ما در جهان امروز گرفتار معضلی شدهایم. این معضل ترکیبی است از دانستهها و نادانستهها، فهمها و غیرفهمها، حقیقتها و مجازها، دروغها و راستها. این اتفاق، جدید و منحصر به امروز بشریت نیست، هر چند امروز گسترش پیدا کرده است. کسانی که اندیشه سیاسی، مخصوصاً اندیشه سیاسی غرب را خواندهاند، میدانند که در یونان باستان، در ماجرای انتخاب نمایندگان مجلس سنا، آنها باید در مجلس خوب صحبت میکردند و برای دستیابی به این مهارت به ناچار باید آموزش میدیدند. گروههایی که اینها را آموزش میدادند، میدیدند که اگر بخواهند همیشه حرف راست بزنند، شاید بازارشان نگیرد و آرامآرام به آنها یاد دادند که چگونه بتوانند از حق و باطل، راست و دروغ و حقیقت و مجاز ترکیبی درست کنند که مردم را اقناع کنند و برای قانع کردن رویه سفسطه و جابهجایی راست و دروغ را در پیش گرفتند و این ماجرا منتهی به ظهور جماعتی به نام سوفیست شد که دانشمند نبودند، اما خودشان را دوستدار دانش معرفی میکردند. این تفکر به تدریج جا افتاد که میشود بین راست و دروغ حرکت و مردم را قانع کرد.
برای مقابله با این جریان در همان زمان متفکران آن عصر متوجه شدند انسانی که ذهنش از راست و دروغ انباشته شود، شخصیت خود را از دست میدهد. هم سیاستمداران و هم اصحاب فکر متوجه این موضوع شدند، لذا یکی از مجادلاتی که سقراط با یونانیها دارد، بر سر همین فکر غلط است. بعد اسکندر مقدونی آمد و از ارسطو خواست ابزاری (منطق) بیاورد که آدمها به وسیله آن بتوانند حق و باطل را از یکدیگر تشخیص بدهند و ذهنشان سازمان پیدا کند و آشفته نشود.
در تاریخ اسلام میخوانیم که مخالفان پیامبر (ص)، چون از مواجهه منطقی با ایشان عاجز ماندند، درباره ایشان شروع به دروغپردازی و داستانسرایی کردند. هر چه آنها به پیامبر (ص) اصرار کردند که متعرض خدایان متعدد ما نشو. این خدای واحدی را که شما میگویی، ما نمیبینیم. ما در اینجا زندگی و تجارت داریم و مردمی که به اینجا میآیند، برای این خدایان قربانی میآورند و خرید میکنند. زندگی ما را با یک خدا به هم نریز. آنها نمیتوانستند سخن پیامبر (ص) را ابطال کنند و استدلال بیاورند، لذا به سمت دروغپردازی رفتند. اول گفتند دروغ میگوید. بعد دیدند این شخصیت سابقهای جز صداقت و راستی ندارد و گفتند صرع دارد و اینها خیالات خودش و شعر است. بعد شروع کردند به شعر گفتن و بیانیههای مختلف دادند و پیامبر (ص) هم به شیوههای مختلف مقابله میکردند.
بعد از غلبه امویها بر خلافت اسلامی، سه چهار تن از علمای یهود از جمله کعبالاحبار و ابوهریره و امثالهم به دستگاه عثمان آمدند. اینها علمای یهودی یمن بودند و تا توانستند افسانه و داستان وارد احادیث دینی کردند. قرآن هم روی اینها تأکید دارد و میفرماید که اینها بلدند واقعیتها را جابهجا کنند و حرف را برگردانند و کلمات و حقایق را از مواضع خودشان تحریف کنند. علمای یهودی بعد از پیروزی تشیع و خلافت امیرالمؤمنین (ع)، به سرعت فرار کردند و به دستگاه معاویه رفتند. من مقالهای در مجله «سیاست» دانشگاه تهران دارم با عنوان «داعش تداوم اسلام اموی». تشابهات فکری بین داعش و امویان را از طریق مدل روایاتی که علمای یهود در آنجا گفتهاند و بعد تبدیل به مستندات امروز شدهاند، بیان کردهام.
امویها از عنصر حدیث و روایت به شکلهای مختلف استفاده کردند. یک روز «سمره بن جندب فزاری» صحابی پیامبر (ص) به شام و نزد معاویه رفت. معاویه گفت: «ما شنیدهایم که شما روایت «وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ» را تفسیر کردهاید.» گفت: «بله، این آیه درباره علی بن ابیطالب (ع) است.» معاویه گفت: «علی که فداکاری نکرد. کسی که فداکاری کرد و جان خودش را گذاشت عبدالرحمن بن ملجم مرادی بود.» سمره مطلب را گرفت که معاویه چه میخواهد بگوید و گفت: «این نقل قول از پیامبر (ص) است.» معاویه گفت: «من به تو ۱۰۰ هزار درهم میدهم، این را برگردان.» گفت: «آقا نمیشود. فردا چوب میخوریم.» چانه زد و رساند به ۴۰۰ هزار درهم. خلقالله را جمع کردند که ایهاالناس! این آیهای را که میگوید در وصف علیبن ابیطالب (ع) است، من خودم شنیدم که پیامبر (ص) گفت این آیه درباره کسی است که جهان اسلام را از شر علیبن ابیطالب (ع) نجات داد و او کسی نیست جز ابنملجم مرادی. از اینجا به بعد شاهد هستیم که امویها از عنصر نماز جمعه و خطبهها استفاده میکردند. دستورالعمل دادند که در همه جا ثابت کنید علی (ع) نماز نمیخوانده. اینها مشرک و کافر بودند. اولین مباحث تکفیری توسط امویها راه افتاد. همان موقع بسیاری متوجه شده بودند که اینها دارند چه حیلههایی را به کار میبندند. سخنرانی جناب مالک اشتر را در برابر صفینیها ببینید. در آنجا ایشان میگوید: «ای شیطانپرستها!» در کتاب «وقعهالصفین» نصر بن مزاحم منقری از تعبیر شیطانپرستان استفاده میکند و میگوید شیوههای شما شیطانپرستی است. دیگران هم همین تعابیر را دارند، اما در طرف مقابل، ائمه (ع) برای بیان حقیقت، هم روایات را گفتند، هم شاگرد تربیت کردند، هم از عنصر بسیار مهم رسانهای آن روز که عنصر شعر بود، استفاده کردند. امام سجاد (ع) که دسترسی به قدرتی نداشتند، هزار برده را خریدند، آموزش دادند و اینها تبدیل به مروج شدند.
اشاره کردم که مهمترین رسانه در آن دوره، شعر بود، لذا وقتی امام میخواهند به مدینه بیایند به بشیربن جذلم میگویند: «شما ظاهراً بهرهای از شعر هم داشتید.» میگوید: «بله، یک چیزهایی بلد بودیم.» میگویند: «برو و واقعیت کربلا را با شعر برای مردم بیان کن» و او با این رسانه این کار را کرد. علاوه بر آن در این دوره شخصیتی داریم به نام کمیت اسدی که از معاریف شیعه و جزو کسانی است که به خاطر شعر گفتن برایش حکم اعدام صادر کردند و سالهای طولانی دار بر دوش زندگی کرد. یاابوالفرج اصفهانی در «الاغانی» شعرهای مفصلی از حضرت سکینه (س) روایت کرده است، حتی ماجرایی را تعریف میکنند که در یکی از این جلسات شعر، جمعیت به قدری زیاد بود که ساختمان فرو ریخت و شاعر بیچاره زیر دست و پا از بین رفت. امام صادق (ع) به رغم همه شاگردان و آموزشی که دارند و حقایقی که آموزش میدهند، از سیداسماعیل حمیری استفاده میکنند که از نظر تعبد به مسائل شرعی، چندان هم متشرع نبود و گرفتاریهای زیادی را هم ایجاد کرد. فرزدق با اینکه سنی است، شعرش جزو مستندات اثبات امامت و عصمت شیعه است یا جناب دعبل.
