پیشرفتهای زیاد فوتبال آسیا و حرفهای شدن باشگاههای همقاره نیز باعث نمیشود فوتبال ایران دست از رفتارها و تصمیمات نخنما شده خود بردارد. پایان لیگبرتر به جای آنکه آغاز اجرای برنامهها برای فصل آتی باشد، شروعی بوده بر شکل گرفتن شایعات مختلف، نابسامانی تیمها و بازارگرمی بازیکنان برای بالا بردن دستمزدها!
فوتبال باشگاهی ما آنقدر از فوتبال روز دنیا و حتی آسیا فاصله گرفته که پیدا کردن نمونهای شبیه به آن بسیار سخت است. در شرایط عادی و البته حرفهای، باشگاهها از مدتها قبل برنامههای فصل آتی را مشخص میکنند و با اتمام مسابقات هر کسی به دنبال کار خود نمیرود، بلکه اعضای تیم در مدت زمان محدود استراحت میکنند و دوباره در اختیار باشگاه قرار میگیرند تا برنامهها را دقیق و بدون وقفه اجرا کنند. این امر بدیهی شاملحال مدیر، سرمربی، مربیان و همه بازیکنان میشود. از آنجا که در مستطیل سبز ما هیچ چیز و هیچکس سرجایش نیست به راه افتادن چنین بلبشویی امری عادی به حساب میآید.
طبق معمول سرخابیها از نظر آینده سرمربی و مدیریتی در بلاتکلیفی به سر میبرند و وضعیت دیگر تیمها نیز تعریفی ندارد. اوسمار، سرمربی خارجی پرسپولیس در ایران نیست و حرف از رفتن او زده میشود. نکونام هم برای روشن شدن وضعیتش باید منتظر انتخاب مدیرعامل جدید بماند. مالک تراکتورسازی باشگاه را واگذار کرده، اما هیچکس مسئولیتش را برعهده نمیگیرد. این در حالی است که شنیده میشود تراکتورسازان با چند بازیکن اسمی مذاکره و به نوعی کار را تمام کردهاند! گفته شده ارقام پیشنهادی تراکتورسازی به این چند نفر بسیار نجومی بوده و حرف از یک میلیون دلار نیز زده شده است. سپاهان هم برای ادامه یا قطع همکاری با مورایس تا فینال جام حذفی دست نگه داشته و اگر جامی به دست نیاید رفتن مورایس قطعی به نظر میرسد. در این اوضاع شایعاتی در خصوص اسامی خروجیها و خریدهای جدید استقلال و پرسپولیس به گوش میرسد. واسطهها یا همان دلالان هم حسابی به جنب و جوش افتادهاند تا با بالاترین رقم انتقالها را جوش دهند و بیشترین سود را به جیب بزنند. در روزهایی که گمانیزنیها در مورد رفتن یا ماندن فلان بازیکن و مربی بیشتر شده، کسی نمیگوید این انتقالها برچه اساس و با تأیید چه کسانی انجام میشود! سالهاست مربیان داخلی از یک بهانه معروف به نفع خود استفاده میکنند؛ تیم را من نبستم. البته برخی مدیران باشگاهها نیز ثابت کردهاند دستکمی از مربیان ندارند و در اوج حاشیه تأکید میکنند فلان سرمربی را نفر قبلی انتخاب کرده است. البته این حق مدیران عامل است کادرفنی را انتخاب کنند و سرمربیان نیز تیم مدنظر را شکل دهند، ولی این مسئله همچنان جایی در فوتبال ما ندارد و اصولاً اهمیتی به اصول اولیه تیمداری و مدیریت حرفهای داده نمیشود. تیمی که سرمربی ندارد، چطور میتواند اقدام به جذب بازیکنان مثلاً ستاره و گرانقیمت کند؟!
باشگاهی که مالکش دیگر حاضر به هزینه کردن در آن نیست با چه پشتوانهای پیشنهادهای نجومی میدهد؟ اینها نکات خیلی پیچیدهای نیستند و هواداران نیز این ملاکها را به خوبی میدانند. منتها از آنجا که مدیریت فوتبال ما دست غیرفوتبالیها و مدیران نالایق افتاده، خبری از دلسوزی، تفکر و برنامهریزی نیست. اگر مدیران بابت همین قراردادها و در کل سوءمدیریتهایشان بازخواست میشدند و جریمه هدر دادن بودجههای دولتی و صنعتی را از جیب میپرداختند، قطعاً امروز این آشفتگی وجود نداشت. اگر نظارت درستی روی رقم قراردادها بود، هیچ دلال و واسطهای جرئت بازارگرمی نمیکرد و بازیکنان نیز خیال ناز کردن برای تیمهای پرطرفدار به سرشان نمیزد.