گاهی که قارقار کلاغ ها، آواز چکاوک را کور میکند، گاهی که حیوانات اهلی و درندههای وحشی مشغول کندن شکوفههای بهار میشوند، گاهی که روایت مرجفون اراجیفنویس، آسمان شهرم را سیاه میکند، گاهی که صورتی جای سرخارغوانی رنگ سال میشود، حس تنهایی در سرمای نیمه شب پاییزی میکنم... حس قریب و غریبی است.
پناهگاهم میشود اتاقم؛ اتاقی سهدرچهار، پوشیده از کتاب، از زمین تا سقف. در اتاقم ساعت کوکی کوچکی دارم که همیشه ساعت یکوبیستدقیقه بامداد را به من گوشزد میکند تا یادم باشد، هماره عطر گل سرخ را استشمام کنم نه گلهای صورتی مصنوعی که بیشتر بوی نفت میدهند؛ بوی دود سوخت شاسیبلندهای غیرایرانی.
در اتاقم عکسی از حرم حضرت ثامن دارم که گوهرشاد در آن پیداست تا همیشه یاد بهشت ایرانزمین سجاده فرسودهام را طراوت بخشد...
امشب به قدری خستهام که دیگر نای نشستن پشت میز را ندارم. گوشه اتاق جای دنجی دارم. رختخواب پهن کردهام با کلی کتاب دور و برش و تسبیح تربت هم آنجاست، تسبیح تربت من، بوی طفلششماهه میدهد. امشب ساعت کوکی کوچکم، ساعت یکوبیستدقیقه بامداد سخنی به بلندای سکوت در گوشم نجوا کرد، گوش کردم، آهسته میگفت: اهورا و اهریمن را خون سرخ شهید مشخص میکند، شریعت شارع مقدس، نه میله زنگزده مرز. ساعتم میگفت: هر جا که اذان عاشقی میگویند و به ولایت امام اولیا شهادت میدهند، آنجا سرزمین ماست. ساعتم راست میگفت، من خودم در همین تهران چهارتا چهارراه بالاتر، چهارراه استانبول آقازادههای شاسیسواری را دیدم که فقیر نبودند، اما برابر سفارت روباه پیر کاسه گدایی دراز کرده بودند. دیگر چهارراه استانبول نرفتم. ساعتم میگفت، شاید این جمعه امام زمان (عج) نیاید، اما در دجالبودن این جماعت جورواجورنویس چهارراه استانبول، در وطنفروشی حنجرههای چهچههزن، در شرارت نمایشهای یخ شهرتپرستان، تردید مکن.
ساعتم میگفت: اندکی صبر کن، پاییز که تمام شود، آواز چکاوک همه کلمات را روی آسمان با خط خوش خواهد نوشت، دهخدا که هیچ، بزرگترین، لغتنامهنویسها و دایرهالمعارفنویسها هم نمیتوانند کلماتش را معنا کنند. میگفت: کلمهها یکییکی همه از قبر برمیخیزند، تا عرش آسمان بالا میروند. رنگشان رنگ خداست، بیدروغ و پرفروغ. درخشش شعاع پرتوشان تماماً روشنایی میدهد.
ساعتم کلمات را شمردهشمرده میگفت، سین، لام، یا، میم، الف، نون، یا، از قبیله سلیمانی، نصرالله، یحیی...
خوب دقت کردم، ساعتم خموش بود. عقربههای آن سالهاست چرخشی ندارند و فقط ساعت یک وبیستدقیقه بامداد را نشان میدهد. ساعتم راست میگفت...