سرويس جامعه جوان آنلاين: مجموعه تلویزیونی «چرنوبیل» که به یکی از پربینندهترین سریالهای جهان تبدیل شده، حاشیههای محیط زیستی جالبی دارد. البته به ظاهر این سریالی است در نقد سیستم مدیریتی شوروی سابق، و نه لزوما در باره سود و زیان انرژی هستهای. اما به هر حال هول و ولای حاکم بر تک تک لحظات هر پنج قسمت این مجموعه مخاطب را نسبت به این نوع انرژی هراسان میکند.
تاکید مدام بر خطر انفجار یک نیروگاه هستهای عملا سریال چرنوبیل را میتواند در ژانر ترسناک بخصوص برای مخاطبان محیط زیستی قرار دهد.
حتی گفته شده ممکن است کمپانیهای نفتی پشت ساخت این مجموعه باشند. با هدف بر حذر ساختن دولتها از سرمایه گذاری بر انرژی هستهای و واداشتن جهان به تداوم مصرف فزاینده سوختهای فسیلی.
از تششع واگیردار تا پل مرگ
با وجود وجه مستندگونه این مجموعه اشتباهات علمی و یا ارجاعات تاریخی نادرست آن پرشمار است. برای مثال میتوان به این موارد اشاره کرد:
بر خلاف آنچه که این سریال میگوید ابتلا به تشعشع هستهای واگیردار نیست. به واقع اگر این نکته را مخاطب بداند نیمی از هراسناکی حاکم بر این سریال بیهوده میشود. اما چرا بیماران مبتلا را از بقیه جدا نگه میدارند؟ بر خلاف تصور نه برای محافظت از نامبتلایان، بلکه به این دلیل که ایمنی دفاعی بدن مبتلایان به تشعشع رادیواکتیو خیلی ضعیف است و باید از آنها در برابر ویروسهای احتمالی محیط اطراف مراقبت کرد.
یکی از خرده داستانهای سریال نجات زنی حامله است از خطر مرگ به واسطه آنکه همه تشعشع اتمی که زن را در برگرفته توسط جنین جذب شده و به این شکل نوزاد مرده، اما مادر جان سالم به در برده است. نه چنین داستانی در چرنوبیل رخ داده و نه از نظر علمی چنین امکانی تاکنون ادعا شده است.
اینکه تشعشع رادیواکتیو میتواند هلی کوپتری را که در حال پرواز در آسمان است ذوب کند نه در ماجرای چرنوبیل رخ داده و نه از نظر علمی قابل اثبات است.
در سریال ادعا میشود هر ذره رادیواکتیو مثل گلولهای است که از یک تفنگ شلیک شده باشد و انفجار چرنوبیل از این نظر باعث شلیک سه بیلیارد گلوله به محیط اطراف شده است. گلولههایی که تا ۵۰ هزار سال بعد هم امکان اصابت به موجودات زنده را دارند. این نیز ادعایی شبه علمی ارزیابی شده است.
در سریال ادعا میشود شماری از شهروندان که در لحظات ابتدایی انفجار روی یک پل به تماشای آن ایستاده بودند در کوتاه زمانی مردهاند و اکنون آن پل نام «پل مرگ» بر خود گرفته و همواره توسط توریستها بازدید میشود. اما مرگ آن شهروندان هرگز گزارش نشده و اساسا پلی با چنان نامی در منطقه وجود ندارد.
استاندارد عقب مانده ایمنی
ایا نیروگاههای هستهای برای محیط زیست واقعا خطرناک هستند؟ نسل جدید نیروگاههای هستهای استاندارد و سیستم ایمنی کاملا متفاوتی با نیروگاه چرنوبیل دارند. آن نیروگاه حتی نسبت به استاندارد عقب مانده آن زمان هم ناایمن و نامناسب بوده است.

