدهه کار حرفهای کرده و در قله هنر موسیقی شاخص بودند، طبیعتاً میتوانستند محافظه کار باشند و اعتبار هنری خویش را خرج هر کاری نکنند، اما ایشان به قدری به ارزشهای انقلابی کشور اعتقاد داشتند که از هر فرصتی برای اظهار دیدگاههای خودشان استفاده میکردند. شفافیت، صراحت و جسارت ایشان، منحصر به فرد بود. در بحثهای حرفهای و کارشناسی نیز صریح و قاطع بودند. اگر در حوزه فرهنگی و هنری، به لحاظ فنی به دیدگاهی میرسیدند، این دیدگاه را بدون هیچ ملاحظهای مطرح میکردند. انتقاد از مدیران و دستگاههای فرهنگی، برایشان دشوار نبود. اگر در برخی امور کژکاری میدیدند به راحتی و در حضور مدیران آن را مطرح میکردند. یکی دیگر از ویژگی اخلاقی ایشان، شاگرد پروری بود. خیلی متواضع و اهل اعتنا به استعدادهای جوانان بودند. هیچوقت نگفتند، چون من صاحب این صدا و اعتبار هستم، شعر یک شاعر جوان را نمیخوانم، یا ملودی یک آهنگساز گمنام را اجرا نمیکنم. همیشه معلم بودند و حبس دانش نمیکردند. هر آنچه را که بلد بودند، کریمانه در اختیار دیگران قرار میدادند. با گروههای مختلف مردم، متواضعانه رفتار میکردند.
استاد قره باغی چگونه این همه آثار و ملودی را با بهترین کیفیت تولید کردند؟
جا دارد که ما یک سرفصل مستقل، برای تحلیل قابلیتهای موسیقایی ایشان ایجاد کنیم. به عبارت دیگر میتوانیم مستقلاً و مفصلاً، درباره ویژگیهای هنری ایشان سخن بگوییم. ایشان، به واقع نابغه بودند و هوش موسیقیایی بالایی داشتند. تسلطشان بر فراز و فرودهای این هنر، بسیار زیاد بود. استاد در قدرت دریافت ملودیها، اعجاب انگیز بودند. بر کلمات به غایت مسلط بودند. بنده کسی را ندیدم که کلمه را به تمامی ادا و روح و حلاوت موسیقی را کاملاً نمایان کند. دوستان و آهنگسازانی که با ایشان کار کردند، خاطرههای بسیار زیادی از قابلیتها و و مهارتهایشان دارند. در این باره، به خاطرهای اشاره میکنم. در تبریز، یک ملودی کار شد. قرار بود در اینجا ضبط شود و ایشان هم آن را بخوانند، ولی نهایتاً امکان ضبط موسیقی در اینجا پیش نیامد و بنا شد ضبط، در یکی از استودیوهای تهران انجام شود. با این همه، زمینه سفر برای ایشان ایجاد نشد. استاد گفتند: «من در تبریز با مترونوم میخوانم، شما آن را به تهران ببرید، اجرا و ضبط کنید و صدای مرا روی آن بگذارید!». همه دوستان تعجب کردند. معمولاً موسیقی ساخته میشود و خواننده، خودش را با آن هماهنگ میکند. اما ایشان آنقدر بر کارشان مسلط بودند که پیشتر آن را اجرا کردند! سپس کار را به یکی از استودیوهای تهران بردند. دوستان تعریف میکردند مدیر استودیو که استاد را میشناخت، از تسلط و مهارت ایشان حیرت کرده بود که چقدر این فرد موسیقی را میفهمد و میتواند درست بخواند!
