جوان آنلاین: هرچند نسل Z در ایران به دهههای ۸۰ و ۹۰ گفته میشود و دلیل انتخاب این نام استفاده فراوان نوجوانان از اینترنت است و در جایی با عنوان «نسل اینترنت» یا «بومیهای دیجیتال» هم شناخته میشوند، اما زهرا محسنیفر، پژوهشگر و کارشناس حوزه کودک و نوجوان و مدیر پرسونای نوجوانان تبیان معتقد است این تعبیر، تعبیر یکسویهای است چراکه وقتی درباره نوجوانان ایرانی صحبت میکنیم، شاید برخی از آنها این ویژگیها را داشته باشند و برخی نداشته باشند، البته حتماً ویژگیهای مشترکی در بین جمعی از نوجوانان وجود دارد ولی به گفته محسنیفر، تعبیر نسل ضد و آلفا که بیشتر منطبق بر رویکردهای جامعهشناختی است، مثل بقیه رویکردهای روانشناختی و جمعیتشناختی تقلیدگرایانه است. به بیان وی برای بررسی و شناخت بهتر و کاملتر نوجوانانمان مناسبتر است واژه «پرسونا» (طرح و تصویر شخصیت) را به کار ببریم چراکه تلفیقی از تمامی رویکردها و نظریههاست. با این پژوهشگر به گفتگو نشستیم.
به عنوان پرسش نخست بفرمایید چقدر پرسونای نوجوانان امروزی را مطابق ارزشها و هویتهای ملی- ایرانی میبینید؟ آیا نوجوانانمان همراستا با این ارزشها و هویتها در حرکت هستند؟
برای پاسخ به این پرسش ابتدا باید تعریفی از ارزشها و هویتهای ملی- ایرانی داشته باشیم تا منظور و هدف از ارزشها مشخص شود. گاهی بعضی موارد تعبیر و معنای متفاوتی برای نوجوان دارد و اینطور نیست که برای او دارای ارزش نباشد. ما به عنوان بخشی از جامعه، خانواده و رسانه وظیفه داریم بسیاری از ارزشها را به نوجوانانمان منتقل کنیم که متأسفانه در این مورد خوب عمل نکردهایم. در جایی هم که نوجوان خیلی متفاوت عمل میکند، نباید این تفاوت را از ویژگیهای نوجوان در نظر بگیریم، چراکه او در حال تمرین و شکلدادن است، به همین دلیل در مواجهه با بعضی ارزشها ممکن است در بازه زمانی نوجوانی آن ارزش را به چالش بکشد ولی بعد از عبور دوران نوجوانی به آن ارزش برگردد. متأسفانه خانواده آموزشهای لازم را از سمت رسانه و نهادهای متولی آموزش برای آنکه چطور نقش خود را در مواجهه با نوجوان ایفا کند، ندیده است. در تجربیاتی که در مواجهه با والدین نوجوان داشتم، معلوم شد بعضی از آنها حتی اطلاعات کافی درباره بیولوژی نوجوانانشان ندارند، به همین خاطر بسیاری از اتفاقاتی که در نوجوانی رقم میخورد، در نظر آنها پرخاشگری و از روی خودسری است. بسیاری از والدین نمیدانند رشد نوجوان از لحاظ جسمی و بحرانهای نوجوانی اعم از جنسی و هویتی چیست. در جایی هم آن را به خانوادهها آموزش ندادهایم، حتی مهرههای میانی مانند معلمان و مربیان هم نمیدانند. در برخورد با مسئولان متوجه میشویم وقتی میخواهند درباره نوجوان تصمیم بگیرند و برنامه بسازند، بر اساس یک یا دو نوجوانی که در اطرافشان دیده و شناخت پیدا کردهاند، تصمیم میگیرند، در حالی که شناخت کافی از پرسونای نوجوان لازم است، چراکه نوجوانان بر حسب آنکه چه چالش، آرزو، اهداف، گرایش، کنشگریهای دینی و سیاسی دارند و در چه طبقه، قومیت و موقعیت جغرافیایی هستند، کاملاً با یکدیگر متفاوتند. نوجوان در بیشتر جاها تریبون ندارد و نمیتواند حرف بزند. این ما هستیم که به جای آنها تحلیل میکنیم و حرف میزنیم.
