جوان آنلاین: معلمی شغل شیرینی است، اما چالشهای زیادی دارد. عمده معلمان این چالشها را به خوبی میشناسند، اما بدون شک چالشهای یک معلم نابینا به مراتب بیشتر از سایر معلمان است. میرحافظ حسینی که نابیناست و از لحظه تولد نتوانسته است جایی را ببیند، ۱۲سال سابقه معلمی دارد، او این شغل را انتخاب کرده است تا توانمندیهایش را اثبات کند و به دانشآموزانش بیاموزد که اگر مشکل بینایی دارند، میتوانند از استعدادهای دیگرشان بهره بگیرند. در این بین، اما شرایط برای شکوفاشدن دانشآموزان با مشکلات بینایی مهیا نیست و این کار را سخت میکند، با این حال آقای حسینی در سالهای معلمی خود توانسته است آینده درخشانی را برای تعداد زیادی از دانشآموزانش ترسیم کند و در این مدت تجارب خوبی نیز به دست آورده است. بدون شک اگر رفع نیازهای دانشآموزان و معلمان توانیاب مورد توجه باشد و اقدامات مؤثری در بدنه وزارت آموزشوپرورش صورت بگیرد، این مسیر برای آنها تسهیل میشود. در این رابطه «جوان» با این معلم خوشذوق گفتگو کرده است.
ابتدا خودتان را معرفی کنید و بگویید چرا شغل معلمی را انتخاب کردید؟
من ۳۷ سال دارم و کارشناس ارشد زبان و ادبیات انگلیسی هستم. سال ۱۳۸۹ بود که در آزمون آموزشوپرورش شرکت کردم و میخواستم به عنوان معلم استخدام شوم، اما آموزشوپرورش من را به دلیل شرایط جسمیام نپذیرفت! این برایم خیلی سخت بود، برای همین به دیوان عدالت عالی شکایت کردم، در نهایت در سال ۱۳۹۲ با حکم دیوان به عنوان معلم در شهرستان ماکوی آذربایجانغربی شروع به کار کردم. چند سال پس از آن نیز ازدواج کردم، به شهر شاهینشهر اصفهان رفتم و شغل معلمی را در این شهر ادامه دادم. وقتی اکثر افراد نابینا وارد جامعه میشوند، نمیتوانند توانا و کارا باشند، چراکه امکانات مورد نیازشان در اختیار آنها قرار نمیگیرد، در صورتی که جامعه باید نابینایان و به طور کلی افراد توانیاب را به عنوان فرد توانمند بشناسد، اما فرد توانیاب باید اول خودش را ثابت کند تا جامعه به او بها بدهد. از آنجا که توانمندسازی هر فردی از سنین پایینتر آغاز میشود، تصمیم گرفتم معلم دانشآموزانی با مشکلات بینایی باشم و به آنها یاد بدهم که نه تنها سربار جامعه نیستند بلکه میتوانند برای جامعه سودبخش باشند. به نظرم در چنین شرایطی مسئولان دغدغه بیشتری برای رفع و رجوع مشکلات این افراد پیدا خواهند کرد؛ اینکه امکاناتی برای مهارتآموزی آنها در نظر بگیرند و این موضوع را جدی بگیرند، همچنین این افراد را در شغلهای مختلف که از عهدهاش برمیآیند، استخدام کنند؛ کاری که برای همه سودمند خواهد بود؛ هم فرد توانیاب، هم خانوادهاش و به طور کلی جامعه. با چنین تصوراتی تصمیم گرفتم معلم شوم تا کاری برای این بچهها و آیندهشان انجام دهم. میدانستم آموزش از دوران کودکی اهمیت زیادی دارد و این اهمیت برای فرد نابینا دوچندان میشود.
