جوان آنلاین: «حدود ۸ صبح» موضوع ملتهب و البته جدیدی دارد که میتواند روایتی دقیق از طیفی از جامعه باشد که تن به فرهنگ غیرخودی دادهاند، اما درام فقط ۱۰ دقیقه میتواند توان روایی داشته باشد و پس از آن در یک چرخه تکراری دچار ضعفهای اساسی میشود که باعث شده است فیلم نتواند به یک فرجام حداقلی برسد.
منوچهرهادی که روزی فیلمهای درام اجتماعی با نگرشهای گوناگون میساخت و موفق هم بودند، حالا پس از چند فیلم سینمایی و چند سریال برای شبکه خانگی که در رده سخیفترین آثارش محسوب میشوند، سعی داشته با ساخت فیلم «حدود ۸ صبح» یک اثر اجتماعی دغدغهمند بسازد، اما به نظر میرسد متن نوشته شده فارغ از چارچوبهای خاص درامنویسی به نگارش درآمده است.
او موضوع ملتهب اجتماعیاش را میتوانست گسترش دهد، اما مشخص نیست چرا فارغ از بسترسازی مناسب جلوی این گسترش را گرفته و سوژه تلف شده است. از دقیقه ۱۰ به بعد یعنی از زمانی که امیر کشته میشود فیلم دچار تکرار میشود و نمیتواند خودش را نجات دهد، بنابراین با اثری مواجهیم که دچار کمبود اساسی تمهیدات درامپردازی است.
پس از زندانیشدن امیر و عدمرضایت دریا و آزادشدن محسن و دلیل کمکش به رضا، قصه دچار یک گسست عمیق میشود تا جایی که انگار مخاطب میتواند پایان فیلم را حدس بزند؛ بحرانی که در ابتدای فیلم شکل میگیرد، یعنی ارتباط غیرشرعی یک مرد با یک زن میتوانست بازیابی یک بحران باشد با یک بستر آسیبشناسانه یا معماگونه، اما انگار هادی به عنوان کارگردان عادت کرده است که نسبت به تداوم روایت قصهاش بیتفاوت باشد یا اینکه او جسارت پرداخت به چنین موضوعی در چنین حدی را نداشته به همین جهت قصه دچار ضعفهای عمیق شده، شخصیتها به درستی معرفی نمیشوند و حضورشان دچار یک چرایی میشود، مانند حضور یک باره محسن و اینکه نشان داده نمیشود دوستی محسن و رضا چگونه در زندان شکل میگیرد یا اینکه دریا با وجود اختلافهایی که با پدر شوهرش دارد که بحثهای آن دو را در یک سکانس میبینیم، چگونه این دو با یکدیگر به تفاهم میرسند و پدر شوهر حاضر به عدمرضایت میشود؟ اضافه کنید که حضور لیلا برای پافشاریاش نسبت به رابطه رضا و دریا یا با زن دیگر در فیلم دچار یک گسست روایی است و اینکه نوشین به عنوان همسر دوم رضا در فیلم وجود خارجی ندارد یک آسیب اساسی محسوب میشود، پذیرش همکاری محسن و دریا هم چندان نمیتواند منطق دراماتیک داشته باشد چراکه دزدیده شدن دختر بچه و آزاد شدن محسن در همان نقطه اول باعث حدس زدن مخاطب از همکاری محسن و بچه دزدها میشود که البته دریا هم چنین حدسی را میزند، ولی از آن به سادگی میگذرد، حضور بازپرس برای چیست؟ چرا او نمیتواند چنین انگیزهای را بفهمد و زودتر وارد عمل شود؟ به یاد بیاورید نحوه گفتوگوی بازپرس و محسن در خانه دریا که به چه اندازه مبتدیانه شکل گرفته چراکه یک بازپرس آنقدر در حرفه خودش کارکشته است که میتواند با چند سؤال ساده و حتی از نوع ریاکشنهای محسن به همدستی او با دزدها پی ببرد، اما کارگردان قصد ندارد چالش جدیدی را برای فیلمش ایجاد کند، به همین دلیل فیلم منفعل میماند و قادر نیست از تمهیدات ساختارشکنانه استفاده کند. سکانس پایانی کلیشه است آن هم از نوع فیلمفارسی؛ سکانسی بیقاعده و البته بیمنطق، به طوری که لیلا میتوانست به گونههای دیگر از حادثه جلوگیری کند، اما کارگردان ترجیح میدهد پایانبندی فیلمش صرفاً یک فیلمفارسی تمامعیار باشد و قطعاً فارغ از هر منطق روایی. در بازیها یک بلاتکلیفی احساس میشود و به نظر میرسد هیچ یک از بازیگران به درک نقششان نرسیدهاند، تلاش کردهاند، اما ضعفهای متن و ساختار جلوی پیشرفت بازی آنها را گرفته است. همچنان باید گفت سه اثر اول سینمایی منوچهر هادی به علاوه تلهفیلم و سریالهای تلویزیونی او میتوانند بهترین آثار او باشند.