ما با استاد، آهنگهای دشواری را کار کردیم. روی شعر سپید ملودی گذاشتند که کار بسیار سختی بود. برای نمونه، سرودهای «تندیس آزادی» و «تیره نمرود» از این جنس بود. ما میخواستیم شعر سپید، حماسی و پاپ شود و استاد آن را بخواند. این کار، مهارت بالایی میخواست. ما ایشان را به استودیو دعوت میکردیم. میآمدند و مثلاً نیم ساعت، ملودی، نوت و شعر را مرور میکردند و سپس بدون کمترین خطایی میخواندند! در بسیاری از اوقات، خطای آهنگسازها را میگرفتند و فیالمجلس اصلاح میکردند. در واقع این توانایی و مهارت ایشان بود که زمینه را برای پر کار بودنشان مهیا میکرد. همین قابلیتها باعث شدتا به تعبیر خودشان، در دهه ۶۰ نزدیک به ۸۰۰ سرود خواندند! در کتاب خاطراتشان، به این موارد اشاره شده است. استاد نقل میکردند: «گاهی اوقات وقتی بنده میخواستم از واحد موسیقی صدا و سیما بیرون بروم، مرحوم محمد بیگلریپور دم در میگفت: اسفندیار! شعری نوشتم و آهنگی ساختهام. به دنبال فردی هستم که آن را بخواند و کسی بهتر از تو نیست. بر میگشتم و به دفتر میرفتم. شعر را میدیدم و بلافاصله میخواندم!». تسلط بر کار، این امکان را برایشان فراهم کرده بود که در تمامی موضوعات جامعه اثری داشته باشند. هیچ موضوعی نبود که در جامعه جریان داشته باشد، اما واحد موسیقی صدا و سیما درباره آن اثری تولید نکند، یا استاد در مورد آن نخوانده باشند! آثار تولید شده فقط به جنگ مربوط نمیشد، بلکه موضوعات و مسائل مربوط به جامعه را نیز در بر میگرفت. ایشان سرود برف را در اواسط جنگ خواندند. این سرود یک موسیقی لایت دارد که آرام و غیر رزمی است و ایشان با چه مهارتی آن را خواندند. استاد حتی درباره باران و مادر نیز اثر دارد. ایشان در دوران دفاع مقدس خدمت بزرگی کردند که اجازه ندادند شیرازه امید در جامعه از هم بپاشد. سرودهای ایشان، انسجام در جامعه را بیشتر میکرد. استاد زیر بمباران، در استودیوها کار میکردند. سرودهایشان، ورد زبان رزمندهها بوده است. خاطرات قابل توجهی از ساخت سرودهایشان وجود دارد که ایشان را نسبت به دیگران متمایز میکند.
از دیدگاه شما، در شخصیت هنری استاد قره باغی چه نکاتی مغفول مانده است؟
ما با یک پدیده خاص و ویژه، در موسیقی سرزمینمان روبهرو بودیم. چهره شاخص و ممتازی که امروزه و به حق، به عنوان مظهر هنر انقلاب اسلامی، شناخته میشود. ایشان در طول عمر هنریشان، زحمات زیادی برای انقلاب اسلامی کشیدند و با قابلیتها ومهارتهایی که داشتند، توانستند به موقع به کار کشور و نظام اسلامی بیایند. استاد تا اواخر عمرشان، همچنان سر پا بودند و میخواندند. متأسفانه ایشان یک بیماری صعبالعلاج داشتند که با آن درگیر بودند. با این همه تا زمانی که میتوانستند بخوانند، این کار را انجام دادند. ایشان میتوانستند مانند بسیاری دیگر از موزیسینها و خوانندهها، برای مردم طاقچه بالا بگذارند! اما این کار را نکردند و همیشه در سمت آنان بودند. با انقلاب مردم همراه شدند. راحتترین راه که انزوا گزینی یا خروج از کشور باشد را اختیار نکردند. میتوانستند به راحتی، سالی یک بار اُپرا کار و خودش را به عنوان یک هنرمند حرفهای معرفی کنند. با کمک تعدادی دیگری از چهرههای برجسته هنر انقلاب، این ستون فخیم را بالا بردند و بنای موسیقی فاخر و شریف حماسی را به درستی و آبرومندی تمام گذاشتند.