در دوره معاصر هم وقتی که غرب استعماری ظهور کرد، از این شیوه استفاده شد. نهرو در کتاب «نگاهی به تاریخ جهان» میگوید که کشتیهای توپدار انگلیسی که میآمدند، عناصر تبشیری هم همراهشان میآمدند که انجیل در دستشان بود. فرانتس فانون میگوید، آنها وقتی آمدند، کتاب داشتند و ما زمین، حالا ما کتاب داریم و آنها زمین. بشر سلطهگر غربی از عنصر دروغ و فریب و جهل استفاده کرد و میکند. من نمیخواهم از سیطره صهیونیستها بگویم، هر چند آنها هم جزئی از این ماجرا هستند. منظورم سرمایهداری در تمام اشکال آن است. همه کسانی که در دنیا به دنبال غارت منابع بشری و به استخدام درآوردن بشر هستند، یکی از اولین کارهایی که میکنند ایجاد فضای دروغ است. اگر الان بپرسید زرنگترین سیاستمدار دنیا چه کسی بوده؟ همه میگوییم چرچیل. ما دیگر چرا میگوییم چرچیل؟ هر دو کودتای ۱۲۹۹ و ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ را چرچیل انجام داد. ماجرای قتل و غارتها و آدمکشیهای وسیع را چرچیل موقعی که وزیر دریاداری و مستعمرات بود، انجام داد، اما چرچیل در ذهن ما ایرانیها خوشنام است. چرا؟ من یک بار با سایت مشرق درباره این موضوع که چرا چرچیل در ایران بدنام نیست، مصاحبهای کردم و با ذکر جزئیات توضیح دادم. آنها آمدند و برای ما تاریخ نوشتند و فضا ساختند. پادشاهی در گذشته بوده که در تاریخ یعقوبی و سایر تواریخ گذشته و حتی تواریخ متأخر هم نامی از او نیست، افسانهای به اسم کوروش و دوره هخامنشی ساختند. برای کوروش پسر و دختر و عمه ساختند و الی ماشاءالله قصه سر هم دادند. در سالهای قبل، من بارها به مسئولان آموزش و پرورش تذکر دادم، تاریخنگاری در ایران را طبقهبندی کردم و چهار جلد کتاب درباره طبقهبندی تاریخنگاری در ایران نوشتم و مصاحبههای فراوانی کردم. به شدت هم مرا اذیت کردند که شما فکرخوانی و طبقهبندی میکنید، در حالی که این یک واقعیت است.
جریان لیبرال، جریان چپ و جریان روشنفکری، هر کدام تاریخنگاری و روایت خودشان را دارند. ما هم روایت خودمان را داریم که باید آن را درست تعریف کنیم و متوجه باشیم که گرفتار سفسطه و دروغ نشویم.
اما در حال حاضر، سفسطه و دروغ از عرصه نویسندگان و روزنامهنگاران محدود خارج و با پیوست جدیدی روبهرو شد. آن پیوست جدید در دوره معاصر، مسئله دریدگی است. اگر قبلاً گروهی، میخواستند کسی را بکشند، مخفیانه گلولهای میزدند و مسئولیت کارشان را هم قبول نمیکردند، اما در عصر دریدگی داعش آدم میکشت و بعد فیلمبرداری میکرد و در فضای مجازی میگذاشت که همه ببینند. در گذشته مردم حیا داشتند و خیلی چیزها را پنهان میکردند، ولی حالا همه با افتخار، آنچه را که به عقل شیطان هم نمیرسد، علنی کردهاند و متأسفانه همه مرزها دریده شده و در هم ریختهاند. اگر دولتها در گذشته آدم میکشتند و پنهان میکردند و حتی رژیمصهیونیستی هم پنهان میکرد، حالا میکشند و اعدام و اظهار خوشحالی هم میکنند.
متأسفانه این عنصر دریدگی، هم در عرصه سیاست و هم در عرصه رسانه گسترش پیدا کرده است. ما موقعی که مینویسیم، در واقع تداعی ذهن خود را به دیگران منتقل و از آنها دعوت میکنیم که بیایند و از دریچه چشم ما به یک رویداد نگاه کنند. باید توجه داشته باشیم که آیا داریم دروغ میگوییم؟ آیا داریم واقعیت را وارونه جلوه میدهیم یا داریم از ابزاری برای بیان واقعیت استفاده میکنیم که آن ابزار در معرض قلب واقعیت است؟ آیا از رسانهای که مناسب نیست استفاده میکنیم یا داریم مطلبی را بیان میکنیم که در نوشتن آن دقت نشده است؟ ما به عنوان راوی ذهن جامعه، آیا میخواهیم مثل سوفیستها عمل کنیم یا میخواهیم سقراط باشیم؟ میخواهیم مثل امویها عمل کنیم یا پیرو پیامبر (ص) باشیم؟
ما باید کمک کنیم که جامعه بیش از این گرفتار این داستان نشود. بله، بارانی باریده و همه خیس شدهاند، ولی مواظب باشیم کسی غرق نشود و اگر چهار نفر غرق شدهاند، ۴۰ نفر دیگر غرق نشوند. تلاش برای بیان حقیقت و اصرار برای بیان حقیقت باید سرمشق و الگوی همیشگی ما باشد.