حادثه هولناک مردی که پس از قتل پدرش قلب وی را خورده در شهرستان مشهد اتفاق افتاده و چرایی وقوع این اتفاق شوم را مورد پرسش قرار داده است.
ماجرا از این قرار است که چند روز قبل، ساکنان ساختمانی مسکونی در بلوار سرافرازان مشهد به دختران مرد همسایه خبر میدهند چند روزی است از پدر و برادرشان که آنجا به تنهایی زندگی میکردند خبری نیست. آنها وقتی در محل حاضر میشوند و قدم به داخل آپارتمان میگذارند با جسد پدر ۶۵ سالهشان در حالی که شکم وی دریده شده بود، مواجه میشوند. همزمان مشخص میشود از پسر ۳۹ ساله خانواده خبری نیست تا اینکه ساعتی بعد پلیس او را مقابل یکی از هتلهای شهر به اتهام اخلال در نظم بازداشت میکند. او در اولین تحقیقات به قتل پدرش اعتراف میکند و میگوید که گمان میکرده از سوی پدرش طلسم شده، برای همین پس از قتل پدرش با چاقوهای ارهای، سینه پدرش را شکافته تا طلسم مورد نظر را پیدا و آن را باطل کند، اما طلسم را پیدا نکرده است!
همزمان با انتقال جسد به پزشکی قانونی معلوم میشود قلب مرد میانسال در سینهاش نیست، برای همین پسر ناخلف بار دیگر مورد تحقیق قرار میگیرد. او در اظهارنظری تکاندهنده میگوید: «وقتی طلسم را در سینه پدرم پیدا نکردم، احتمال دادم طلسم در قلب او پنهان شده باشد برای همین قلب را از سینه خارج کردم و آن را خوردم!»
این روایت تکاندهنده که برای بسیاری باورپذیر نیست، بیشتر به ماجرایی از فیلمهای ژانر ترسناک با موضوع خونآشامها یا زامبیها شباهت دارد تا خشونتی که در جامعه ما اتفاق افتاده باشد، اما حقیقت این است که این حادثه هولناک در جامعه ما رقم خورده و روان جامعه را درگیر کرده است. روان جامعهای که با شنیدن این خبر فریاد میزند این اتفاق چرا باید رقم بخورد؟! مگر میشود فرزندی با پدر خود چنین رفتاری کند؟! او چطور توانسته با قلب پدر خود چنین کند؟! برای پاسخ به این پرسشها و پرسشهای بیشتر، همه دوست دارند جزئیات بیشتری از خانوادهای که این فرد در آن زندگی کرده را بدانند تا ببینند یک فرد چگونه در مسیر تربیت خود از مسیر انسانیت خارج میشود و مرزهای خشونت را اینچنین جابهجا میکند.
اسفبار است که ماجرای زندگی فردی که اینچنین از مرزهای انسانی به سوی تباهی عبور کرده نه برای جامعه و نه برای جامعهشناسان، جرمشناسان، روانشناسان و افرادی که در حوزه تصمیمگیری دخالت دارند روایت نمیشود و عدم این روایتهاست که باعث میشود از دل خشونتی که منجر به سر بریدن زنی نوجوان در شهرستان اهواز و چرخاندن سرش در شهر میشود، خشونتی چنین ترسناکتر در مشهد متولد شود. همچنین تأسفآور است که عامل حادثهای که جامعه جهانی را تکان داد موفق به جلب رضایت اولیای دم میشود و بعد از تحمل دوران حبس به جامعه بازخواهد گشت بدون اینکه ساختار قانونی متوجه این موضوع باشد که آیا جامعه پذیرای او خواهد بود یا نه. اما حقیقت این است که او به جامعه بازمیگردد و خیلیها او را به هم نشان خواهند داد و خواهند گفت که این همان مردی است که سر همسرش را برید و نمایش چرخاندن سرش در جهان به نمایش درآمد.
پرونده مورد بحث هم از منظر حقوقی در حال حاضر در مرحله تحقیقات مقدماتی قرار دارد و جزئیات بیشتر حادثه هم نزد بازپرس و افسر پرونده محفوظ است. در صورتی که مسیر تحقیقات براساس اعترافهای اولیه وی دنبال شود، متهم با کامل شدن بررسیها به اتهام قتل پدرش در دادگاه محاکمه خواهد شد. زندگی و مرگ متهم نیز در دست خانوادهاش است که در صورت اصرار آنها بر قصاص از وی سلب حیات خواهد شد و در صورت جلب رضایت پس از تحمل دوران حبسی که دادگاه برایش در نظر خواهد گرفت (سه تا ۱۰ سال) آزاد میشود و به جامعهای که چنین خشونتی را در آن رقم زده باز خواهد گشت تا خشونتی عیانتر جامعه را تکان دهد.