چه شد به تدوین زندگینامه و خاطرات استاد قرهباغی پرداختید؟
پروژه تاریخ فرهنگ و هنر انقلاب اسلامی، پروژهای بزرگ در دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی بود، که از اواسط دهه ۸۰ و با طرح مفهوم جبهه فرهنگی، شروع شد و در سرتاسر کشور دامنه یافت. هدف این بود که رویدادها، شخصیتها و آثار فرهنگی و هنری مربوط به انقلاب را در دوره فعالیت مبارزان انقلاب اسلامی و دفاع مقدس شناسایی کنیم. به سراغ اشخاص برویم، خاطرات آنان را ثبت کنیم و در نهایت، به نظریه فرهنگی انقلاب اسلامی یا حتی اساساً نظریه هنری اسلامی (که هنر انقلاب اسلامی چیست؟) برسیم. در حوزه هنر، قطعاً یکی از زمینههای پر قدرت و درخشان، موسیقی و سرود بوده است. در شاخه موسیقی و سرود هم، نمیتوان به راحتی از برخی اسامی عبور کرد. ما چهرههای معدودی داریم که به عنوان طلایهدارن موسیقی انقلاب مطرح هستند. قطعاً اسم استاد اسفندیار قرهباغی، جزو درخشانترین و درواقع بینظیرترین چهرهها بوده است. صدای ایشان در نوع خود، از نظر کمیت و اجرا بینظیر بود. اگر میخواستیم موسیقی انقلاب را روایت کنیم، قطعاً بدون ثبت خاطرات استاد، این روایت نارس میشد. به سراغ آن بزرگوار رفتیم و به دلیل همشهری بودن، با ایشان قرابت بیشتری را احساس کردیم. خاطرات ایشان، شامل چند دوره است. دوره قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، دوره پس از پیروزی انقلاب اسلامی و دهه ۷۰.
اشاره کردید خاطرات استاد قره باغی، به چند دوره تقسیم میشود. ایشان قبل از پیروزی انقلاب اسلامی به چه فعالیتهایی مشغول بودند؟
آقای قره باغی، جزو اولین فارغالتحصیلان هنرستان موسیقی تبریز بودند و هنرستان موسیقی تبریز، جزء اولین هنرستانهای موسیقی کشور بوده است. ایشان دیپلمشان را در هنرستان موسیقی تبریز میگیرند و سپس به عنوان معلم موسیقی به آموزش و پرورش آن دوره (وزارت فرهنگ و هنر) جذب میشوند. استاد پس از مدتی به کرمانشاه میروند و در مدارس آن شهر موسیقی تدریس میکنند. پس از گذشت زمان، به تهران میروند و به صورت حرفهایتر، موسیقی را ادامه میدهند. استاد قره باغی به دلیل استعدادی که داشتند، جذب گروه اپرای تالار رودکی (وحدت) میشوند. همزمان با فعالیت و درخشش در گروه اپرا، از سوی رادیو به همکاری دعوت میشوند. در رادیو سرودای ایران مرحوم غلامحسین بنان را با گروه ارکست جدید بازخوانی میکنند. بازخوانی استاد، موجب شهرت بیشتر ایشان میشود. ایشان در عین حال به تدریس در هنرستانهای موسیقی نیز میپردازند. تا پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷، تمام سطوح حرفهای موسیقی را تجربه و تدریس میکنند.
در روزهای مقارن با پیروزی انقلاب اسلامی، استاد قرهباغی در عرصه موسیقی به عنوان فردی شناخته شده به شمار میرفتند. به همین دلیل از جانب گروههای مختلف دعوت میشوند، در تهیه سرودهای انقلابی نقش آفرینی کنند. یکی از کارهای مهم استاد، اجرای سرود «دیو چو بیرون رود فرشته در آید» است. صدای ایشان، در بین گروه کر برجسته است. زنده یاد منوچهر ابرآویز، تهیه کننده این سرود بودند. برای اینکه خوانندگان گروه شناخته نشوند، این سرود در قالب گروه کر اجرا شد.
