جوان آنلاین: اثری که هم اینک در معرفی آن سخن میرود، پژوهشی است با عنوان «سیری در تاریخ روشنفکری در ایران و جهان»، تألیف دکتر رضا داوری اردکانی. این پژوهش از سوی انتشارات سخن روانه بازار نشر شده و همانگونه که از نام آن پیداست، پیشینه روشنفکری در منطقه و فرامنطقه را گزارش میکند. مؤلف در دیباچه این تحقیق، در باب محتوای آن آورده است:
«در ۵۰ سال اخیر، در باب روشنفکری و کارنامه روشنفکران بسیار گفته و نوشتهاند. برخی از این نوشتارها گزارش است و در بعضی دیگر، روشنفکری نقد شده است. اینکه روشنفکران خدمت کردهاند یا خیانت، یک بحث است و درک تاریخ پدید آمدن روشنفکری و امکانها و تواناییهای روشنفکران، مقام و اثر ایشان در تاریخ، بحث دیگر است. من کاری به خدمت و خیانت روشنفکران نداشته و حتی به اغراض و مقاصد سیاسی آنان، به قصد صدور حکم و تحسین و تقبیح نپرداختهام. این نوشته در حقیقت گزارش پدید آمدن روشنفکری و ظهور روشنفکران، در مرز میان تفکر، ادب و هنر از یک سو و سیاست از سوی دیگر – و احیاناً در قلمرو پراکسیس مارکس- و چگونگی ادای وظیفه روشنفکری و افول و پایان یافتن تاریخ آن است. پیداست در شرح تاریخ روشنفکری میان اروپا و امریکای متجدد و کشورهایی که تجدد را از اروپا اخذ کردهاند، تفاوت وجود دارد. این دو صورت روشنفکری، لااقل در ظهور و از حیث عملکرد تفاوتها دارند. در فصول این اثر، به این تفاوت کم و بیش توجه شده است. مطلب دیگر، تمیز میان منورالفکری و روشنفکری است. همه نویسندگانی که در باب روشنفکری قلم زدهاند، این دو را یکی دانستهاند و بعضی حتی مرزی میان دانش، فلسفه، حکمت، شعر و سیاست با روشنفکری قائل نشدهاند. منورالفکری ناظر به قوام تجدد و طراحی جهان متجدد است، اما روشنفکری در زمانی به وجود میآید، تحقق این طرح در عمل و سیاست پیدا میشود که در آغاز دیده نشده بود. روشنفکر پدید آمدن این مشکلات را، به قصور سیاست و سیاستمداران باز میگرداند و رعایت اصول آزادی و عدالت و پایبندی به حقیقت را یادآوری میکند. اگر درستتر بگوییم، روشنفکری نظارت بر حکومت و تذکر به لزوم پای بندی آن به اصول تجدد و رعایت آنهاست. در این نظارت گاهی روشنفکرانی در برابر حکومت میایستند و به مبارزه برمیخیزند، یا سر حکومت فریاد میزنند! نظارت بر حکومت و فریاد زدن سر آن را نباید ناچیز انگاشت، اما در زمانی که اصول تجدد مورد، چون و چرا قرار میگیرد، یا امید به تحقق رؤیای منورالفکری رو به ضعف میرود، دفاع از تجدد نیز دشوار میشود و روشنفکران ناگزیر به خلوت خود پناه میبرند یا راه دیگری را در پیش میگیرند. این نوشته بیان سرگذشت روشنفکری در دوران پایانی تجدد است، دورانی که در آن تکلیف و سرنوشت آزادی، عدالت و حقیقت، در تکنیک و با تکنولوژی تعیین میشود. در این دوران ظاهراً نیازی به روشنفکری نیست و شاید به همین جهت است که بازماندههای نسل روشنفکری پس از جنگ جهانی دوم تقریباً خاموشی گزیدهاند. روشنفکران جهان در حال توسعه نیز، چون راهیان راه تجددند و میتوانند حرفی برای گفتن داشته باشند، در معرکه و غوغای جهانی شدن سرگردان شدهاند! با پدید آمدن جهان مجازی و مصرفی شدن علم، اطلاعات، ادب و فرهنگ، اگر روشنفکر دست و پای خود را گم کند، بر او حرجی نیست...».