والدین چگونه پنجره اعتماد را به روی نوجوانانشان باز کنند تا بتوانند آنها را در بسیاری از ناهنجاریهای این دوران کمک کنند؟
توصیه میشود خانواده و والدین تا قبل از ۱۴ سالگی ریلگذاریهای لازم را انجام دهند و راه گفتگو با نوجوانانشان را که مهمترین ریلگذاریهاست باز کنند، به این معنا که والد بتواند با نوجوان خود حرف بزند. طبق پژوهشهای میدانی، یکی از پرتکرارترین مسائل و مشکلات نوجوانان و والدین، در پرسوناهای مختلف آن است که نوجوانان امکان گفتگو با والدینشان را ندارند! به محض صحبتکردن دعوا شکل میگیرد و طرفین همدیگر را به این متهم میکنند که تو حرف مرا گوش نمیکنی، تو مرا درک نمیکنی، بنابراین باید گفت یکی از مسیرهایی که به اعتماد سازنده منجر میشود، گفتگو است و لازم است هم والد و هم نوجوان مهارت گفتگو را یاد بگیرد. در اینجا به کلید دیگری برای اعتمادسازی اشاره میکنم و آن «مثلث طلایی دکتر سادات» است («مثلث طلایی ارتباط و تأثیرگذاری والدین بر نوجوان» ارائه شده از سوی دکتر میرسبحان سادات، روانشناس). یکی از اضلاع آن «پذیرا» بودن است. والد باید این احساس را در نوجوان ایجاد کند که اگر هر اشتباه و خطایی انجام داد، همچنان او را میپذیرد که نکته بسیار مهمی است و نبود آن زمینهساز بسیاری از ناهنجاریهاست. دومین ضلع «احساس انتخاب» است. نوجوان در معرض انتخابهای درست قرار بگیرد و خودش انتخاب کند. الزاماً نگذاریم هر چیزی را انتخاب کند بلکه احساس انتخاب در او ایجاد شود. سومین ضلع «احساس شایستگی» است. نوجوان باید تأیید شود و احساس کند از منظر والد، معلم، مربی و از نظر سیاستگذار شایسته است. ما در بسیاری از موارد با نوجوان به مثابه یک بحران رفتار میکنیم نه ظرفیت و این مسئله ساز است.
چرا گاهی بین هویت فردی و اجتماعی نوجوانان تعادلی نیست؟ چگونه میتوانیم آنها را در شکلگیری هویت اجتماعی کمک کنیم؟
اگر ما مسیر درستی را برای شکلگیری هویت فردی ایجاد کنیم، آن موقع نوجوان به هویت اجتماعیاش وصل میشود و نیازی به تعادل ایجادکردن نیست. حال منظور از هویت اجتماعی چیست؟ در جواب باید گفت هویت اجتماعی بیشتر از آنکه در اختیار نوجوان باشد، در اختیار جامعه است. وقتی میگوییم هویت اجتماعی، منظور برداشتی است که دیگران از هویت او دارند و در شکلگیری این هویت، عاملی که در ارتباط با نوجوان هست، بسیار مؤثر است، در حالی که نه صرفاً نوجوان بلکه حتی کودک وقتی در جمعی مدام برچسبهای منفی به او زده شود، از قبیل این جملات که «سرکش هستی، خودسر هستی، هر کاری دلت بخواهد انجام میدهی» بر هویت او تأثیر میگذارد یا در جایی برچسبهای مثبت زده شود مانند «نوجوانان شنوندههای خوبی هستند، ظرفیتهای خوبی دارند، خلاق هستند، مسئولیتپذیر هستند»، وجه سازندهای از هویت آنها میشود، بنابراین این نوجوانها نیستند که باید تعادل ایجاد کنند بلکه اطرافیان نوجوان هستند.
