جوان آنلاین: با اینکه فائزه عزیزخانی، هنرجوی کلاسهای کیارستمی و کیارستمی مشاور فیلم روزمبادا بوده، اما فیلم اول عزیزخانی هیچ ربطی به جهان فیلمسازی عباس کیارستمی ندارد. میتوان ساختمان فیلم را به دلیل وجه واقعگرایانهاش به اثر تجربی نسبت داد. تجربی بودن اثر توانسته یک فیلم آرام و روان پدید آورد که شاید این وجه اثر به فیلمهای کیارستمی شباهت داشته باشد. روز مبادا، اثری مستندگونه درباره مادری دلنگران است که خواب میبیند قرار است بمیرد و حالا سوژهای برای فیلمسازی دخترش شده است. تمامی اجزای ساختاری فیلم براساس فیلمنامه شکل گرفته، اما جهان فیلم مستندگونه است. مادری که حالا میخواهد نماز و روزههای قضایش را بجا بیاورد یا برای خود قبر تهیه کند. به نظر میرسد روز مبادا میان یک اثر داستانی و مستند توانسته وزن خودش را به دست آورد، بهطوریکه کارگردان تلاشی برای ژستهای خاص کارگردانی نمیکند. او آنچه در فیلمهای کوتاهش تجربه کرده را به روز مبادا آورده است، فیلم ادعایی ندارد، نه روشنفکرانه است و نه میخواهد به سنتهای خانواده ایرانی نقد وارد کند. با این حال و بهزعم من، روز مبادا به فیلمهای خانوادگی علیرضا داوودنژاد مانند کلاس هنرپیشگی بیشتر از فیلمهای کیارستمی شباهت دارد. از سوی دیگر اگر فیلم مادر علی حاتمی توانسته بستری سنتگرایانه در نشان دادن جایگاه مادر در خانواده باشد، روز مبادا هم پرداخت مدرن و امروزیتر از مادر و اهمیت آن در خانواده ایرانی دارد. بسترهای مورد نیاز برای شکلگیری فرم مناسب برای قصهپردازی با انگیزههای مستندنگاری درونخانوادگی منطبق شده است. این میتواند موفقیت اثر در همراه کردن مخاطب با فیلم باشد. اینکه مادر چرا در وصیتش از شوهر خود ناراضی است و گله دارد یا شوهر و پدر خانواده چطور به این اندازه بیخیال است، تعلیقهایی است که وجود دارد. مخاطب در روز مبادا به هر شکلی گوشهای از خانواده خودش را میبیند. خانوادهای مذهبی و سنتی، مادری که دغدغه خانواده دارد و دائماً به فکر اعمال مذهبیاش است و حتی در دیالوگ برقرار کردن با شوهرش یک گله و ناراحتی احساس میشود که این میتواند به دلیل بیتوجهی شوهر یا پدر خانواده باشد.
تمامی این عناصر در کنار هم به رئالیستی شدن فیلم کمک کرده است، جدا از بخش مستندگونه جهانی که ساخته شده بسیار گرم و آشناست. این آشنا بودن مرزبندی عزیزخانی در پدید آمدن درام است. قصه شکل دارد، اندازهها درآمده است و شخصیتها به درستی معرفی میشوند. در شکل کلی روز مبادا مابین جهان رئالیستی و دراماتیک ایجاد بحران در خانواده را پدید میآورد و چقدر درام در خدمت سوژه است، سوژهای که اگرچه ساده به نظر میرسد که البته دلیلش هم وجه واقعگرایانه بودن اثر است، اما در شکل کلی فیلم نگاهی فلسفی دارد. مادر که به دلیل خواب دیدن به تکاپو افتاده تا روزهای آخر زندگی خودش را بگذراند و جلوی دوربین وصیتش را برای بعد از مرگش میگوید، اما شوهرش زودتر میمیرد. این میتواند نگاهی عرفانی به کلیت زندگی باشد. پدری که در زندگیاش به مرگ فکر نمیکرد و روزگارش را با بیخیالی و گاهی با شادزیستی میگذراند بیشتر از مادر در بحران قرار داشت که با سکته از دنیا میرود و حالا مادر با اشتیاق خاصی پشت میز شوهرش مینشیند تا رمانی را که شوهرش در تنهایی نوشته است، بخواند. انگار همه چیز تغییر میکند، چراکه قرار بر این بود مادر بمیرد و پدر، فیلم فائزه را ببیند تا همسرش را بیشتر بشناسد. این پارادوکس به درستی در روایت پرداخت شده و کارگردان توانسته با یک تلنگر فیلمش را درست به پایان برساند. روز مبادا اثری تأملبرانگیز است که در عین سادگی روایتش پیچیدگیهای خودش را دارد. تجربی بودن اثر میان مضمون آن گم شده است که این میتواند به دلیل کارگردانی عزیزخانی باشد. بازیها از نکات مهم روزمباداست و این را هم اضافه کنید که اگرچه روز مبادا یک اثر کاملاً ایرانی با محوریت سنتهای خانوادگی است، اما توانسته در جشنوارههای خارجی جایزههای مختلفی بگیرد، فیلمی که نگاهش به خانواده ایرانی بسیار محترم و واقعی است.ای کاش روز مبادا در سال ۱۳۹۴ فراتر از گروه هنروتجربه به صورت گسترده اکران میشد تا مخاطب سینمای ایران دغدغه و تأملبرانگیزی در فیلم را احساس میکرد.