نخستوزیر متوهم و جنایتپیشه رژیم صهیونیستی با اعلام اهداف رؤیایی مثل آزادی اسرا، از بین بردن تونلها، نابودی حماس و اشغال غزه، ارتش اسرائیل را وادار به ورود زمینی و درگیر شدن با رزمندگان مقاومت کرده است.
شاید مهمترین هدف تروریستهای اسرائیلی در ورود به غزه، کشف تونلها و آزادسازی اسرای عملیات طوفانالاقصی باشد تا با خالی کردن دست مقاومت هم امکان جنایت با هزینه کمتر فراهم شود و هم نیازی به مذاکره و کمک به شهرت بیشتر حماس و یادآوری شکست بزرگ عملیات هفتم اکتبر نباشد، اما برخلاف تصور هالیوودی نتانیاهو، نه تنها ورود زمینی به غزه منجر به آزادی اسرا نشد، بلکه دامنه وسیع انهدام، کشتار و آوارگی ناشی از بمباران و آتشبازی سنگین صهیونیستها که توسط رسانهها به جهان مخابره شد، موجی از خشم و نفرت علیه صهیونیستها و حامیان امریکایی و غربی آنها به راه انداخت و از سوی دیگر تلفات سنگین نظامیان صهیونیست در آنچه جنگ با اشباح در اراضی غزه مینامیدند، موجب شد سران تلآویو به آتشبس موقت و مذاکره با حماس تن دهند. مذاکراتی که برای مبادله اسرا انجام شد، دستاوردهای بزرگی برای مقاومت داشت که در رأس آن به رسمیت شناخته شدن حماس در عرصه سیاسی و پس از آن خنثی شدن جنگ روانی امپراتوری رسانهای حامی اسرائیل در خشن معرفی کردن چهره حماس بود.
صحنههایی، چون خداحافظی عاطفی اسرا با رزمندگان حماس، اعلام رضایت آنان از نوع نگهداری و پذیرایی هنگام اسارت و محدودیتهایی که رژیم صهیونیستی برای ارتباط رسانهها و مصاحبه با اسرا وضع کردند برای سران جنایتکار رژیم بسیار خسارتبار بود. از اینرو صهیونیستها از خیر تمدید آتشبس گذشتند و به ادامه جنایت در غزه رو آوردند.
گرچه ارتش جنایتکار اسرائیل از پیشرفتهترین جنگافزارها و تسلیحات نظامی برخوردار بوده و از حمایت و حتی حضور نیروهای نظامی امریکا و چند کشور اروپایی در میدان جنگ بهره میبرد، اما نداشتن چشمانداز و ابهام نسبت به آینده جنگ، عدم اشراف به سرزمین جنگی و بالاتر از آن وحشت و ترس نظامیان صهیونیست در میدان جنگ، موجب شده که تاکنون تعدادی از آنان به دست یکدیگر مورد اصابت گلوله قرار گرفته و کشته و زخمی شوند. همچنین تعدادی از اسرای اسرائیلی در حالی که با زبان عبری تقاضای کمک داشتهاند و از پارچه سفید برای علامت استفاده کردهاند، توسط ارتش صهیونیستی به هلاک برسند.
از سوی دیگر خبرها گویای انهدام وسیع تجهیزات و جنگافزارهای رژیم صهیونیستی و افزایش کشتهها و مجروحان آنها است که حد نصابی بسیار بالاتر از جنگهای گذشته دارد و در این میان، آمار فرماندهان نیز رقمی بیش از یک چهارم کشتهها را نشان میدهد.
در واقع در جنگ سخت غزه، سربازان اسرائیلی به دلیل ترس و وحشت و نداشتن روحیه و انگیزه جنگی زمینگیر شده یا از فرماندهان تمکین نمیکنند و مأموریت ارتش مختل شده است. برای جبران در این وضعیت، این فرماندهان هستند که برای دادن انگیزه و روحیه، دست به تلاش تهاجمی و خطرپذیر میزنند. اقدامی که نتیجه آن کشته و زخمی شدن آنها و بی رأس ماندن سربازان وحشت زده و زمینگیر شده است.
پیدا است این وضعیت ارتش را به دور باطلی وارد کرده که ادامه آن، تلفات سنگین نیروهای کیفی و زبده آن است. پدیدهای که در میدان نبرد افسران و نخبگان را به کشتن میدهد و در خارج از میدان هم وحشت و تردید نیروهای کیفی برای پیوستن به ارتش خواهد بود. در آستانه آزادسازی شرق حلب از اشغال تروریستهای تکفیری، در دوران جولان داعش در سوریه، در یکی از معابر عملیاتی، گزارشها از تلفات سنگین در لایههای فرماندهان تکفیریها حکایت داشت که گویا برای تشجیع و ترغیب بدنه خسته و بریده خود، این فرماندهان بودند که داوطلب خطر و حضور در لجمن یا لبه جلوی منطقه نبرد میشدند. اما نتیجه این اقدام داوطلبانه، کشته شدن زیر حجم آتش سنگین مقاومت و تنها گذاشتن بدنه وحشت زده و خستهای بود که حالا فرماندهان باتجربه را هم از دست داده بود. در چنین وضعیتی نیروهای مقاومت و ارتش سوریه، مراحل بعدی عملیات و پیشروی و تصرف مناطق اشغالی را با سهولت و سرعت بیشتر انجام داده و البته تلفات تکفیریها هم بسیار بالاتر از حد معمول بود.
حال حکایت ارتش صهیونیستها در جنگ با رزمندگان مقاومت در باریکه غزه است که افسران و فرماندهان آن، مجبور به جلوداری در نبرد و به خطر انداختن جان خود برای انگیزه بخشیدن به بدنه خسته و وحشتزده این ارتش شدهاند. اما با طولانی شدن جنگ و خلأ فرماندهان باتجربه تنها مرگ باقیمانده اترش را سرعت بخشیده و جلوتر میاندازند. در چنین شرایطی استفاده از تانک و نفربر پیچیده هم فایدهای ندارد و تنها سیبل و هدفی درشت برای شلیک گلولههای یاسین ۱۱۰ هستند که سرمایه مادی و سرمایه انسانی صهیونیستها را یک جا به نابودی میکشانند.
این گونه است که غزه را باید گورستان نیروهای زبده و تجهیزات پیشرفته ارتش صهیونیستی دانست که شاید تجهیزات را بتوانند از امریکا و متحدان اروپایی دریافت و جبران کنند، اما جایگزینی نیروی انسانی در آینده به شدت سخت و نزدیک به ناممکن خواهد بود.