جوان آنلاین: آزادی پر میشد از جمعیت. درست زمانی که کشورهای حاشیه خلیج فارس برای جذب تماشاگر و ترغیب کردن مردم برای حضور در استادیوم بازیها را رایگان اعلام میکردند. برای بسیاری عجیب و حتی غیرقابل باور بود که عربستان، امارات و قطر برای تشویق هواداران فوتبال جهت تماشای بازیها اقدام به برگزاری قرعهکشیهایی با جوایز کلان میکردند. این در حالی بود که در ورزشگاههای ایران جای سوزن انداختن نبود و در برخی بازیها، چون دربی پایتخت تقاضا برای تماشای بازی از روی سکوها به قدری بالا بود که هواداران از یک روز قبل مقابل در ورودی ورزشگاه اطراق میکردند و دست آخر حجم انبوهی از جمعیت به دلیل پر شدن ظرفیت ورزشگاه، مغموم راه آمده را برمیگشتند.
هوادارانی که نماد فوتبال ایران بودند و حضورشان در ورزشگاهها همواره امتیازی ویژه برای ایران محسوب میشد. به طوری که کنفدراسیون فوتبال آسیا نمیتوانست چشم بر این مسئله مهم ببندند. تماشاگرانی که هیجان فوتبال و جذابیت آن را به اوج میرساندند. خصوصاً وقتی یکصدا تصمیم به تشویق تیم خود میگرفتند.
نه خبری از رونالدو بود و نه ستارههای بازنشسته فوتبال دنیا. تمام آنچه هواداران را به ورزشگاه میکشاند عشق به فوتبال بود و تشویق تیمشان برای کسب نتیجه. اما بازی خوب همواره در اولویت بود. حتی اگر منجر به کسب نتیجههم نمیشد. آنها معنی تلاش را خوب میدانستند و به همین دلیل هم بود که تیمها در صورت باخت هم تشویق میشدند اگر تلاش خود را برای کسب نتیجه کرده بودند. اما پای پول که به فوتبال باز شد و برچسب حرفهای بودن روی این رشته محبوب خورد ورق برگشت. دیگر تعصب حرف اول را نمیزد و گاهاً سلامت ساقها مهمتر از کسب نتیجه بود و این چیزی نبود که از چشم هوادار پنهان بماند. هواداری که عادت داشت به چشم ببیند بازیکن تیمش با وجود سر باندژ شده یا زانوی مصدوم هم حاضر نیست یک گام به عقب بردارد. اما باور او به مرور رنگ باخت وقتی شاهد رفت و آمدهای بازیکنان تیمش به تیمهای رقیب بود. وقتی که ناچار شد باور کند که دیگر تعصب به پیراهن کوچکترین اهمیتی ندارد و آنچه بازیکنان را برای حضور در یک تیم ترغیب میکند رقمهای پیشنهادی است و صفرهایی که مقابل عددهای قراردادش گذاشته میشود. این تغییر دلسرد کننده سکوها را هم چنان ناامید و دلسرد کرد که نتوانستند شکستها و ناکامیها و افسارگسیختگی بازیکنان را تاب آورده یا کمکم قید حضور در ورزشگاه را زدند یا لزومی ندیدند که برابر ناکامیها لب فرو بسته و دهان به انتقاد باز نکنند.
اعتراض به بازیکنانی که دیگر با تعصب گذشته بازی نمیکردند یا بیان دلخوری از ناکامی تیم به خودی خود ایرادی نداشت، اما فریادهای اعتراضی که به یک عادت روی سکوها تبدیل شد همان تغییری را رقم زد که با حرفهای شدن یقه فوتبال ایران را گرفته بود. صداها آنقدر بالا رفت تا اعتراضها دیگر نشانه اعتراض به عملکرد تیمها نبود و صابون این فریادهای افسارگسیخته کمکم به تن همه اهالی فوتبال خورد. از اسطورههای قدیمی گرفته تا مربیانی که برای خود ارج و قربی داشتند. شاید اگر اولین روزی که سکوها به ناحق تیم حریف و نفراتش را به باد انتقاد و حتی ناسزا گرفته بودند مورد مؤاخذه خودیها قرار میگرفتند امروز شاهد هرگونه توهینی از سوی سکوها به اهالی فوتبال نبودیم. اما ساز این هرج و مرج را تیمها، نیمکتها، بازیکنان، مربیان و مدیرانی کوک کردند که جای ساماندهی هوادار، مشغول یارکشی شدند و قاعده بازی را فراموش کردند تا امروز کار چنان بیخ پیدا کند که دیگر هوادار، بازوی قدرتمند فوتبال ایران نباشد. هواداری که در این آشفته بازار میشد به واسطه کانونهای هواداری ساماندهیاش کرد، اما چه انتظاری از این کانونها میتوان داشت وقتی آب از سرچشمه گلآلود است؟