ضمن اینکه درباره خطر نیروگاههای هستهای بزرگنمایی شده است. با وجود استفاده گسترده از این انرژی در سراسر جهان فقط دو مورد حادثه تاکنون رخ داده است: چرنوبیل و فوکوشیما.
حادثه چرنوبیل را میتوان از نظر منطقی امری منسوخ ارزیابی کرد. آن گونه نیروگاههای هستهای دیگر مورد استفاده نیستند پس میتوان امیدوار بود که مشابه آن حادثه دوباره رخ ندهد.
ماجرای متفاوت فوکوشیما
درباره فوکوشیما نیز واقعیت این است که اگر چه حادثهای بسیار مهیب بود، اما در نهایت هیچ کشته و هیچ اثر منفی پایداری نداشت. به غلط گفته میشود حادثه فوکوشیما پانزده هزار کشته داشته، در حالی که آنها کشتگان سونامی بودند و نه فوکوشیما. از سوی دیگر حادثه فوکوشیما ناشی از دست کم انگاری (Underestimate) زمینلرزه و سونامی توسط طراحان این نیروگاه بوده است.
نیروگاه اتمی فوکوشیما به گونهای ساخته شده بود که در برابر زمین لرزه ۸ ریشتری و سونامی با امواج ۵.۷ متری ایستادگی کند؛ و مشکل این بود که زمین لرزهای رخ داد به بزرگای ۹ ریشتر و موجهایی آمدند به ارتفاع ۱۴ متر. با محاسبات سختگیرانهتر و با استانداردهای نوین ایمنی میتوان امیدوار بود دست کم حوادثی مشابه چرنوبیل و فوکوشیما رخ ندهد.

در عین حال این تردید و نگرانی همیشه باقی است: امکان ایمن سازی مطلق و صددرصد هرگز وجود ندارد؛ و به هر حال وجود یک نیروگاه هستهای در هر منطقهای به معنای مهیبترین خطر محتمل برای آن منطقه است. با درصد وقوع خیلی کم، اما ریسک بسیار بزرگ در صورت وقوع؛ و البته اینکه همه انرژی هستهای را میخواهند، اما همه قادر به تامین بالاترین استاندارد ایمنی نیستند.
سرخورده از انرژیهای تجدید پذیر
دیرزمانی دلمشغولان محیط زیست مهمترین و پرشورترین دشمنان انرژی هستهای بودند. اما به نظر میرسد روزگار دیگر شده است. در هراس از گرمایش جهانی، ناشی از مصرف سوختهای فسیلی، و سرخورده و نومید از روند گسترش انرژیهای تجدیدپذیر و پاک محیط زیستیها رو کردهاند به انرژی هستهای.
اگر معاهده کیوتو را نقطه آغاز اجماع جهانی برای مهار تغییر اقلیم بدانیم واقعیت این است الان شرایط نسبت به ۲۷ سال قبل ناامیدکنندهتر است. نه تنها مصرف سوختهای فسیلی افزایش یافته، بلکه سرمایه گذاری برای توسعه مصرف این نوع انرژی هم بیشتر شده است و البته اینکه گسترش انرژیهای پاک همچون انرژی خورشیدی و بادی بسیار کمتر از حد انتظار بوده است.
سپردن بازی به دانشمندان
حتی به فرض اجرای کامل همه توافقات اقلیمی، تقریبا عبور از سه درجه حتمی است و اگر فرض کنیم وضعیت موجود ادامه یابد، که عجالتا فرض پر بیراهی نیست حتی میتوان نگران وقوع سناریوی بسیار بدبینانه افزایش متوسط دمای جهانی حتی بیش از ۴ یا ۵ درجه بود؛ و این یعنی فاجعه حتمی برای مناطق وسیعی از جهان.
به همین خاطر است که طرفداران محیط زیست به این نتیجه رسیدهاند عجالتا ریسک تداوم مصرف سوختهای فسیلی بیشتر از خطرات انرژی اتمی است و بهتر است مشوق توسعه انرژی هستهای، البته به شرط ارتقای استانداردهای ایمنی مرتبط بود.

بهتر آن است که گرمایش جهانی را با رویکرد به انرژیهای تجدیدپذیر همچون انرژی خورشیدی مهار کنیم و نه انرژی اتمی. اما موقتا، دست کم تا وقتی که انرژیهای پاک به فناوری قابل قبول و قدرت تجاری رقابت با سوختهای موجود برسند شاید بهتر باشد ریسک استفاده از انرژی اتمی را بپذیریم؛ و این البته نمیتواند فرمولی یکسان برای همه کشورهای جهان باشد. هر کشوری باید بسته به اقتضائات سرزمینی خود راه خویش را برای یک برنامه جامع انطباق با تغییرات اقلیمی پیدا کند. چاره کار در این باره سپردن بازی به دانشمندان و اعتماد به آنهاست.