کد خبر: 450274
تاریخ انتشار: ۲۲ شهريور ۱۳۹۰ - ۰۸:۰۰
چند و چون حضور بازيگران تئاتر و سينما در تلويزيون در گفت‌وگوي «جوان» با شبنم مقدمي و خاطره اسدي
نگار حسيني
او براي ايفاي آن نقش از چهره‌اش گذشت و حاضر شد با چهره و بياني متفاوت در تلويزيون ديده شود. وي در اين باره مي‌گويد: «شايد هر بازيگري دوست نداشته باشد كه چنين نقشي را تجربه كند و شانس ديده شدن را از خود بگيرد، اما همواره آن چيزي كه براي من در بازيگري مهم بوده، ايفاي يك نقش پرچالش و متفاوت بوده است.» با همين بهانه با او گفت‌وگويي انجام داديم كه خواندنش خالي از لطف نيست.

شما در سريال «سقوط يك فرشته» يك نقش متفاوت را تجربه كرديد، چطور شد كه براي اين نقش انتخاب شديد؟
من خيلي وقت بود كه دنبال يك نقش چالش‌برانگيز بودم، نقشي كه به واسطه آن بتوانم توانايي‌هايم را نشان دهم و خب وقتي كه اين پيشنهاد به من شد، خيلي خوشحال شدم چراكه مي‌دانستم در پشت اين نقش يك همكاري خوب نهفته است، چراكه آقاي بهراميان، كارگردان بسيار خوبي هستند و نگاه بسيار خوبي در سينما و تلويزيون داشتند؛ نگاهي كه من در كمتر كارگرداني ديده بودم و آن را خيلي دوست داشتم به همين خاطر دلم مي‌خواست با ايشان يك تجربه همكاري موفق داشته باشم كه خوشبختانه اين اتفاق با سريال «سقوط يك فرشته» رخ داد.
نقشي كه شما در اين سريال ايفا كرديد يعني «پريچهر» از آن دست نقش‌هايي نبود كه فرصت ايفاي آن در تلويزيون ما زياد باشد، اما به دليل كاراكتري كه داشت فكر نمي‌كنم كمتر كسي مي‌پذيرفت كه آن را بازي كند؟
به نكته بسيار خوبي اشاره كرديد. من وقتي فيلمنامه كار را خواندم، متوجه شدم كه «پريچهر» از آن نقش‌هايي است كه نبايد ساده از كنار آن گذشت. نقشي كه به دور از كليشه‌‌هاي مرسوم بود و همانطور كه خودتان اشاره كرديد مانند اين نقش براي بازيگران زن ما زياد نبود به همين خاطر بازي در آن را پذيرفتم. قبل از قرارداد هم آقاي بهراميان تأكيد زيادي داشتند كه اين نقش را من بازي كنم چراكه فكر مي‌كرد پريچهر را من باورپذيرتر از هر بازيگر ديگري ايفا مي‌كنم.
پريچهر به لحاظ ظاهري يك تفاوت اساسي داشت، مثل اينكه او بايد با عصا راه مي‌رفت و با پروتزي كه در دهان داشت، حرف مي‌زد اين نوع تيپ‌سازي از اول در قصه بود يا براساس تعاملاتي كه داشتيد، به آن رسيديد؟
خب كليت شخصيت پريچهر در فيلمنامه طراحي شده بود، اما طي جلساتي كه با نويسنده و كارگردان كار داشتيم، پريچهر هم نوعي بلوغ را تجربه كرد كه براي من خيلي شيرين بود ما مي‌خواستيم كه پريچهر تلخي زندگي‌اش در صورتش هم كاملاً معلوم باشد به همين خاطر عصا و پروتز به ظاهر او اضافه شد، اين پروتز كه در دهان من گذاشته شد هم در نوع خودش پروسه طولاني داشت و قالب نوع‌هاي مختلف آن تست زده شد و در نهايت به آن قالبي كه مدنظرمان بود، رسيديم. ما مي‌خواستيم اين پروتز روي صحبت كردنم هم تأثير بگذارد. در مورد عصا هم بايد بگويم ما مي‌خواستيم نشان دهيم كه اين نقص پريچهر دائمي نيست، مرتفع مي‌شود، اما چون سريال مناسبتي بود و شتاب در آن حرف اول را مي‌زد ما نمي‌توانستيم اين وقت را هر روز لحاظ كنيم كه پاي من را گچ بگيرند به همين خاطر من از عصا استفاده كردم در نهايت ما همه اين كارها را انجام داديم كه دردمندي پريچهر را بيشتر نشان دهيم.
