جوان آنلاین: «دختران کوچه غم» نام سریالی است که از فیلم «مسیح پسر مریم» استخراج شده و به شبکه نمایش خانگی رسیده است. این اثر، محصول سازمان هنری رسانهای اوج است که سه سال پیش به کارگردانی علی جعفرآبادی تولید شد و مهر توقیف خورد و حالا با کسب مجوز در قالب مینیسریال انتشار یافته است.
داستان دختران کوچه غم درباره جوانی طلبه به نام مسیح با بازی امیر نوروزی است که در شب عقدکنان، خواهرزادهاش خبر میآورد مادرش در معرض اعدام است. او هویت خواهر و دخترش را از نامزد و دیگران پنهان میکند، چون مسیرشان از هم جدا شده است. خواهر مدتی در قامت خواننده فعالیت کرد و وقتی این کار را کنار گذاشت، در مظان قتل قرار گرفت. مسیح با اطلاع از اوضاع، بر سر دو راهی قرار میگیرد. از یک سو دلش با خواهر و کارهایش صاف نیست و، چون در آستانه منبری شدن است، نمیخواهد چیزی مانع از هدفش شود. از سویی دیگر جان یک انسان را در خطر میبیند. سریال با طرح این دوگانه، ایمان را به چالش میکشد. چنین رویکردی در آثار قبلی نیز برجسته شده است ولی تفاوت دختران کوچه غم به موقعیت شخصیت و زمان روایت داستان برمیگردد.
چالشهای طلبهای جوان
اولین برداشت این است که انسان با انتخاب خود میتواند مثل مسیح مسیر خدایی برگزیند یا مثل خواهرش پا در راه کج بگذارد. سریال، اما در قسمت اول نسخه نمیپیچد و در قالب چند دیالوگ اشاره میکند که قاضی اصلی خدا است. اتفاق خوب اینکه چنین مفهومی به صورت باورپذیر ارائه میشود. بیان این جمله از زبان مسیح خطاب به یک قمارباز در کازینو موقعیتی خاص به وجود میآورد و زمینهساز یک مباحثه تأمل برانگیز را شکل میدهد. یک طرف خدا را انکار میکند و طرف دیگر بدون توهین و عصبیت و با استدلالهای محکم جوابهایی درست بر زبان میآورد. اینکه آیا دل طرف مقابل آماده است تا بذر ایمان در آن کاشته شود، اما بحث دیگری است.
قهرمان دختران کوچه غم طلبهای است که روزگاری کشتیگیر بوده، یعنی جمع ایمان و مرام پهلوانی در مسیح دیده میشود. او از سر اتفاق، حالا به جای اشتغال به طلبگی و آماده شدن برای موعظه، در یک کازینو است و همین سنگ محک عقیده او به حساب میآید. ضمناً طلبه جوان قصه با مفهوم قصاص و عدالت مواجه میشود که احتمالاً چالشهای شخصیت را در قسمتهای بعد بیشتر عیان خواهد ساخت. بنابراین، یکی از تفاوتهای اصلی این سریال با آثار پیشین، روایت مواجهه یک طلبه با امور دوگانه و حتی چندگانه، آن هم در دوران پهلوی برمیگردد. فیلمساز به شکل هوشمندانه، طلبه را به محیطی پر از فساد میکشاند تا عیار واقعی ایمانش مشخص شود. در کنار آن، چالش قصاص و عدالت نیز او را رها نمیسازد. سریال، از منظر مرور زندگی طلاب هم اشاراتی خاص با خود دارد. در یک صحنه، مدیر حوزه علمیه تأکید میکند که طلبه باید تمرکز خود را بر درس و مطالعه بگذارد تا بتواند مردم را به طور مستدل ارشاد کند. در جایی دیگر و در خلوت میگوید برخی مردم در بدیهیات دینی دچار ضعف هستند و یادآور میشود در زمانه فعلی، وظیفه اصلی طلاب، ترویج درست دین است. در واقع او عقیده دارد، خیزش اجتماعی با پشتوانه تقویت دین و ایمان حاصل میشود. بنابراین این وجه از سریال هم دارای نگاهی متفاوت به روحانیون است. البته در همین قسمت دیالوگی وجود دارد که میگوید نشستن در بالاترین جایگاه منبر ممکن است روحانیون را از مردم دور سازد. چنین اشارهای رسالت مهم و سنگین این قشر آن هم در دوران پهلوی و نیاز مبرم مردم به آگاهی دینی- سیاسی را به یاد میآورد.
موفق در بازآفرینی گذشته
بازآفرینی دهه ۵۰ به شکل باورپذیر کار سختی است، به این دلیل که قانون روشنی برای استفاده از کلاه گیس وجود ندارد. مثلاً دیدن بانوان با حجاب مو در کاباره ایجاد تعارض در نگاه مخاطب امروز میکند. دختران کوچه غم، اما تا حدودی در مشابهتسازی موفق عمل کرده است، خاصه اینکه بازیگران فرعی در پس زمینه، کلاه گیس دارند. از آن سو، چون این اثر ابتدا برای پرده بزرگ تولید شده بود، قابهای زندهیاد مرتضی پورصمدی (مدیر فیلمبرداری) سینمایی است و همین ارزشی افزوده به وجه ساختاریاش بخشیده است. علی جعفرآبادی کارگردانی تازهنفس است که با تماشای قسمت اول دختران کوچه غم میتوان پی به توانمندی فیلمسازیاش برد. روایت منطقی داستان به همراه گرفتن بازیهای خوب از بازیگران نشانههایی خوب از استعداد اوست.