سرویس بینالملل جوان آنلاین: دونالد ترامپ، رئیسجمهور امریکا، یک سال پیش در چنین روزهایی بود که رؤیاهایی شیرین در عرصه سیاست خارجی خود میدید. اولین رؤیای او دیدار با کیمجونگ اون، رهبر کره شمالی، بود تا در این رؤیا جایزه بزرگ خود را با تسلیم شدن کره شمالی به دست بیاورد و رؤیای دیگرش نتیجهای مشابه در مورد توافق هستهای با ایران مشهور به برجام بود. او در مورد روابط تجاری امریکا با چین و معکوس کردن تراز تجاری با این کشور و سرنگونی دولت ونزوئلا هم رؤیاهایی داشت، اما حالا که یک سال از آن موقع گذشته، نه تنها رؤیاهای او تعبیر نشدهاند بلکه برخی از آنها مبدل به کابوسی شدهاند که میتواند تهدیدی برای رقابتهای انتخاباتی سال آینده او باشد. پایگاه اینترنتی هیل وابسته به کنگره در این مورد مینویسد: «رئیسجمهور امریکا در حالی در چند جبهه در حوزه سیاست خارجی شامل کرهشمالی، ونزوئلا، چین و ایران خود را درگیر ساخته که در هر یک از این حوزهها فشارها علیه دولت او در حال تشدید شدن است و ریاست جمهوری او با اوضاع چالشبرانگیز و دشواری روبهرو شده است.»
تله مذاکراتی
ترامپ سال گذشته بعد از مدتی جنگ تبلیغاتی شدید با کرهشمالی آماده میشد تا کل صورت مسئله امریکا با این معضل قدیمی را تغییر داده و کاری کند که رؤسای جمهور امریکا از زمان جنگ کره در اوایل دهه ۵۰ میلادی تاکنون قادر به انجام آن نبودهاند. تمام مقدمهچینیها انجام شد تا این که سرانجام، نخستین دیدار رئیسجمهور امریکا با رهبر کرهشمالی روز سهشنبه ۱۲ ژوئن سال گذشته در هتل کاپلا واقع در جزیره سنتوزای سنگاپور انجام شود. این ملاقات میتوانست تاریخی باشد، اما سندی تکبرگ با چهار بند نمیتوانست دستاورد چشمگیری باشد و انتظارها را از این دیدار برآورده کند. هر چهار بند جز تأکید دو طرف بر تعهداتی کلی و مبهم چیز دیگری برای گفتن نداشت و دیدار دوم این دو در شامگاه چهارشنبه ۲۷ فوریه در شهر هانوی، پایتخت ویتنام، هم بدتر از این بود و حتی امضای همین سند تکبرگ را هم در پی نداشت. حالا میتوان گفت: کیم جونگ اون با کشاندن ترامپ به تله مذاکراتی، ابزار جنگ روانی را از او گرفته و در حالی که او را امیدوار به نتایج مذاکرات کرده، توان موشکی و حتی هستهای خود را فعال نگه داشته است. گزارشهای نیویورک تایمز در ۱۲ نوامبر و تصاویر ماهوارهای یک ماه بعد سیانان تأییدی بر این مدعا هستند و نشان میدهند کرهشمالی نه تنها مراکز پرتاب موشکی خود را از بین نبرده بلکه آنها را به صورت گستردهای توسعه داده است. ترامپ سعی کرده این گزارشها را یا جعلی بخواند یا این که با نادیده گرفتن آنها، همچنان امیدوار به دیدارها و مذاکرات بعدی باشد، اما حالا که پیونگیانگ چندین موشک کوتاهبرد را از ساحل شرقی خود به سمت اقیانوس آرام شلیک کرده، چارهای جز سردرگمی در مقابل آن ندارد.
بلوف صد هزار تنی
ترامپ روز سهشنبه ۸ میسال گذشته از توافق هستهای ایران مشهور به برجام خارج شد و همان موقع هم فرمانی برای بازگشت تحریمها امضا کرد. او با خروج از برجام نه تنها با انتقاد ایران، بلکه با موجی از انتقادهای دیگر کشورهای امضاکننده برجام روبهرو شد و وقتی که اواخر سپتامبر به جلسه شورای امنیت رفت تا کار خود را توجیه کند حتی متحدان و شرکای اروپاییاش هم حاضر به همراهی با او نشدند. ترامپ با این کار رؤیای دور جدیدی از مذاکرات با ایران را میبیند که طرف مقابل در این رؤیا تمام شروطش را پذیرفته و میتواند قرارداد جدیدی را به جای برجام تصویب کند که دیگر در آن نه تنها جایی برای فعالیت هستهای ایران نباشد، بلکه ایران را از حضورش در منطقه هم محروم کند و فعالیت موشکی آن هم متوقف شود. دستکم یک سال گذشته و نشانهای از تغییر در رفتار ایران دیده نشده و حالا هم حرکت غیرقانونی و یکطرفه او دلیلی موجه به ایران داده تا با ارسال نامهای به پنج کشور حاضر در برجام، از تصمیم خود برای کاهش تعهداتش در برجام بگوید و مهلتی ۶۰ روزه به این کشورها بدهد تا به تعهداتشان در برجام عمل کنند. گذشته از این که سرانجام برجام چه باشد، اقدامات ضدایرانی ترامپ هم برجام را به سراشیبی کشانده و هم امنیت منطقه را تهدید کرده است. او گمان میکند اعزام ناو هواپیمابر آبراهام لینکن میتواند امنیتی برای نیروهای امریکایی و متحدانش ایجاد کند. این تصور آن قدر غیرواقعی است که لورنتس همیکر اعزام این ناو هواپیمابر به خلیج فارس را در روزنامه آلمانی فرانکفورتر آلگماینه در حد بلوف ۱۰۰ هزار تنی ارزیابی کرده است. او با یادآوری اعزام ناو یواساس کارل وینستون به دریای ژاپن برای مقابله با کرهشمالی در آوریل دو سال قبل، اعزام آبراهام لینکن به خلیج فارس را تنها نقل و انتقال عادی تجهیزات نظامی امریکا در منطقه میداند و نه چیزی دیگر.
