جوان آنلاین: هادی رسولی، شاعر جوان و آیینی است که سالهای اخیر اجراهای مهم و مؤثری در مراسمهای ملی، میهنی، مذهبی و انقلابی داشتهاست. آخرین شعرخوانی او پیش از خطبههای مقام معظم رهبری در نماز جمعه نصر، که با حضور بیش از ۲ میلیون نفر در مصلی برگزار شد، مورد توجه قرار گرفت و بعضی از ابیات او زبانزد مردم شد.
این شاعر کشورمان درباره شعرخوانی در نماز جمعه تاریخی نصر به امامت رهبر معظم انقلاب به مهر میگوید: وقتی شروع به خواندن کردم، رهبر انقلاب تشریف نداشتند. به من گفتند ایشان ساعت ۱۱ میآیند و موقع شعرخوانی حضور دارند، ولی وقتی که پشت تریبون بودم، آقا هنوز وارد جایگاه نشدهبودند. به من هم گفتند حواست باشد که اگر آقا بین شعرخوانی آمدند، باید شعر را متوقف کنی و بعد ادامه بدهی. منتها ایشان موقع شعرخوانی نبودند و کمی دیرتر وارد شدند.
رسولی درباره اینکه میلیونها نفر داشتند به صورت حضوری یا پای تلویزیونها آن را میشنیدند و بعضی از مصرعها و بیتها هم سر زبانها افتادند، مثل «شما سنگرشکن دارید و ما خیبرشکن داریم» توضیح میدهد: این بیت جزو آخرین ابیاتی بود که به کار اضافه کردم. فردای شهادت سیدحسن عزیز بود که من این مثنوی را نوشتم. یعنی این شعر را قبل از وعده صادق و خبر نماز جمعه رهبری نوشتم. وقتی که برای شعرخوانی به نماز جمعه دعوت کردند، وعده صادق هم اتفاق افتادهبود و نیاز بود که بعد حماسی شعر را بیشتر کنم. همان شب جمعه بود که هفت، هشت بیت دیگر اضافه کردم و این بیت هم جزو همان ابیات بود. موقع شعرخوانی هم حس و حال خاصی داشتم. سیدحسن نصرالله شهید شود و وعده صادق رقم بخورد و آن نماز جمعه خاص شکل بگیرد که حضرت آقا بیایند. حالا اینجا من باید شعر بخوانم. انگار خودت هم کارهای نیستی و گفتهاند نقش تو اینجا این است. مثل شعرخوانی در بیت، این شعرخوانی هم انگار از من جدا شده؛ انگار آن اثر یک موجودیت واحد دارد و من یک موجودیت دیگر. انگار آن شعرخوانی از من جلوتر در حال حرکت است و من دارم همینطور نگاهش میکنم.
این شاعر کشورمان ادامه میدهد: اولش که پشت میکروفن رفتم، گفتم بخوان و برو! خیلی به اینکه مردم بشنوند، توجه نکن. چون آن جلو خیلی هرج و مرج و همهمه بود. هنوز میهمانها داشتند میآمدند و خیلیها هم ایستاده بودند. میکروفن خراب بود و همان اول به من گفتند به میکروفن دست نزن. گفتم یا خدا! چی شده؟ چرا به میکروفن دست نزنم؟ ترسیدم اصلاً! بعد گفتند پیچ میکروفن خراب شده و هر کاری میکنیم دوباره میآید پایین. میکروفن به جای اینکه مقابل دهن باشد، سرش پایین بود. صدای خودم را درست نمیشنیدم. تریبون هم یک جوری بود که مردم آن طرف بودند.
وقتی شعرخوانی را شروع کردم، اصلاً آنها را نمیدیدم، ولی به یکسری از ابیات که رسیدم، شعار مردم را شنیدم و خودم هم حالم عوض شد. بعدش خواندنم هم تغییر پیدا کرد. جاهایی که میدیدم جمعیت واکنش نشان میدهد، توقف میکردم. یکی که از تیم حفاظت آقا بود، کنار تریبون ایستادهبود. وقتی بیت «اگر دنیا هم آید پشتتان، ما پنج تن داریم / شما سنگرشکن دارید و ما خیبرشکن داریم» را خواندم که جمعیت واکنش نشان داد. این عزیزی که کنارم ایستاده بود، دم گوشم گفت دوباره بخوان این را! من هم دوباره خواندم.
از وی سؤال میشود، یادتان است اولین شعری که نوشتید چه شعری بود که اینگونه پاسخ میدهد:
من به واسطه علاقهمندی خواهرم به حافظ که هفت سال از من بزرگتر هستند و همیشه در منزل شعرهای حافظ را از حفظ میخواندند، به مشاعره با ایشان ترغیب میشدم. در دوره نوجوانی هم کتاب شعرهای مخصوص نوجوانان را میخریدم؛ مثلاً کتاب «نان و پروانه» که گزیده شعر نوجوان بود و خیلی از شعرهای مرحوم قیصر امینپور در این کتاب بود و من آنها را حفظ میکردم. به فضای شعر آیینی هم به خاطر روحیه و فضای خانواده بسیار علاقهمند بودم. یادم است کتاب «آینههای ناگهان» قیصر امینپور را خواهرم برای تولدم خریدهبود و با آن خیلی انس داشتم. مثنوی نینامهاش را حفظ کردهبودم و بعداً اولین غزلم را متأثر از نینامه قیصر، برای حضرت زینب (س) نوشتم؛ اگر اشتباه نکنم سال ۸۴. از آن طرف شعرهای آیینی معاصری را که انتشارات «آرام دل» چاپ میکرد، میخواندم؛ مثلاً یکی از کسانی که خیلی پیگیر بودم، آقای علیاکبر لطیفیان و کتاب «سه نقطه» ایشان بود. ترکیب شعرهای آیینی و شعرهای شاعرانی مثل قیصر امینپور و سیدحسن حسینی کمکم به فضای ادبی من شکل میدادند.