نكته‌اي كه در مورد شما به نظرم تحسين‌برانگيز است، اينكه شما دست به ريسك بزرگي زديد. براي بازي در اين نقش از چهره‌تان گذشتيد و اجازه داديد كه با يك چهره نازيبا در تلويزيون ديده شويد؟
حق با شماست. خيلي از افراد حتي دوستان هنرمندم به من مي‌گفتند اين يك تصميم اشتباه است كه بخواهي در تلويزيون با نقشي كه همه زيبايي‌هايت را تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد، بازي كني، اما من دنبال اين نبودم كه بخواهم از يك نقش تنها طلب چهره زيبا داشته باشم، بلكه مي‌خواهم به واسطه آن توانايي‌هايم را در اين عرصه به نمايش بگذارم، در هر حال به نظر من وقت اين فرا رسيده است كه بازيگر‌ها از قالب‌هاي كليشه‌اي فاصله بگيرند و به دنبال نقش‌هايي بروند كه بتوانند به واسطه آن حرفي براي گفتن داشته باشند. متأسفانه در سال‌هاي اخير جو بدي به راه افتاده است. آدم‌ها فكر مي‌كنند تنها بايد در نقش‌هاي اول با ظاهر خوب بازي كنند در هر حال من از نقشي كه در اين اثر ايفا كردم، بسيار راضي هستم و آن را نقطه عطفي در كارنامه هنري‌ام مي‌دانم.
يكي از نقطه‌هاي عطف نقش شما اين بود كه سياه يا سفيد‌نمايي در آن نشده بود و يك پرداخت خوب نسبت به يك نقش خاكستري شده بود؟
من خيلي خوشحال شدم كه بعد از سال‌ها در يك سريال نقش سياه يا سفيد ديده نمي‌شد و اينطور نبود كه كاراكترها تفكيك شده باشند و خب همين نكته كه نكته بسيار كليدي و مهمي است باعث مي‌شود كه مردم با نقش‌ها بيشتر احساس همذات‌پنداري كنند، چراكه در پيرامونشان افراد خاكستري به مراتب بيشتر از افراد سياه يا سفيد هستند. بخشي از تلخي كه ما در رفتار پريچهر مي‌بينيم، نشأت گرفته از تلخي روزگار است. او با اين ري‌اكشن‌هايي كه از خود نشان مي‌دهد به نوعي مي‌خواهد از جامعه‌اي كه به او ظلم كرده انتقام بگيرد. منتها چون محوريت قصه زندگي او نبود آنطور كه بايد هم به زندگي‌اش پرداخته نشد.
نكته اينكه پيرامون پريچهر وجود داشت و ممكن بود از جانب مخاطب پس زده شود، اين بود كه او نوعي رفتار دوگانه از خود نشان مي‌دهد يعني گاهي قالب يك زن دردمند را به خود مي‌گيرد، گاهي هم آنقدر پرخاشگر مي‌شود كه به زمين و زمان ناسزا مي‌گويد.