چه شد پس از پیروزی انقلاب اسلامی، سرود «امریکا، امریکا ننگ به نیرنگ تو» را خواندند؟
ماجرای ساخت سرود «امریکا، امریکا ننگ به نیرنگ تو»، به رویداد تسخیر لانه جاسوسی امریکا در ۱۳ آبان ۱۳۵۸ باز میگردد. پس از شهادت آیتالله مطهری، سرود «شهید مطهر» از سوی آقای راغب ساخته میشود و آقای گلریز، آن را میخوانند. زمانی که این سرود پخش میشود، مورد پسند امام خمینی قرار میگیرد. از تولید کنندگان اثر دعوت میکنند، تا به محضر امام برسند که از آنان تقدیر به عمل آید. جلسه تشکیل میشود و تولیدکنندگان، مورد تفقد امام قرار میگیرند. پس از اتمام جلسه، مرحوم حاجسید احمد خمینی، با تولید کنندگان درباره مبارزه با امریکا و لزوم تولید موسیقی در موضوع استکبار ستیزی صحبت میکنند. ایشان میگویند: اکنون که در جامعه فضای استکبار ستیزی و تفکر ضد امریکایی اوج گرفته است، شما میتوانید احساسات عمومی را در قالب سرود منعکس کنید. پس از آن دیدار، تصمیم به ساخت یک سرود گرفته میشود. آقای حمید سبزواری شعر را میسرایند و آقای راغب آهنگسازی را انجام میدهند. برای خوانندگی اثر هم به دنبال فردی میروند که صدا و صلابت ضد امریکایی داشته باشد! آقای راغب به سراغ استاد قره باغی - که رفاقتی با هم داشتند- میرود. استاد دعوت را میپذیرد و ساخت آن، در ۴۸ ساعت شکل میگیرد! استاد بارها تأکید میکردند، در دوران تسخیر لانه جاسوسی و بعد از آن، مردم به دنبال عباراتی بودند که نفرتشان را به امریکا نشان دهند. این سرود، به مردم عبارات ضد استکباری آموخت. همیشه میگفتند: «چقدر این تعابیر برای یک دولت ظالم و انسانکش، برازنده است... دیو ستم باره، عقرب جراره، روبه مکاره...».
در استاد قره باغی، روحیه استکبار ستیزی را چگونه دیدید؟
نوع خوانش و حس نهفته در سرود «امریکا، امریکا ننگ به نیرنگ تو» و بازخوانی چندین باره این سرود، نشان میدهد فهم ایشان از استکبار ستیزی، یک فهم عالمانه است. با توجه به شناخت نزدیکی که از ایشان دارم، به ماهیت دولت امریکا نگاهی عمیق داشتند. ایشان ساعتها با اطلاعات دقیق، نه صرفاً احساسی و بلکه انسانی، در مورد جنایات امریکا صحبت میکردند. تسلط خوبی بر مسائل بینالملل داشتند. بارها درباره جنایات امریکا در عراق و افغانستان، سخن میگفتند. خاطره بسیار جالبی از ایشان به یاد دارم. در ایام فتنه ۸۸، در رسانههای خارجی و مشخصاً بیبی سی فارسی اعلام شد، استاد قره باغی صداسیما را از بازخوانی و پخش سرود «امریکا، امریکا ننگ به نیرنگ تو» منع کرده است! در یک مصاحبه هم از ایشان خواندم، گفته بودند: صدا و سیما این سرود را پخش نکند! بنده و برخی از دوستان، بسیار تعجب کردیم. یکی از دوستان با استاد مصاحبه و این سؤال را مطرح کرد که آیا ایشان بازخوانی سرود را منع کردند؟ استاد پاسخ دادند: «نه! بنده معتقدم در شرایطی که با امریکا سر یک میز مینشینید و مذاکره میکنید، بهتر است سرود را پخش نکنید!». ایشان معترض بودند، چرا با امریکا مذاکره میکنید؟ در دوره ضرورت کمک به مردم عراق، گله داشتند چرا قبح نشستن سر میز مذاکره با امریکا شکسته شده است؟ ایشان تأکید میکردند: «این سرود برای شرایطی است که ما سینه به سینه در جنگ و مبارزه با امریکا هستیم». در دهه ۹۰، با ایشان چند کار ضد امریکایی بسیار خوب تولید کردیم. بلافاصله پس از ترور شهید مصطفی احمدی روشن، سرود «تندیس آزادی» را اجرا کردند. ایشان با افتخار و انرژی آمدند و این سرود را در قالب پاپ و در کمتر از دو ساعت خواندند و در مدت ۴۸ ساعت نیز تولید و پخش شد! از آثار ضد امریکایی ایشان، سرودهای پایان شیطان و تیره نمرود بود، که برای سالگرد حمله ناو امریکایی به پرواز ۶۵۵ هواپیمای مسافربری ایران خواندند. ایشان تا روزهای پایان حیاتشان، روحیه مبارزه با استکبار را کاملاً حفظ کردند. در ماجرای ترور سردار شهید قاسم سلیمانی - که مقارن با روزهای عود بیماری استاد بود- خودشان سرود «سردار دلها» را آهنگسازی و اجرا کردند.
شبکههای معاند با جمهوری اسلامی در طول سالیان گذشته، حملاتی را به سرود «امریکا، امریکا ننگ به نیرنگ تو» داشتند و آن را «پیام آور مرگ» خواندند! آیا در طول این سالها، هیچگاه از اجرای این سرود نادم شدند؟
از سال ۱۳۸۸، یک خط خبری- رسانهای با هدف تخریب چهرههای مؤثر در فرهنگ انقلاب اسلامی، دنبال میشد. یکی از اهداف این خط هم، اعتبارزدایی از آثار هنری مربوط به انقلاب اسلامی بود که نقش افشاگرانه از چهره امریکا و دولتهای مزور اروپایی داشتند. مشخصاً سرود «امریکا، امریکا ننگ به نیرنگ تو»، همیشه برای این خط سوژه بوده است. بیبی سی فارسی هم مستندی به نام «تفنگ و گل و گندم» ساخت که در آن ارزش هنری این سرود را زیر سؤال برد! آنها مضمون این سرود را غیر انسانی نشان دادند! متأسفانه برخی چهرهای مقهور و وابسته به امریکا - که روحیه وطنپرستی ضعیفی داشتند- نیز اقدام به تخریب و تضعیف این سرود کردند. هدف از این کار، ایجاد فشار روانی بر یک اثر هنری بود. آنها با این کار، میخواستند ذهنیت مردم را نسبت به افراد متعهد و انقلابی مخدوش نمایند. استاد وقتی این خبر را شنیدند، در مستندی که ما ساختیم، موضع خود را نسبت به این هجمهها بیان کردند. ایشان در آن مستند، سرود امریکا، امریکا را دارای عالیترین مضامین انسانی دانستند و تصریح کردند: کسانی که ذرهای با جنایات امریکا آشنا باشند، تأیید میکنند تعابیر این سرود، در شأن و سزاوار امریکاست. ایشان معتقد بودند: اگر این سرود ارزش هنری نداشت، تا کنون این همه در دنیا نمیچرخید. در سر تا سر دنیا، این سرود یک نماد ضد امپریالیستی است که همه سعی کردند تا از ملودی و کلامش بهره بگیرند. استاد نه تنها از کار خودشان ذرهای نادم نبودند، بلکه همیشه بر آن صحه میگذاشتند و مترصد فرصتی بودند که آن را تأیید و تقویت نمایند.
