جوان آنلاین: یکی از جادههای مواصلاتی منطقه شلمچه مزین به نام پربرکت آقا امام رضا (ع) شده بود. در روز ۳۱ تیرماه که عراق از مرز شلمچه گذشت و سعی کرد خودش را به خرمشهر برساند، خط پدافندی ما روی همین جاده امامرضا (ع) بود. در ساعات اول حمله دشمن، هر کسی که در خط پدافندی این جاده حضور داشت، یا شهید شد، یا مجروحیت پیدا کرد. قبل از ما یک تعداد دیگری از رزمندهها در این خط پدافندی بودند که از صبح چند پاتک دشمن را تحمل کرده بودند. تقریباً دیگر رمق و نیرویی برایشان باقی نمانده بود.
ما رفتیم جایگزین آنها شدیم. در حالی که هنوز پیکر تعداد زیادی از رزمندگان روی زمین افتاده بود، مجبور بودیم بدون توجه به این ابدان مطهر، روی خاکریز برویم و با تانکهای بعثی مقابله کنیم. عراق در آخر جنگ به لحاظ تسلیحات بسیار پیشرفت کرده بود. آنقدر تانک در منطقه ریخته بودند که قابل شمارش نبود. ولی بچههای ما بدون اینکه به عدد و تعداد نگاه کنند به تکلیفشان عمل میکردند و با بعثیها مقابله میکردند.
روز ۳۱ تیرماه ۶۷ عاشورایی بود. از بچههای ما تعداد زیادی به شهادت رسیده بودند و عراق دست بردار نبود. خط ما عرض خوبی داشت، اما تانکهای دشمن به قدری زیاد بودند که آمدند خاکریز ما را دور زدند. میخواستند از پهلو هم فشار بیاورند تا بتوانند خط را بشکنند. در این زمان بچههای لشکر ۸ نجف به داد ما رسیدند و محاصره را شکستند. شب فشار دشمن کمتر شد و تانکهایشان عقبتر رفتند، ولی همچنان در دو روز بعدی تلاش میکردند در منطقه نفوذ کنند. در واقع عراق قصدش از این حمله در وقت اضافه این بود که بتواند از ما خاک تصرف کند تا در مذاکرات پس از برقراری آتش بس دستش پرباشد.
به هرحال بعد از دفع حمله دشمن در آخرین روز تیرماه ۶۷، فشار دشمن کمتر شد. هر چند که تا دو روز بعد همچنان درگیریها ادامه داشت. صدام دشمن سمج و سرسختی بود و تا آخرین لحظات میخواست تا میتواند برای خودش دستاورد ایجاد کند. هرچند که موفق نشد نیتش را عملی کند و وقتی که رزمندههای ما به مرز رسیدند، برخی اعلام کردند که حاضر هستند تا بصره پیشروی کنند. اما حضرت امام گفتند ما قطعنامه را پذیرفتیم و دیگر نباید از این جلوتر برویم. از اواسط مردادماه آتش بس برقرار شد و جنگ در میدان نبرد نیز به اتمام رسید.