اين همان ويژگي پريچهر است كه اتفاقاً من آن را خيلي دوست دارم گاهي او كه از مشكلات زندگي به ستوه درمي‌آيد به عالم و آدم بدگمان مي‌شود، آنها را عامل بدبختي‌اش مي‌داند و به همين خاطر است كه دست به پرخاشگري مي‌زند. در اين لحظه مخاطب به لحاظ احساسي از او فاصله مي‌گيرد، اما گاهي كه رفتار او را با فرزند يا حتي برادرش مي‌بيند، او را بسيار به خودش نزديك ديده و حتي دلش به حال رنج و مشقت‌هايي كه او در زندگي‌اش كشيده است، مي‌سوزد. اتفاقاً فكر مي‌كنم اين رفتار دوگانه او نوعي بالانس به وجود آورد كه به كليت كار كمك زيادي كرد.
موفقيت شما در ايفاي نقش بي‌ترديد باعث مي‌شود كه بسياري از كارگردان‌ها از شما بخواهند كه دوباره نقش پريچهر را براي آنها تكرار كنيد.
متأسفانه اين يك اتفاق نادرست است كه در كشور ما رواج پيدا كرده است كه تا يك بازيگري در قالبي خوب مي‌درخشد، همه از او مي‌خواهند كه آن نقش را تكرار كند، در حالي كه اين تكرار باعث ركود در سينما و تلويزيون مي‌شود، قدرت خلاقيت را از بازيگر مي‌گيرد. به نظر من مسئله انتخاب نقش متفاوت چندان به بازيگر مربوط نمي‌شود چراكه قطعاً او بايد از ميان تعداد محدودي از پيشنهادهايش نقش مورد نظرش را پيدا كند در حالي كه يك سازنده دستش براي قرار دادن بازيگر در نقش‌هاي متفاوت به مراتب بازتر از يك بازيگر است و از اين جهت آنها مسئوليت بيشتري روي شانه‌هايشان قرار دارد.
كار كردن با بهراميان كارگردان اين اثر چگونه بود و او چقدر دستت را در ايفاي نقش باز مي‌گذاشت؟
من تجربه كار كردن با بسياري از كارگردان‌هاي صاحب سبك را داشتم و از همكاري با بسياري از آنها راضي هستم اما انصافاً كار كردن با بهراميان باعث شد كه من در بازيگري به چيزهاي جديدي دست پيدا كنم. او با صبوري خاصي اجازه مي‌داد بازيگران نظرشان را درباره يك نقش بگويند و با او در پرداخت آن كاراكتر وارد مذاكره شوند و بعد اجازه مي‌داد كه بتواني ذهنيتت را به خوبي پياده كني و بعد از اجرا، آن وقت آن را به خوبي هدايت مي‌كرد. اين بينش خاص او در بازي گرفتن از بازيگرها باعث مي‌شد كه آنها اعتماد به نفس خاصي پيدا كنند كه براي من بسيار جالب بود.
شما جزو بازيگراني محسوب مي‌شويد كه كارتان را با تئاتر شروع كرديد و بيش از دو دهه در اين عرصه حضور فعال داشتيد اما بعد از مدتي جذب كار تصوير شديد؟ چه چيزي شما را به اين سمت كشاند، ميل به ديده شدن بود يا به نوعي مي‌خواستيد تغيير مديا بدهيد؟
مدتي بود كه در تئاتر، سينما و تلويزيون براي بازيگراني كه در يكي از اين رسانه‌ها بازي مي‌كردند، بسته بود يعني بازيگران ترجيح مي‌دادند صرفاً در يك رسانه خاصي بازي كنند اما در حال حاضر با گسترش فضاي هنر ديگر اين مرزها برداشته شده است. حالا من خوشحالم كه تئاتري‌ها وارد عرصه تلويزيون شدند و به نوعي بازي را دست گرفتند و بسياري از جايزه‌ها را درو مي‌كنند. من اين را به فال نيك مي‌گيرم كه الان كارگردان‌هاي ما قدر بازيگران تئاتر را مي‌دانند و به آنها اين مجال را مي‌دهند كه جذب كارهاي تصويري شوند.