چرا اختلاف نظر بین والدین و نوجوانان به خصوص در نسل امروز زیاد دیده میشود؟
اختلاف نظر بین والدین و نوجوانان مربوط به امروز و دیروز نیست. در همه دورهها بوده و اینکه امروزه به چشم میآید به این دلیل است که نوجوان در دوره قبل به گونهای تربیت شده بود که این اختلافات را در درون خود سرکوب میکرد و حرفی نمیزد و از آنها عبور میکرد ولی در بستر امروز، نوجوان از این اختلافات بیشتر صحبت میکند، به همین دلیل اختلافنظرها به چشم میآید. این باور عامیانهای است که اغلب آنها از گروه همسن و سالان خودشان تأثیر میپذیرند. تجربهها و پژوهشهای جدید نشان میدهد همچنان خانواده پررنگترین و مؤثرترین عامل در شکلگیری هویت نوجوان است و اتفاقاً اگر نوجوانی خشونت نشان میدهد، احتمال آنکه رفتار خشونتآمیز را در ارتباط با والدین خود تجربه کرده باشد تا دوستانش، بیشتر است.
چه پیشنهادی برای مدیریت صحیح آن دارید و اینکه چقدر والدین میتوانند با اعتماد به نظرات آنها، میدان عمل بدهند؟
والدین بدانند کوپنهای محدودکردن نوجوانانشان کم است. ما نمیتوانیم برای همیشه بگوییم نوجوان این کار را انجام بدهد یا ندهد چراکه بلیتهای امرونهیمان کم است، بنابراین باید در مواردی خرج کنیم که آسیب جدی باشد. مثلاً علاقه به یک سبک از موسیقی خیلی آسیب جدی وارد نمیکند چراکه باید قبول کنیم بعضی سبکهای موسیقی خاص نوجوان است. نمیخواهم بگویم آنها خوب هستند ولی قبول کنیم این علاقه و سلیقه خاص دوران نوجوانی و در آن برهه زمانی است. حیف است والدین بلیت محدودشان را در اینجا بسوزانند و باید در جایی سفت و سخت خرج شود که مشخص است آسیب وارد میکند، مثلاً وقتی مادهای مصرف میکند یا رفتار خطرناکی مرتکب میشود.
آیا هر چه تعداد تذکرها و محدودیتها کمتر باشد، پایبندی نوجوان به تذکرات بیشتر است؟
مثلاً اگر سه خط قرمز داشته باشیم و روی آنها بمانیم، احتمال اینکه نوجوان روی این سه خط بماند زیاد است. این را هم بدانیم، دوره نوجوانی دوره اشتباه و خطاکردن و دوره امتحان کردن است و اتفاقاً اگر یک نوجوانی در یک خانواده مذهبی زندگی میکند، احتمال اینکه با این مذهب به چالش بخورد، زیاد است. اگر در خانواده تحصیلکردهای زندگی میکند، احتمال آنکه با مقوله تحصیل به چالش بخورد زیاد است. این طبیعی است، بنابراین چیزی که باید خط قرمز لحاظ شود، آن موردی است که ارتباط نوجوان و والد را از بین نبرد. میدانیم اگر سر این قضیه با فرزند مخالفت کنیم، به ارتباط سازنده و خوبی که با او داریم آسیب نمیزند. طوری نباشد که دیگر کمتر اعتماد نکند، کمتر درددل و کمتر رجوع کند. هیچ اتفاقی هم بدتر از این نیست که نوجوان والدینش را پس بزند و به آنها نگوید چه اتفاقی افتاده است. میتوانید سری به حاشیه شهر و کارتنخوابها بزنید. میبینید آنها آدمهای عجیبی نیستند، همان نوجوانانی هستند که نتوانستهاند حرف بزنند و با یک اتفاق از خانه بیرون زدهاند. مرگ فقط برای همسایه نیست. در اثر یک غفلت ممکن است اتفاق بسیار خطرناکی بیفتد. وقتی نوجوان احساس میکند این مسئله را نمیتواند به والدینش بگوید، حتماً در اطراف او کسانی هستند که صلاحیت ندارند ولی این آمادگی را اعلام میکنند که میخواهند برای او کاری انجام دهند!
