جوان آنلاین: متهم کیست؟ این سوالی است که در طول ۶ قسمت «بازنده» هر بار با ابهام تازهای در ذهن مخاطب جرقه میزند. سریالی به کارگردانی امین حسینپور که با اقتباس از کتاب «زن همسایه» ساخته شده و داستان آن پیرامون کشف راز گمشدن بچه یک زوج بعد از مهمانی است که در خانه همسایهشان برگزار شده بود.
از همان قسمت اول این سوال مطرح میشود، اما در ادامه با مادری روبهرو میشویم که دچار اختلال شخصیتی است و در زمان عصبانیت فراموش میکند که چه کرده، مثل وقتی که در کودکی باعث مرگ یکی از همکلاسیهایش شد و بعد از دعوا یادش نمیآمد که او را از پله هل داده است.
در سوی دیگر پدر این بچه گمشده را میبینیم که شرکتش رو به ورشکستی است و باید با این تنگنا دست و پنجه نرم کند، نیاز مبرم به سرمایه دارد و به عقیده پلیس ماجرا، ممکن است برای تأمین این نیاز، دست به هر کاری بزند. اما این تمام قصه نیست، پرستار بچه که شب گم شدن او در خانه نبود، همسایهای که بعد از بازگشت از خانه او این اتفاق افتاد و از آن گذشته پدر همکلاسی کشته شده توسط مادر بچه، همه و همه در این داستان مظنوناند.
در واقع در «بازنده» با سلسله گرههایی مواجهیم که در هر قسمت و گاه در هر پلان مثل قلاب عمل میکنند و فضایی کارآگاهی و پرماجرایی را شکل میدهند که در ترکیب با فضا نوآر سریال، ترکیب قابل توجهی را رقم میزند.
حسینپور در مقام کارگردان کار سختی برای روایت داستان با شخصیتهای نسبتا محدود در فضاهای عموما بسته دارد. کاری که به واسطه دکوپاژ خوب فیلمنامه از عهده انجام آن برآمده و از نشانههایی همچون: باران و سیاهی شب بهره گرفته است. در عین حال نمیتوان از طراحی صحنه بازنده نیز به سادگی گذشت که اوج آن را در طراحی فضای آپارتمان ارغوان و کاوه میبینیم. این فضاسازی در مورد بقیه شخصیتها هم وجود دارد و باعث شده تا شاهد شکلگیری قصهای پرهمهمه در دل فضایی مرموز باشیم.
در واقع فضای ابری و بارانی اثر، فارغ از نشانهگذاری فضای ابری میان شخصیتها به تم فیلمهای پلیسی و جنایی هالیوودی شباهت بیشتری دارد. نورپردازی، صحنهآرایی، طراحی لباس و گریم نیز به تشدید این فضا کمک کرده است. در چنین فضاسازی خاص است که بازیها نیز با آن چفت و بست پیدا کردهاند.
«بازنده» همچنین با رویکردی نوآورانه و روایتی لایه به لایه، مخاطب را در دنیایی مرموز و پر از راز فرو میبرد. استفاده از تکنیک روایت اول شخص در ابتدای هر قسمت، به مخاطب این امکان را میدهد تا به عمق روان شخصیتها نفوذ کرده و از زوایای مختلف به ماجرا نگاه کند. این روایت چندگانه، پیچیدگی داستان را افزایش داده و مخاطب را به حدس و تحلیل رویدادها ترغیب میکند، اتفاقاتی که هر کدام پرسش متهم اصلی چه کسی است را پررنگتر از قبل مطرح میکنند.
حال باید دید که این پرسش به عنوان پیرنگ اصلی داستان تا کجا ظرفیت ادامه و بسط این ماجراها را خواهد داشت و چه زمانی پرده از این معمای پیچیده برداشته میشود؟