صحبت‌هاي شما بيشتر به نفع سازندگان آثار تصويري بود، مي‌خواستم بدانم تئاتري‌ها از اين حضور چه نفعي مي‌برند؟
بايد پذيرفت كه شرايط كنوني ما به گونه‌اي است كه بازيگران تئاتر از طريق اين حرفه نمي‌توانند چندان ارتزاق كنند به همين خاطر مجبور مي‌شوند كه بعضاً حتي در يك كار متوسط هم حضور داشته باشند تا بتوانند به لحاظ مالي خودشان را تأمين كنند، چرا كه بازيگري كه تنها راه درآمدي‌اش بازي است نمي‌تواند منتظر بنشيند كه پول به سراغش بيايد و براي گذران زندگي در يك كار متوسط يا حتي ضعيف حضور پيدا مي‌كند ولي نمي‌دانم چرا به بازيگران تئاتر كه مي‌رسد همه از آنها انتظار كارهاي عجيب و غريب را دارند و مي‌خواهند آنها كمال‌گرا باشند و تنها در كارهاي فاخر حضور داشته باشند. اين تصور خيلي خوب است اما وقتي پاي اجاره‌خانه، قبض آب و برق مي‌آيد نمي‌توان با اين تفكر زندگي كرد، چرا كه آن بنده خداها هم زندگي خودشان را دارند.
اين روزها آنطور كه شنيده‌ام مشغول تمرين در نمايش «ترمينال» هستيد تا آن را به جشنواره بين‌المللي برسانيد؟
همين‌طور است. ما اين نمايش را حدود دو سال پيش در تهران اجرا كرديم و به دليل موفقيتي كه داشت تصميم گرفتيم دوباره آن را تمرين كنيم تا به جشنواره بين‌المللي تفليس برسانيم. من به موفقيت اين نمايش بسيار اميدوارم چرا كه از قصه و بازي و كارگرداني خوبي برخوردار است. ناگفته نماند در يك نمايش ديگر هم در حال تمرين هستم كه كار آقاي حسين كيايي است و قرار است در ايام محرم و صفر روي صحنه برود.
تا به حال شده است كه كار نمايش و تصويرتان با يكديگر تداخل پيدا كند؟
من سعي كرده‌ام براي خودم يك برنامه‌ريزي داشته باشم و نيمه اول سال را به كارهاي تصويري و نيمه دوم سال را به كارهاي نمايشي اختصاص بدهم، به همين جهت كمتر پيش مي‌آيد كه بين كارهايم تداخل ايجاد شود.


خاطره اسدي بعد از سال‌ها فعاليت در عرصه سينما با سريال «سقوط يك فرشته» و نقش چالش‌برانگيز «سارا» حضور در تلويزيون را تجربه كرد. او معتقد بود كه اين سريال با وجود سختي‌ها و دشواري‌هايي كه به دليل جذابيتش در متن و نوع كارگرداني‌اش داشت، يكي از بهترين تجربه‌هاي بازيگري او محسوب مي‌شود.

ديدن شما آن هم بعد از گذشت سال‌ها حضور در عرصه سينما آن هم در يك سريال روتين بي‌شك براي بسياري از مخاطبان جالب بود چرا كه معمولاً بازيگران دوست دارند سير حضور از سينما به تلويزيون را به شكل معكوس طي كنند؟
من اهل مرزبندي كردن نيستم كه مثلاً دوست دارم فقط در فلان رسانه بازي كنم، نه، براي حضورم در هر اثر آن چيزي كه همواره براي من اهميت داشته است يك فيلمنامه خوب و كارگردان كاربلد است. در طول اين چند سال بارها و بارها پيشنهاد بازي در سريال‌هاي مختلف مناسبتي و... را داشتم منتها آن چيزي كه باعث مي‌شد در انتخابم دچار مكث شوم اين بود كه هيچ يك از آن فيلمنامه‌ها آن توقعي كه من داشتم را برآورده نمي‌كرد تا اينكه پيشنهاد بازي در سريال «سقوط يك فرشته» به من شد. وقتي فيلمنامه كار را خواندم از همان اول فهميدم كه با قصه‌اي منسجم مواجه هستم كه همه چيز درست سرجايش قرار دارد منتها آن چيزي كه من را بيشتر براي حضور در اين اثر مصر مي‌كرد، همكاري با يك كارگردان كاربلد بود. آقاي بهراميان كارگرداني است كه از يك كارنامه بسيار موفقي بهره‌مند است و همين موفقيت توأم با خلاقيت باعث مي‌شود كه هر بازيگري وسوسه شود كه با او همكاري كند.