آیا استاد قره باغی توانستند تا در راستای تقویت و بقای هنر انقلابی، شاگردانی تربیت کنند؟ که ادامه دهنده مسیر ایشان باشند؟
یکی از حسرتهای استاد قرهباغی این بود که چرا از ایشان کم استفاده میشود! میگفتند: اساساً کار من آموزش است و واقعاً هم اینگونه بودند. نبوغ ویژهای در آموزش داشتند. ایشان استاد صداسازی و سولفژ بودند. گوشهای بسیار تیز، هنرشناس و صداشناسی داشتند. اگر فردی با استعداد متوسط، مدتی در محضر ایشان قرار میگرفت، در کمترین زمان بیشترین تکنیکها را میآموخت. استاد در دهه ۶۰ شاگردان بسیاری را تربیت کردند که تعداد قابل توجهی از آنان ستارهها و چهرههای شاخص موسیقی پاپ در دهه ۷۰ و ۸۰ شدند. زمانی هم که در تبریز ساکن شدند، پیگیر تأسیس آموزشگاه بودند. مدتی هم آن را داشتند، ولی تداوم پیدا نکرد. همیشه از مسئولان فرهنگ و هنر کشور انتظار داشتند ایشان را به عنوان یک معلم به رسمیت بشناسند! میگفتند: «من بالای ۷۰ سال سن دارم و اکنون، بهترین زمان برای تدریس است. به جای اینکه خودم بخوانم، بهتر است شاگرد تربیت کنم». در کارشان، بسیار جدی و متعصب بودند. شاگردان بسیاری تربیت کردند، منتها حسرت داشتند که نهاد آموزشیای تأسیس و در آنجا تدریس کنند که متأسفانه این فرصت برای جامعه هنری ما ایجاد نشد و دستگاههای مربوطه نیز نتوانستند بستر آن را مهیا کنند. استاد قره باغی، الهام بخش بسیاری از خوانندگان در تهران و تبریز بودند. خیلی از خوانندگان تبریز به ایشان تأسی دارند، ولی از نظر تکنیک و قوت صدا، کسی نمیتواند به گرد پای ایشان برسد
و کلام آخر؟
استاد قره باغی در طول سالها فعالیت هنری و انقلابی، انبوهی کار انجام داد. جا دارد این کارها که در آرشیوهای گوناگون پراکنده است، را جمع آوری کنیم. ما به نوبه خود در تمام این سالها تلاش کردیم، تا آثار ایشان را تجمیع کنیم. به عنوان نمونه، بالای صد و چند اثر را از خودشان گرفتیم یا از آرشیوهای گوناگون به دست آوردیم. ما مطمئن هستیم که چند برابر این هم در برخی آرشیوها موجود است. جا دارد متولیان هنر انقلاب اسلامی، این آثار را پیدا و یک اثر جامع از ایشان ثبت کنند. این آثار بخشی از هنر کشورمان است که میتواند در هنرستانهای موسیقی و دانشگاههای هنری، از نظر ویژگیهای فرمی و محتوایی مورد مطالعه قرار گیرد. ما نیازمند آن هستیم که موسیقی انقلاب اسلامی را قاعدهمند کنیم. در واقع، باید آن را قابل تدریس نماییم. بهترین راه این است که نمونهها را نشان دهیم و آنها را تحلیل سازیم. از نمونهها، میتوانیم به قاعدهها و شیوهها برسیم. بهترین کار این است که شیوهنامه استاد قرهباغی را، یک ترم در هنرستانها و دانشکدههای موسیقی تدریس کنیم. در مجامع، کانونها و مراکزی که برای موسیقی انقلاب اسلامی کار میکنند، استاد قرهباغی میتواند و باید یکی از سرفصلها باشد.