بدون شک شما به هدفی که داشتید، رسیدید چراکه سال گذشته نام شما در کنار پنج نفری که در اولین «جایزه بینالمللی معلم» برگزیده شدند، قرار گرفت و این توانمندیهای شما را به رخ جامعه کشید، اما در این مسیر مشکلات و موانعی هم وجود داشته است. مهمترین آنها چه بوده است؟
یادم است از دوران کودکی که خودم یک دانشآموز بودم، مشکلات زیادی داشتم. امروز آن مشکلات قبلی برطرف شده، اما مشکلات جدیدتری جایش را گرفته است، حتی به جرئت میتوان گفت که با پیشرفت تکنولوژی، موانع زیادتر هم شده، اما متأسفانه توجهی به رفع آن نشده است. سالهای خیلی دور، زمانی که من دانشآموز بودم، در مدرسه عادی درس میخواندم، همانطور که میدانید کتابهای درسی نابینایان با خط بریل است، اما متأسفانه آن روزها معلم من با این خط آشنایی نداشت، بدتر اینکه زمان زیادی طول میکشید که این کتابها به دستم برسد! مثلاً سال سوم راهنمایی بودم که کتاب «دینی» و «حرفه و فن» شب امتحان به دستم رسید! این مشکلات تمامی نداشت، وقتی وارد دانشگاه شدم، دسترسی به موارد آموزشی برایم سخت بود. همین حالا که وارد شغل معلمی شدهام نیز شرایط برای من و امثال من مناسبسازی نشده است و نظام آموزشوپرورش کشور برای بهترشدن شرایط همکاری خوبی ندارد. بزرگترین مشکل این است که مسئولان بدون اینکه فضا به ما بدهند، ما را قضاوت کردهاند. چالشهایی در داخل خود مدارس استثنایی نیز وجود دارد، مثلاً اینکه بچههای با آسیب بینایی، خیلی احساساتی هستند. آنها خیلی زود با یک مسئله کوچک، دلخور میشوند و دلشان میشکند. در چنین شرایطی من و همکارانم که خودمان در زندگیهایمان مشکلات مختلفی داریم، باید همه تلاشمان را کنیم تا این مشکلات را وارد کلاس درس نکنیم، مثلاً اگر شب قبل مشکلی در خانه پیش آمده است به هیچ عنوان حتی ذرهای از آن را نباید به دانشآموز منتقل کنیم. مسئله دیگر وابستگی این بچههای استثنایی به معلمانشان است، چراکه آنها را در رده پدر یا مادر خود میبینند. وقتی این دسته از دانشآموزان، احساس خوبی از معلمشان میگیرند، بیش از پیش به او وابسته میشوند تا جایی که گاهی برخی از آنها میگویند که میخواهند ما پدر و مادرشان باشیم. در چنین شرایطی جداشدن از دانشآموز پس از پایان سال تحصیلی بسیار سخت میشود.
تعداد معلمان با آسیب بینایی چند نفر است؟
آمار دقیقی در این رابطه اعلام نشده است، اما در استانهای مختلف، بیش از هزار نفر معلم در دسته آسیبدیده بینایی داریم که در ضعف و شدت بینایی با یکدیگر تفاوت دارند.
قطعاً در این ۱۲ سال دوران معلمی، موفقیتهایی نیز داشتهاید، لطفاً از موفقیتهایتان بگویید.
روزی که این شغل را شروع کردم، میدانستم برای یک فرد نابینا تنها درس خواندن کافی نیست. یک نابینا باید علاوه بر اینکه سواد میآموزد، به درد جامعه هم بخورد، به همین دلیل دانشآموزانم را محدود به تئوریها و حفظ دروس نکردهام، دانشآموزانی در کلاس درسم داشتم و دارم که بر اساس استعداد و توانمندیهایشان به دنبال علوم، فنون و هنرهای دیگری نیز رفتهاند. مثلاً یکی از آنها رتبه کشوری قاری قرآن را کسب کرد، نفر دیگر ورزشکار مطرح در تبریز است و دانشآموز دیگری همین هفته گذشته در مسابقات گویندگی همدان رتبه اول را آورد. در تمام این سالها تلاش کردهام استعداد بچهها را کشف کنم و تا جایی که میتوانم به آنها فضای رشد بدهم.
تصور کنید وزیر آموزشوپرورش جدید مقابل شما ایستاده و حرفهایتان را میشنود، اصلیترین درخواست شما از ایشان و به طور کلی وزارتخانه چیست؟
اینکه وزیر آموزشوپرورش به دور از شعار، به دانشآموزان استثنایی بیش از شرایط الان، بها دهد. متأسفانه باید گفت نیروهایی که وارد حوزه استثنایی میشوند، همهشان تخصص کار با دانشآموزان نابینا را ندارند و این کار را خیلی سخت میکند. مسئله دیگر مربوط به معیشت معلمان میشود که بارها و بارها مطالبه شده است، اما این موضوع برای معلمان توانیاب اهمیت بیشتری دارد. من به دلیل مشکل نابیناییای که دارم برای ایاب و ذهاب هزینه زیادی را متحمل میشوم، اما نه تنها هیچ کمکی به من نشده بلکه حقوق و مزایای شغلیمان هم با کم و کاست مواجه شده است. این خیلی تلخ است که معلم با ۱۲ سال سابقه حقوق کمی بگیرد و هشتشگرونهش باشد. متأسفانه دیگر معلمان، آن شأنی را که در گذشته داشتند، ندارند چراکه مجبورند به خاطر امرار معاش زندگیشان، شغل دوم و سوم داشته باشند و دست به هر کاری بزنند! از سوی دیگر دسترسپذیرکردن امکانات شهری برای حملونقل و موارد دیگر برای نابینایان کمک زیادی به بهبود وضعیت خواهد کرد. در آخر اینکه ماده۲۷ قانون حمایت از حقوق معلولان که سال۱۳۹۶ تصویب و برای اجرا به دولت ابلاغ شد تا امروز به مرحله اجرا نرسیده است. اجرای این قانون میتواند کمک زیادی به بهتر شدن وضعیت همه توانیابان کند. جامعه باید به این درک برسد که این گروه از افراد، سربار نیستند، آنها فقط و فقط نیاز به شرایط بهتری دارند تا خودشان را اثبات کنند. بدون شک اگر هنگام استخدامها، به این افراد بها داده شود، آنها حس خوبی میگیرند و آنطور که شایستگی و تواناییاش را دارند، ظاهر میشوند.