از همان ابتدا كاراكتر «سارا» را براساس شخصيت شما نوشته بودند يا اينكه شما هم جزو گزينه‌ها محسوب مي‌شديد؟
نه،‌اينطور نبود كه سارا را بر اثر كاراكتر من نوشته باشند، اينطور كه من هم شنيدم چند نفر آمدند و براي اين نقش تست دادند، منتها هيچ كدام از آن افراد نتوانستند نظر آقاي بهراميان را جلب كنند. من وقتي براي اين نقش تست دادم آقاي بهراميان گفتند آن چيزي كه براي من بيش از هر چيز ديگري با ارزش و مهم است اين است كه بازيگر اين نقش بتواند از پس قسمت‌هايي كه سارا دچار اعتياد مي‌شود، برآيد، چرا كه اوج‌گيري اين شخصيت بعد از قسمت بيست و يكم است.
آنطور كه در برخي از مصاحبه‌هايتان خواندم شما تمرين زيادي روي لحن و بيانتان كرديد تا بتوانيد خودتان را به كاراكتر سارا نزديك كنيد؟
همينطور است، تن صداي من كمي لوس است. آقاي بهراميان معتقد بود كه اين تن به سارا لطمه مي‌زند براي اينكه به اين شخصيت نزديك شوم بايد كمي تن صدايم را بم كنم من هم مدتي را تمرين كردم تا بتوانم به آن لحني كه مدنظرشان بود، دست پيدا كنم.
چيزي كه در مورد سارا وجود داشت وبراي من هم تا حدي جالب مي نمود اين بود كه سارا تفاوت زيادي با بستري كه در آن رشد كرده بود داشت. او در يك خانواده مذهبي كه بافت سنتي داشت بزرگ شده بود اما آنجايي كه بايد هر دوي آنها را زير پا مي گذاشت. فكر مي‌كنيد اين رفتار سارا نشأت گرفته ازچه بود؟
نبايد فراموش كنيم كه سارا در دوران نوجواني مادرش را از دست مي‌دهد و چون خواهر و برادري ندارد كه بخواهد از اين طريق به آنها نزديك شود، لطمات زيادي به لحاظ روحي به او وارد مي‌شود. او دختر تنهايي است و اين تنهايي‌اش را به دليل رابطه خاصي كه با پدرش دارد، نمي‌تواند با او قسمت كند و خب همين عدم ارتباط با پدرش سرآغاز مشكلاتي براي او مي‌شود. او نمي‌تواند با كسي در خانواده مشكلاتش را در ميان بگذارد به همين خاطر سعي مي‌‌كند براي اتفاقاتي كه برايش رخ مي‌دهد به تنهايي تصميم بگيرد و همين تصميم‌گيري‌هاي انفرادي است كه باعث بروز اين اتفاقات مي‌شود. او دختري متجدد است، دوست دارد طبق مد لباس بپوشد و با تكنولوژي روز آشنا ‌شود اما در خانواده اين نيازهاي او بدون آنكه به او پيرامون آن توضيحي داده شود، سركوب مي‌شدند.
شما سعي داشتيد در اين سريال به نوعي تعصب كوركورانه خانواده‌هاي سنتي را زير سؤال ببريد و نشان دهيد كه اگر با فرزندانشان در تعامل نباشند چه عواقبي دارد. اصولاً فكر مي‌كنيد نشان دادن چنين تصاويري روي نگاه خانواده‌هايي اينچنيني تأثير مي‌گذارد؟
صددرصد، خوشبختانه اين سريال در بهترين زمان پخش شد و خب همين زمان خوب باعث مي‌شود اعضاي خانواده وقتي اثري را مي‌بينند به قصه آن هم توجه كنند و ببينند هر رفتاري مي‌تواند چه اتفاقي را به دنبال داشته باشد و در اين مدت با افرادي كه تعامل داشتم از تأثير مثبت اين سريال بسيار حرف زدند.
