جوان آنلاین: حسین جابریانصاری، دیپلمات سابق در کانال تلگرامی خود نوشت:
مطابق معمول دو کتاب در دست دارم که به موازات هم میخوانم. اولی، داستان "دربارهی مادرم" اثر خواندنی، اما غم انگیز طاهر بن جلون نویسنده نامدار مغربی/ فرانسوی (ترجمه محمد مهدی شجاعی، نشر برج: ۱۳۹۹) و دومی سفرنامه "خبرنگار دودلاری؛ روایت چهل روز سفر به اوکراین در اولین جنگ اروپایی قرن جدید" اثر خوشخوان و دل انگیز خبرنگار و مستندساز ماجراجو (بخوانید: جسور) و دوست داشتنی ایرانی، حامد هادیان (سوره مهر: ۱۴۰۲).
دومی را نیمه شب گذشته تمام کردم و با رویاهای خواب و بیداریِ اوکراین نشانِ نویسنده به خواب رفتم. هادیان در پی سفرهای پیشین خود به کانونهای بحران زده غرب آسیا یعنی افغانستان، عراق و سوریه این بار، پنجاه روز دیرتر از شروع جنگ، به اوکراین رفته و روایت خود را از متن و حاشیههای این جنگ، در قالب این سفرنامه و گزارش دیدار چهل روزه خود از مناطقی از چهار سوی این کشور (شرق، غرب، شمال و جنوب) ارائه کرده است. او اینجا و آنجا به زندگی خود نیز گریز زده، از زادگاه آبا و اجدادی تا آداب برنج کاری (صفحه ۴۹ و ۵۰) تا خانواده و بهار، نازنین دخترش اشاره وار میگوید. گاه به گاه هم با بهره گیری از تکنیک سینمایی فلاش بک، به سراغ سفرهای قبلی خود در افغانستان و عراق و سوریه رفته و خواننده را از اوکراین همراه با خود به این کشورها میبَرد و دوباره بازمی گرداند. حرکتی زیبا از حال به گذشته و از گذشته به حال. نام جذاب کتاب، خبرنگار "دو دلاری" که لابد در درون خود کنایه "دو زاری" خودمان را نهفته دارد، هم برگرفته از تجربه ورود غیر قانونی حامد هادیان به سوریه در روزهای اوج بحران این کشور، در قالب یک کاروان زیارتی شیعیان لبنانی و از مرز زمینی لبنان، با پرداخت رشوهای تنها دو دلاری به مامور مرزی سوریه است که زیرکانه با یادآوری این نکته همراه شده است: "اینجا [بلاد شام]همه چیز رشوه است" (ص ۲۲۳).
جای جای کتاب، نکتههای دلچسبی دارد که باید خواند و طعم آن را چشید. اما چون من روزگاری در سلک دیپلماتیک گذرانده ام، نمیتوانم از اشارههای نویسنده به هم لباسان خود بگذرم. نویسنده نخستین بار از سفیر و سفارت ایران در سفرنامه خود این گونه یاد میکند: "از مرکز مستندسازی زنگ زدند و گفتند که با سفیر ایران در اوکراین میتوانی هماهنگ شوی و مصاحبه کنی. استقبال کردم، ولی معمولا دوست ندارم در سفرهای بحران با شخصیتهای سیاسی مصاحبه کنم... قهرمانان من در مستندهایم معمولا مردم عادی کوچه و بازار هستند، نه کسانی که سالها برای مصاحبه و سخنرانی نقشه کشیده اند. " (ص. ص ۸۰ و ۸۱) بار دوم که از سفارت ایران یاد میکند در کیف پایتخت اوکراین است: "در جستجوی صرافی، از کنار سفارت ایران هم رد شدم. به تجربه فهمیده ام، باید از سفارتهای کارمندی ایران فرار کنم" (ص ۱۰۱) سفارتهای کارمندی، فیه تأمل!
به رغم این آغاز نه چندان خالی از اشارات و کنایات، حامد هادیان در طول سفر، چهار بار در سفارت با سفیر تلاشگر ایران مینشیند و درباره مشاهدات میدانی خود با او گفت و شنود میکند. دیدارهایی که به روشنی نشان میدهد دیپلماسی آدم (به سیاقِ مجلسی آدمِ نقی و سریال پایتخت) داریم، تا دیپلماسی آدم. روایت دیدار چهارم با این جمله پایان میپذیرد: "سفیر آرزو کرد در آینده و در شرایط غیر جنگی همدیگر را ببینیم. " (ص ۳۱۰) باز هم این پایان بندی، خالی از اشاره نیست. البته، این بار به خوبی و خوشی.
خبرنگار دو دلاری، که هوشمندانه به شیرین ابوعاقله خبرنگار شهید فلسطینی - آمریکایی تقدیم شده و یک یادداشت آن هم با عنوان "من شیرین ابوعاقله ام" (ص. ص ۲۷۰ تا ۲۷۵) به این خبرنگار توانمند و شهید الجزیره اختصاص یافته، حاصل تلاش بل تقلای یک خبرنگار/ مستندساز ایرانی است که با هر جان کندنی هست خود را با تاخیر به جنگ اوکراین میرساند و از نام کتاب تا برگ برگ آن، حدیث تنهایی و بی پناهی او در مقایسه با خبرنگاران رسانههای جهانی است که هر یک به پشتوانه موسسات پر مایه ای، خود را به کانون بحران رسانده اند.
کتابی خوشخوان و خوش نویس، و از دل برآمده که لاجرم بر دل مینشیند. کتابی که همچون آب گوارا نیوشیدنی است، و به روشنی نشان میدهد که خبرنگار ایرانیِ نویسنده آن این کاره، و با همه مشکلات و تنهایی ها، یک تنه، همتایان پُرمایه خود را حریف است. دیشب که آن را تمام کردم به عادت مألوف در صفحه پایانی کتاب، یکی دو جملهای به یادگار نوشتم: "یا حق؛ بسیار زیبا و دلنشین. حالا بعد از خواندن این سفرنامه دلچسب، بیشتر مشتاق دیدن حامد هادیان عزیز هستم. همین روزها باید قراری بگذاریم. "