همدلی و احساسات مثبت نسبت به دیگران، در اکثریت انسانها شعاعی از احساسات مثبت آنها نسبت به خود آنهاست و مادامی که ارتباطی معنادار بین یک شخص متمایز و وجود انسان صورت نگیرد، هیچ همدلی و حس مثبتی شکل نمیگیرد. همین نکته راز عشق بی نهایت مادر نسبت به فرزندش میباشد، چراکه او فرزندش را پارهای از وجود خود و ادامه موجودیت خود میبیند، در نتیجه محبت و فداکاری نسبت به او را در حقیقت معطوف به بخشی منفصل از وجود خودش مییابد.
بنابراین هر چیزی که بتواند پیوند انسانی را تقویت کند، زمینه ایجاد احساسات و بروز همدلی است و مهمترین عامل همدلی یکی بودن و حس یگانگی است.
با توجه به اینکه هر انسانی با توجه به نظام بینشی و ارزشی خود انسانهای دیگر را قضاوت میکند، ایدئولوژیهای متفاوت به راحتی میتوانند حس یگانگی را ایجاد کنند یا از بین ببرند.
یک مسلمان آگاه، بر اساس نظام ارزشی خود هیچگاه نمیتواند نسبت به یک صهیونیست که در موشک باران اسرائیل کشته شدهاست، همدلی داشته باشد. از آنسو شاهد هستیم که بسیاری از انسانهای غیر معتقد به ادیان آسمانی، نسبت به یک مسلمان مظلوم فلسطینی همدلی داشته، برای ابراز آن هزینههای گزاف میپردازند.
حس یگانگی در پرتو عواملی شکل میگیرد که تفاوتهای طبیعی را کم اثر و کمرنگ میکند. امیرالمؤمنین (ع) در فرمان خود به مالک اشتر در مواجهه با غیرمسلمانان یک حس یگانگی ایجاد کرده و فرمودند «و أشعر قلبک الرحمة للرعیة و المحبة لهم... فإنهم صنفان إما اخٌ لک فی الدین، إمّا نظیرٌ لک فی الخلق»؛ بنابراین به مجرد اینکه یک موجود زنده همنوع ماست با صرفنظر از اعتقاد خود، مستحق سطحی از همدلی میباشد.
از دگر سو در ایران اسلامی، جریانهای مختلف فکری و ارزشی وجود دارد که کم و بیش توانستهاست همدلی درونی ایران را تهدید کند و در مواردی کار را به صف بندی، اختلاف و تفرقه برساند. وجود اختلاف فکری، لازمه آزادی تفکر و اندیشه است و امری مطلوب تلقی میشود. از سویی اندیشههای متضاد، ارزشها و هنجارهای متضاد را دیکته میکنند و صفبندیهای شدید را پدید میآورند.
راه جمع بین آزادی اندیشه و همدلی اجتماعی، تغییر الگوی درک و تعامل با دیگران است. اگر الگوی رفتاری هر گروهی نسبت به دیگر گروههای فکری، «طرد اشخاص به خاطر افکار» باشد، جامعه صد پاره خواهد شد و هر چه جامعه پیش میرود و تفکر رشد میکند و اختلافات فکری ظریفتر میشود، تشتتها و تنفرها بیشتر میشود.
اما اگر الگوی رفتاری همه گروههای انسانی این باشد که در شناخت دیگران از نقاط اشتراک غفلت نکنند، ظرفیت تغییر را در دیگران ببینند و ایجاد تغییر در دیگران را هم در بستر یک تربیت ببینند، همگان به یک نوع درک حداکثری از جامعه میرسند که در نتیجه به همدلی گسترده منتهی میشود.
به عنوان مثال سردار شهید سلیمانی به عنوان یک فرد نظامی متعلق به سپاه پاسداران و نزدیک به رهبری ایران با همین نوع تعامل بود که توانست زاویه دارترین افراد ایران را در جاذبه محبت خود در کنار انقلابیترین افراد کشور قرار بدهد. همین الگوی عملکرد است که باعث میشود شهید سلیمانی در عین اینکه بر لزوم حجاب پافشاری میکند، ضعف در حجاب و حتی بی حجابی را عاملی برای خارج ساختن افراد از دایره تعامل و همدلی نمیسازد.
البته وجود دشمنیها و صف بندیهایی که رهبری از آنها ناراضی و نگران هستند، همگی نشان از این دارند که جمع مهمی از تأثیرگذاران اجتماعی، الگوی دیگری را در پیش گرفتهاند. کسانی که در زمان حیات شهید سلیمانی الگوی تعاملی او را بر نمیتابیدند، همچنان در مسندهای خود و با روشهای تشتت آفرین خود مشغول از بین بردن ریشههای همدلی در جامعه ایران هستند.
به نظر میرسد بزرگترین خطر برای جمهوری اسلامی، دشمنان و دوستانی هستند که ریشههای درک متقابل و همدلی اجتماعی را تضعیف میکنند و از این رهگذر جمهوریت نظام را به محاق برده، این گزاره را پژواک میکنند که «با اقلیت خالص انقلابی میتوانیم به اهداف خود برسیم و نیازی به تحمل اکثریت ناخالص نیست». جالب اینجاست که نیروهای انقلابی در بسیاری از موارد نهتنها مواجههای با سردمداران این جریانات ندارند، که بعضاً از همین جریان خطگیری میکنند.
هر گاه جامعه ایران توانست از دوگانه سیاسی «اصلاحات» و «اصولگرا» - که از سوی رهبری نیز نفی شدهاست- به سهگانه ضد انقلاب، غیر انقلابی و انقلابی برسد، برای تعریف عنصر انقلابی از شر نگاههای بسته خلاص بشود و در نهایت خط قرمز همدلیاش را تنها معطوف به ضد انقلاب کند، به همدلی اجتماعی رسیدهاست؛ امری که تا تحقق آن هنوز فاصله داریم.