شايد نقطه اوج كاراكتر سارا به لحاظ بازيگري همانطور كه خودتان هم در بخشي از مصاحبه اشاره كرديد موضوع اعتياد او بود. با توجه به اينكه اعتياد اين فرد با شيشه بود، چطور توانستيد موضوع اعتياد او را به تصوير بكشيد و پيرامون آن چقدر تحقيق كرديد؟
آقاي بهراميان همانطور كه اشاره هم كردم روي اعتياد سارا بسيار حساس بود و اعتقادشان بر اين بود كه اين سكانس‌ها بايد با پرهيز از هرگونه اغراق و بزرگ‌نمايي به تصوير كشيده شود. از طرفي نظرشان اين بود كه چون اعتياد اين دختر به شيشه است ما بايد تصوير جديدي از اعتياد او را به تصوير بكشيم كه قبلاً در تلويزيون نظير آن چندان ديده نشده است. من سعي كردم در اين مورد راهنمايي ايشان را بسيار لحاظ كنم چون ايشان اشراف كاملي به فضاي فيلمنامه داشتند و كاراكترها را به خوبي مي‌شناختند و مي‌دانستند كه چه پيشينه‌اي دارند و خب اين جزئي نگري آقاي بهراميان باعث شد كه من زودتر به كاراكتر سارا برسم. از طرفي من سعي كردم قبل از آنكه كار كليد بخورد تحقيقاتي پيرامون مسئله اعتياد اين افراد داشته باشم. مقاله‌هايي را با اين محوريت بخوانم. از طرفي با افرادي هم كه بيماري اعتياد از اين نوع را داشتند، صحبت كردم و خوشبختانه توانستم براي بازي اطلاعات خوبي از آنها بگيرم.
يكي از ارتباطاتي كه به نظرم در سريال به خوبي هم درآمد، رابطه سارا با فاطمه بود. مخاطب در طول كار فراز و فرودهاي ارتباط آنها را به شكل ملموسي درك مي‌كند، كمي راجع به اين موضوع صحبت كنيد؟
به نكته بسيار خوبي اشاره كرديد چون به نظر من هم يكي از بهترين ارتباطاتي كه در اين سريال وجود داشت، رابطه سارا و فاطمه بود. مخاطب وقتي كنار سارا قرار مي‌گيرد و از دريچه نگاه او مي‌بيند، سارا را درك مي‌كند. وقتي در روز تولد فاطمه پدرش گوشواره مادر سارا را به نوعي تقسيم مي‌كند يك لنگه به فاطمه و يك لنگه ديگر را به سارا مي‌دهد تا بلكه از اين طريق مانند تكه‌هاي پازل آنها را كنار هم قرار دهد، بذر حسادت در دلش كاشته مي‌شود و با هديه دادن مجدد پدرش به فاطمه يعني گوشي موبايل به فاطمه اين حسادت شدت مي‌گيرد، ما مي‌بينيم كه اين رفتار تا حدي طبيعي است چرا پدر سارا بايد با تصميمات منطقي‌تر آنها را به هم نزديك كند نه اينكه باعث شود آنها از هم دور شوند.
بعد از سال‌ها در يك سريال مناسبتي با تم مذهبي ما شاهد اين بوديم كه كاراكترهاي اصلي داستان سياه و سفيد مطلق نيستند بلكه از هر كدام از آنها اشتباهاتي سر مي‌زند؟
همين‌طور است و اين يكي از نقطه‌هاي عطف سريال است اينكه ما در قصه شاهد افرادي بوديم كه در پردازش آنها بزرگ‌نمايي چه از جهت مثبت و چه از جهت منفي وجود نداشت. اين اتفاق در شخصيت‌پردازي و سپس نگارش قصه عامدانه رخ داد، چرا كه ما مي‌خواستيم برخلاف برخي از سريال‌ها از اين دست نشان دهيم كه انسان بد يا خوب به طور مطلق وجود ندارد و هر كس با توجه به شرايطي كه در آن قرار گرفته است، ري‌اكشن نشان مي‌دهد. به عقيده من در ارائه يك قصه روان، مهم‌ترين بخش آن است كه كاراكترها تك‌بعدي نباشندكه از زواياي مختلف بتوان آن ها را پرداخت كرد.