مسائل اجتماعی مانند نابرابری، تبعیض یا خشونت روی زندگی روزمره نوجوانان تأثیر میگذارد. نقش سازمانهای دولتی و غیردولتی یا برنامههای اجتماعی در حمایت از نوجوانان چیست؟
به عنوان یک پژوهشگر میبینم مسائل نوجوان تقلیل داده میشود به اینکه افسرده است، عزت نفس کافی ندارد، اعتمادبهنفس کافی ندارد و در جایی تقلیل داده میشود به مسائل فردی، روانشناختی و اجتماعی، و به این ترتیب او نادیده گرفته میشود. نوجوان در فضایی زندگی میکند که به راحتی به ماده مخدر «گل» دسترسی دارد و حتی بدون اراده خودش در ارتباط با محتوای جنسی ناسالم قرار میگیرد. کافی است تلفن همراهش را روشن کند و با نصب یک فیلترشکن کلی محتوای بیاخلاقی در اختیارش قرار بگیرد، ربطی به مؤلفههای شخصیتی و هویتی نوجوان هم ندارد. فضای نوجوان فضای ناامنی است. وقتی زمان نوجوانی خودمان را با نسل امروز مقایسه کنیم، تفاوت چندانی پیدا نمیکنیم، فقط بسترها و مؤلفههای اجتماعی ناامنی در رابطه با نوجوانان امروز وجود دارد که در قدیم نبود. مثلاً وقتی نوجوانی در قدیم میخواست فیلمی دور از اخلاق نگاه کند، باید کلی شرایط فراهم میکرد، اما برای نوجوان امروز با روشن کردن یک تلفن همراه فراهم است. این موارد قطعاً مواردی است که باید نهادهای سیاستگذار و مسئول سراغش بروند و آن امنیت لازم را ایجاد کنند. کاری نیست که صرفاً نوجوان یا والدین از عهده آن برآیند.
چگونه نوجوان را از ارتکاب به رفتارهای پرخطر دور کنیم؟
اینکه ما یک درک، رویکرد و بینشی از زندگی را در اختیار نوجوان قرار دهیم، بسیار مهم و راهگشاست. ما با بعضی از نوجوانان مواجه هستیم که معتقدند چیزی اصالت دارد که لذت دارد! و به فکر آن هستند که چه کار کنند تا هر چه بیشتر به آنها خوش بگذرد ولی کمتر دردسر و زحمت داشته باشد. همه ما انسانها به ویژه نوجوانان به دنبال شادی هستیم، چراکه شادی مقوله عمیق و طولانیمدت است و با لذت متفاوت است، ولی گاهی در لذت و شادی دستکاری میشود؛ اتفاقی که در بسیاری از کمپانیها میافتد، به این معنا که نوجوان به خود میگوید این رابطه جنسی پرخطر را تجربه میکنم، چون احساس شادی میدهد، غافل از آنکه فقط لذت است یا ماده «گل» را به دور از تبعات آن روی حافظه و آیندهاش مصرف میکند، تنها برای آنکه دقایقی شاد باشد در حالی که لذت را تجربه میکند، بنابراین بسیار مهم است به نوجوان رویکرد بدهیم تا بداند لذت چیست، شادی چیست و از زندگی چه میخواهد، دنبال چه میگردد و آرزوهایش چیست. مسئله بسیار مهم دیگر برای نوجوان «آرزو» است. اینکه آرزوهایش چطور شکل میگیرد و چرا آن موضوع برایش آرزو شده است را میتوان با ارائه رویکرد و بینش، توقع داشت تا نوجوان به شکل مؤثرتری با آنها مواجه شود و به خطر نیفتد.