جوان آنلاین: صدیق قطبی در کانال تلگرامی خود نوشت: گویا مولانا در این ابیات، تنهایی آدمی را نیز دیده و به آن اذعان میکند و این تنهایی را ناشی از شباهتی میداند که میان انسان با خداوند است. آخر نه اینکه دلدادگان رفتهرفته به محبوبشان شبیهتر میشوند؟ خدا، فرد و تنهاست و آدمی را بر صورت خویش آفریده است. همچون خویش فرد و یکه و تنها. این تنهایی و فردیت در چشم مولانا سویه الهی دارد:
حُسنِ غریبِ تو مرا، کرد غریبِ دو جهان | فردی تو، چون نکند، از همگانْ فرد مرا؟ (دیوان شمس، غزل ۴۳).
چون به خوبی و ملاحت هست تنها در جهان | داد جان را از زمانه شیوه تنهاییای (دیوان شمس، غزلِ ۲۸۰۷)
خداوند گرچه در تار و پود عالم حضوری وحدتبخش دارد، اما همزمان فرازین و متعالی است. در جهان است، اما از جنس جهان نیست. طالب او نیز رفتهرفته چنین میشود. در میانه جهان و تنها:
«میان ناس و تنها، در خلوت مباش و فرد باش.» (مقالات شمس، تصحیح محمدعلی موحد، ص۷۲۱)
این آمیختگی در عین تنهایی، چیزی شبیه به تصویر حافظ است:
آشنایان ره عشق در این بحرِ عمیق | غرقه گشتند و نگشتند به آبْ آلوده