شکست کودتا
شاید بدترین تعبیر برای رؤیاهای ترامپ در ونزوئلا رقم خورد که تمام مقدمات برای انجام کودتایی در این کشور فراهم شده بود، اما همه چیز به یکباره تغییر کرد و ترامپ هم چنان گرفتار سردرگمی شده بود که فکر کرد میتواند با یک تماس تلفنی به نحوی شکست کودتایش در ونزوئلا را جبران کند. چنان که حالا معلوم شده، عوامل امریکایی در ماههای گذشته سعی کردند با برقراری تماس با برخی فرماندهان عالی ونزوئلا و به خصوص ژنرال ولادیمیر پادرینو، وزیر دفاع، ژنرال ایوان رافائل هرناندز دالا، رئیس گارد ریاست جمهوری و امور ضداطلاعات ارتش ونزوئلا، و مایکل مورنو، قاضی دیوان عالی، و گرفتن قول مساعد این افراد برای کمک به خوان گوایدو، رهبر مخالفان، برای رسیدن به قدرت، انجام کودتا را علیه دولت نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا، تضمین کرده باشند. گوایدو طبق برنامه امریکاییها در نزدیکی پایگاه هوایی لاکارلو ظاهر شد و حتی تصاویری از او به همراه گروه کوچکی از نظامیان هم منتشر شد، اما خبری از آن فرماندهان ارشد نبود. پادرینو به جای رفتن به لاکارلو مقابل دوربینهای تلویزیونی ظاهر شد تا حمایت ارتش از دولت قانونی ونزوئلا را اعلام کرده باشد و به این ترتیب، کودتا در همان مراحل اولیه خود محکوم به شکست شد. واکنش جان بولتون، مشاور امنیت ملی، مایک پمپئو، وزیر خارجه و الیوت آبرامز چیزی جز سرافکندگی از شکست طرحشان برای کودتا در ونزوئلا نبود، اما وضعیت ترامپ از همه بدتر بود که بیمعطلی با ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، تماس گرفت تا با تأکید بر حل مسالمتآمیز مسئله ونزوئلا به نحوی خود را از شرمساری نسبت به این کودتا راحت کرده باشد.
فشارهای مضاعف
برت ساموئل در پایگاه اینترنتی هیل به همپوشانی اتفاقاتی اشاره میکند که امریکا در مورد کرهشمالی، ونزوئلا، ایران و چین داشته و به نظر او، این همپوشانی باعث شده تا ترامپ و دستیارانش به سمت تصمیمهایی حرکت کنند که میتواند رنگ و بوی نظامی پیدا کند و روابط دیپلماتیک و اقتصادی را به تنش بکشد. این به واسطه ناکامیهایی است که امریکا در مورد هر یک از این کشورها به دست آورده چنان که به گفته رابرت منینگ؛ دولت ترامپ نتوانسته در مورد ونزوئلا ائتلاف جهانی علیه مادورو به راه بیندازد و موضوع را بیشتر مبدل به مسئلهای بین دو کشور کرده است. روشن است که ساموئل نگران از نقش بولتون در سیاست فعلی امریکا در قبال ایران است که به سخنان تهاجمی ظاهر شده در حالی به نظر ساموئل، وظیفه بولتون دادن مشورت به دولت ترامپ است تا این که تصمیمگیرنده باشد. از سوی دیگر، ساموئل بر اهمیت مذاکرات با چین و کره شمالی تأکید دارد، اما معتقد است ترامپ دیپلماسی و مذاکرات دیپلماتیک را با مذاکرات معامله املاک اشتباهی گرفته و او نمیتواند با این روش کاری انجام دهد. مجموعه ارزیابی ساموئل گویای این است که ترامپ در هر چهار مقوله وضعیت دشوارتری نسبت به گذشته پیدا کرده به نحوی که یا در تشکیل ائتلاف جهانی ناکام مانده، یا سررشته کار را به کسی مثل بولتون داده یا تصور میکند که میتواند همانند دلالی املاک در مذاکرات جهانی عمل کند. به این ترتیب، ترامپ نه تنها رؤیاهای خود را تعبیر نشده میبیند بلکه حالا باید در سیاست خارجی متحمل فشارهای مضاعفی شود آن هم در حالی که برای دور دوم ریاست جمهوری آماده رقابت انتخاباتی میشود و این وضعیت نمیتواند امتیاز مثبتی برای او به شمار بیاید.