معمولاً بازيگرها براي آنكه بتوانند يك نقش را باورپذيرتر ارائه كنند، بخشي از خود واقعي‌شان را در آن به نمايش مي‌گذارند، چقدر خود واقعي شما را مي‌توان در سارا ديد؟
خب سارا به دليل رفتارهاي ناهنجاري‌ كه داشت چندان شبيه به من نبود به جز قسمت‌هاي اول سريال كه من مي‌توانستم راحت‌تر خودم را در او ببينم چرا كه آن موقع او در كنار رفتارهايش نوعي شيطنت داشت كه به مراتب به من نسبت به ساير رفتارهايش نزديك‌‌تر بود.
كارهاي مناسبتي معمولاً با استقبال زيادي از جانب مخاطبان مواجه مي‌شود و خب همين استقبال باعث ديده شدن بازيگران آن اثر هم مي‌شود بعد از پايان «سقوط يك فرشته» در مقابل اين ري‌اكشن‌ها چه احساسي داشتيد؟
خب در حالت كلي هم مخاطبان تلويزيون به مراتب بيشتر از مخاطبان سينماست، چرا كه اين رسانه همه‌گير‌تر است به ويژه اگر به صورت مناسبتي و در ايام ماه رمضان پخش شود كه قطعاً مخاطب بالاتري را دارد. در هر حال من هم وقتي ديدم بعد از ماه‌ها وقت گذاشتن به نوعي پاداش كارم را از مردم گرفتم، حسابي خوشحال شدم. خوشبختانه اين سريال توانست مخاطبان زيادي را با خود همراه كند كه قطعاً در آينده كاري بازيگران و عوامل آن تأثير بسزايي دارد.
يكي از نقطه‌هاي ضعف سريال‌هايي از اين دست شتابزدگي است كه در طول كار حاكم است و خب اين شتابزدگي معمولاً باعث مي‌شود كه كيفيت كار
تحت الشعاع قرار بگيرد؟
حق با شماست در سريال‌هاي مناسبتي چون عوامل معمولاً با كمبود وقت مواجه هستند و فشار زيادي براي رسيدن كار به پخش وجود دارد، خيلي وقت‌ها ممكن است كيفيت قرباني شود اما نكته قابل تأملي كه پيرامون اين اثر وجود داشت اين بود كه آقاي بهراميان مديريت بسيار خوبي روي تيم داشت و به خوبي اعضاي كار را هندل مي‌كرد و هيچگاه حتي از كنار يك پلان به سادگي عبور نمي‌كرد، از طرفي ما با يك فيلمنامه كامل مواجه بوديم و خب همين مسئله به ما كمك مي‌كرد كه ذهنيت كاملي را نسبت به نقشمان داشته باشيم و كمتر دچار شتابزدگي شويم.
با اين اوصاف باز هم در سريال‌هاي مناسبتي حضور خواهيد داشت يا ترجيح مي‌دهيد كه در همان فضاي قبلي ادامه كار دهيد؟
آن چيزي كه پر واضح است اين است كه بعد از اتمام اين سريال من پيشنهادات زيادي را در اين باره دارم اما آن چيزي كه براي من بيش از هر چيزي مهم است اين است كه من خودم را در اين نقش تكرار نكنم ولي خب اگر نقش خوبي به من پيشنهاد شود مناسبتي بودن يا نبودنش برايم مهم نيست آن چيزي كه اهميت دارد نقشي است كه قرار است آن را ايفا كنم.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار