کد خبر: 434960
تاریخ انتشار: ۰۸ بهمن ۱۳۸۹ - ۱۹:۰۷
جستار‌هایی در‌اندیشه سیاسی آیت‌الله العظمی سید‌ابوالقاسم خوئی در گفت و گوی «جوان» با حجت‌الاسلام و المسلمین دكتر نجف لك‌زائی
در دو دهه اخیر و به موازات تحولات فكری و فرهنگی موجود در‌اندیشه سیاسی اسلام، بازخوانی نظریه سیاسی فقیه گرانسنگ و نام‌آور، مرحوم حضرت آیت‌الله العظمی حاج سیدابوالقاسم موسوی خوئی (1371-1317 هـ..ق) اهمیتی دو چندان یافته است. از یك سو تلاش‌هایی با انگیزه سیاسی و در راستای مصادره دیدگاه‌های فقهی این ‌اندیشمند بزرگ در جریان بوده و از سوی دیگر گرایش به بازشناسی منظر او در ناظران بی‌طرف و پیگیر ‌اندیشه سیاسی اسلام تقویت شده است. در گفت و شنودی كه در پی می‌آید، تلاش بر این بوده است كه به فراخور مجال به این گرایش ارجمند، پاسخی درخور داده شود. حجت‌الاسلام والمسلمین دكتر نجف لك‌زائی از فضلا، محققان و مدرسان حوزه علمیه قم كه كتاب ‌اندیشه سیاسی آیت‌الله خوئی توسط یكی از محققان و تحت ‌اشراف وی تدوین یافته، بر این باور است كه در نظریه سیاسی ایشان، ریاست و نظارت فقیه جامع‌الشرایط امری ناگزیر است و مستندات آن در آثار ایشان یافت می‌شود.ناگفته نماند كه این گفت و گو به مناسبت سالروز رحلت آیت‌الله خوئی انجام گرفته است كه با‌اندكی تأخیر تقدیم حضورتان می‌شود.در سالیان اخیر‌اندیشه سیاسی مرحوم آیت‌الله‌العظمی خوئی، محمل پژوهش، پیگیری و حتی در مواردی وجود حساسیت بوده است. از سویی مخالفان نظام جمهوری اسلامی درصدد یافتن دستاویزهای دینی برای مواجهه با‌اندیشه مسلط بر نظام، سعی می‌كنند به گونه‌ای فكر سیاسی ایشان را بنمایانند كه چیزی مغایر با این‌اندیشه از آن استنباط شود. خودی‌ها هم تلاشی نه چندان پر حجم و پرمحتوا در این مورد انجام داده‌اند كه قاعدتاً این تلاش باید مضاعف شود. گذشته از اینها، قبل از اینكه وارد چند و چون نظریه سیاسی این بزرگوار شویم، این سؤال را مطرح می‌كنیم كه آیا می‌توان نسبت ‌اندیشه سیاسی را به مرحوم آیت‌الله خوئی داد یا نه؟‌اندیشه سیاسی از آن نوع كه مرحوم امام یا حتی فقهایی چون مرحوم آیت‌الله بروجردی عرضه كردند. آیا اساساً نظریه سیاسی و ‌اندیشیدن به تمشیت امور مسلمین و نظام‌سازی مطمح نظر این بزرگوار بوده؟ یا مثل كاری كه برای اكثر فقها انجام می‌دهیم باید بالالتزام ‌در فتاوی و فروع فقهی مطروحه توسط آنان به چنین چیزی دست پیدا كنیم؟ در فرض دوم، در واقع بنابراین چنین چیزی را نمی‌بینیم و باید بالعرض آن را پیدا كنیم. دیدگاه شما در این مورد چیست؟بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم. الحمدلله رب‌العالمین و صل‌الله‌ علی سیدنا محمد و آله الطیبین الطاهرین المعصومین(ع)بحث در باب ‌اندیشه و زندگی سیاسی از ضروریات سخن گفتن در باره زندگی دینی است. در این مقام، ما می‌خواهیم در این باره صحبت كنیم كه یك فقیه متفكر و‌اندیشمند آیا تأملات سیاسی هم داشته یا خیر؟ باید ببینیم درباره سیاست و رابطه قدرت جامعه، روابط میان قدرت اجتماعی و قدرت سیاسی و همین‌طور در مورد شیوه زندگی اجتماعی مردم اظهارنظر كرده یا خیر؟ از این منظر وقتی به كارنامه فقها نگاه می‌كنیم، اساساً فقه نمی‌تواند بریده از سیاست باشد، به خاطر اینكه فقه دانشی است كه می‌خواهد به زندگی فردی و اجتماعی مردم نظم ببخشد، اساساً تعریف فقه از منظر سیاست، یعنی دانشی كه موضوع آن مباحث مربوط به تعامل انسان با خدا و انسان با انسان‌های دیگر و نیز انسان با حكومت است. فقه می‌خواهد و باید به تمام این حوزه‌ها بپردازد، به همین خاطر است كه ما معتقدیم نمی‌شود كسی فقیه باشد اما ‌اندیشه سیاسی نداشته باشد. بحثی كه در این میان مطرح است، این است كه آیا ‌اندیشه سیاسی جمله فقها در یك گفتمان قرار می‌گیرد یا گفتمان‌های ‌اندیشه‌های سیاسی آنها متفاوت است؟ در این باره می‌توانیم بگوییم كه به لحاظ گفتمان،‌اندیشه سیاسی آیت‌الله العظمی خوئی(ره) مربوط به یك گفتمان‌ است و امام خمینی(ره) در گفتمان دیگری قرار می‌گیرد، اما به لحاظ اینكه بگوییم آیا آیت‌الله‌خوئی ‌اندیشه سیاسی دارد یا ندارد، مسلم است كه وقتی كسی فقیه است، حتماً در حوزه زندگی سیاسی هم باید به صورت سلبی یا ایجابی دیدگاهی داشته باشد.نكته‌ای كه مطمح نظر است، به طور مشخص نگاه فقیه به مقوله حكومت و نسخه یا برنامه‌ای است كه در ذهن او برای عمل سیاسی مردم وجود دارد، چون فقه در قرون گذشته، حداقل به شهادت آثاری كه از فقها باقی مانده، بیشتر جنبه فردی داشته و كمتر به جنبه‌های سیاسی پرداخته، چون ذهنیت فقهای وقت این بوده كه در شرایط فقدان زمینه برای تشكیل حكومت دینی، این مسائل مورد نیاز نیستند. آثاری كه درباره ولایت فقیه در 30 سال اخیر نوشته شده، حاكی از این است كه محققانی كه ‌خواسته‌اند نظر فقهای سلف را در باب حكومت دینی و ولایت فقیه بیابند، بیشتر به سراغ فروغ فقهی‌ای رفته‌اند كه آن بزرگان در گوشه و كنار آثار خود مطرح كرده‌اند و بعضاً دیدگاه آنها را در ارتباط با سیاست و حكومت نشان می‌دهد. منظور این است كه چون فقه در ادواری بیشتر جنبه فردی داشته و كمتر به مقولاتی مثل مسائل حكومتی پرداخته شده، تأثیر خود را بر ذهن و آثار برخی از فقهای متأخر هم گذاشته است. بر همین مبنا سؤال شد كه آیا مرحوم آیت‌الله خوئی اصالتاً نگاه و نظریه‌ای سیاسی نظیر آنچه كه امام از ابتدا داشتند، طرح كرده‌اند یا باید این موضوع را از فحوای فتاوی ایشان استنباط كرد؟ایشان نظریه سیاسی به شكلی كه حضرت امام(ره) داشتند و مطرح كردند، نداشتند. اكثر فقهای ما اینطور بودند. اما بحث این است كه آیا فقهایی مثل آیت‌الله خوئی دارای ‌اندیشه سیاسی هستند یا نه؟ عرض كردم بله، دارای‌اندیشه سیاسی هستند، به خاطر اینكه ‌اندیشه سیاسی یعنی پاسخگویی به مسائل مربوط به زندگی سیاسی از منظر یك مكتب فكری كه در اینجا این مكتب می‌شود اسلام، یعنی باید فقیه از منظر اسلام به مسائل مربوط به زندگی سیاسی پاسخ بدهد. اگر از این منظر نگاه كنیم، اساساً نمی‌توانیم فقیهی را نشان بدهیم كه فقیه باشد، ولی بگوید كه من به مسائل مربوطه به زندگی سیاسی پاسخ نمی‌دهم، چون او ناگزیر است تكلیف مقلدین خود را به شكل سلبی یا ایجابی در مقابل پدیده‌های اجتماعی روشن كند و به هرحال بگوید تكلیف مقلدین چیست؟ آیا آنها می‌توانند با حكومت‌های موجود همكاری داشته باشند یا خیر؟ آیا می‌توانند وارد حكومت شوند یا نمی‌توانند؟ اساساً در عصر غیبت امكان حكومت مشروع وجود دارد یا ندارد؟ فقیه باید به این سؤالات پاسخ بدهد.به طور مشخص در مورد آیت‌الله خوئی می‌خواهم بگویم در آثاری كه از ایشان داریم، درباره زندگی سیاسی در عصر غیبت به نحو مشروح اظهارنظر كرده‌اند، منتها در مقدمات اظهارنظر ایشان مسیری غیر از مسیری كه حضرت‌امام(ره) رفتند، طی شده است. حضرت امام (ره) از مسیر اثبات ولایت سیاسی برای فقیه جامع‌الشرایط بحث را مطرح كرده‌اند، آیت‌الله خوئی بحث را به این شكل مطرح نكرده‌اند. آیت‌الله خوئی ادله روایی را بررسی می‌كند و می‌فرماید از این روایات این مطلب اثبات نمی‌شود، اما از منظر دیگری بحث را مطرح فرموده‌اند و آن نظریه «جواز تصرف» است.سؤال بعدی هم همین است. برخی از پژوهشگران از جمله مرحوم آیت‌‌الله‌معرفت كه از شاگردان مرحوم آیت‌الله خوئی بود، گفته‌اند «جواز تصرف» عملاً همان «ولایت» است، یعنی فرد نمی‌تواند مجوز تصرف داشته باشد، اما به تصرف او حداقل نوعی از ولایت اطلاق نشود و یا از این تصرف، به نوعی به ولایت تعبیر نشود. از دیدگاه جنابعالی به عنوان یكی از محققان، واقعاً «جواز تصرف» می‌تواند به ولایت تعبیر شود یا نه؟در اینجا دو بحث وجود دارد؛ یك وقت می‌گوییم آیت‌الله معرفت(ره) اینگونه فرموده‌اند كه‌ اشكال ندارد و می‌گوییم نظر فلانی اینطور بوده است، اما یك وقت می‌خواهیم بدانیم كه آیا خود آیت‌الله خوئی اینگونه تعبیر كرده‌اند یا نه كه ما ندیده‌ایم این جور تعبیر كرده باشند. نظریه آیت‌الله خوئی(ره) این است كه در عصر غیبت تنها حكومتی كه تصرفاتش مشروع است و زندگی ما در سایه آن حكومت یك زندگی شرعی تلقی می‌شود؛ حكومتی است كه در رأس آن فقیه جامع‌الشرایط باشد. به عبارت دیگر تنها حكومتی كه می‌توانیم بگوییم تصرفات آن جایز است و غیر شرعی نیست، حكومتی است كه در رأس آن فقیه جامع‌الشرایط باشد، یعنی غیر از این هر نوع حكومتی كه باشد، می‌شود حكومت جائر و نامشروع. مواردی داریم كه آیت‌الله خوئی در باره آنها بحث و در آن موارد، ولایت را برای فقیه اثبات كرده‌اند كه بعضی از این موارد جزو موضوعاتی است كه فقط حكومت می‌تواند عهده‌دار آن شود و جالب این است كه حتی حضرت امام(ره) هم یك مورد از اینها را به وسعت ایشان نپذیرفته‌اند. به طور خاص ‌اشاره می‌كنم به بحث جهاد ابتدایی در عصر غیبت. آیت‌الله خوئی(ره) نظرشان این است كه در عصر غیبت، در صورتی كه مصلحت ایجاب كند، فقیه می‌تواند حكم به جهاد ابتدایی بدهد، درحالی كه مستحضر هستید كه مشهور در میان فقها این است كه جهاد ابتدایی مخصوص امام معصوم(ع) است و ما در عصر غیبت، جهاد ابتدایی نداریم. حتی خود حضرت امام هم در «كتاب البیع» فرموده‌اند كه فقیه در همه مواردی كه پیامبر(ص) و ائمه(ع) ولایت دارند، ولایت دارد، مگر در مواردی كه استثنا شده باشد و در آنجا مثال زده‌اند به جهاد ابتدایی. البته حضرت امام (ره) یك«فتأمّل» دارند كه آن فتأمّل نشان می‌دهد كه نظر قطعی ایشان هم این نبوده، حتی الان مقام معظم رهبری «حفظ‌الله» نظرشان در باب جهاد ابتدایی، احتیاط است.یعنی فتوا ندارند؟ایشان فرموده‌اند فقیه بنا بر احتیاط در صورتی كه مصلحت بداند می‌تواند حكم به جهاد ابتدایی بدهد. من این نظریه آیت‌الله خوئی را عیناً برایتان نقل می‌كنم، چون بسیار جالب و مهم است و خیلی‌ها هم از این مطلب خبر ندارند: «جهاد در زمان غیبت منوط به تشخیص خبرگان مسلمین درباره مصلحت‌آمیز بودن آن با كافران است، به این معنا كه نیرو و توان مسلمانان از لحاظ كمی و آمادگی در سطحی باشد كه احتمال شكستشان در صحنه درگیری منتفی باشد و بنابراین هرگاه چنین شرایطی فراهم آید، جهاد با كفار واجب می‌شود.»منظور از خبرگان مسلمین، فقیه است؟خیر، می‌خواهند بگویند كه فقیه با خبرگان مسلمین و كارشناسان مشورت می‌كند. اگر كارشناسان گفتند كه جهاد چنین نتیجه‌ای دارد و ما می‌توانیم وارد جنگ شویم و پیروز بیرون بیاییم در اینجا فقیه می‌تواند جهاد را واجب اعلام كند بنابراین جهاد ابتدایی از نظر آیت‌الله خوئی واجب است. ایشان در بحث جهاد ابتدایی هیچ احتیاطی هم ندارد. در همان جا بحث كرده‌اند كه چه كسی فرمانده این جنگجویان را تعیین می‌كند؟ حكم جهاد را چه كسی صادر می‌كند؟ ایشان تمام اینها را به فقیه جامع‌الشرایط ارجاع می‌دهند. پس ایشان مواردی را مطرح كرده‌اند كه اساساً بدون حكومت قابل انجام نیست و در این موارد فتوا دارند بنابراین بعضی‌ها این‌جور تحلیل كرده‌اند كه اگر فقیه می‌تواند حكم به جهاد ابتدایی بدهد و در این مورد ولایت دارد، پس ولایتش می‌تواند عام باشد.موارد دیگری هم هست كه ایشان حكم آنها را به صورت صریح به فقیه ارجاع داده‌اند، مثل بحث تعلیم و‌تربیت كه حالا به آن می‌گوییم آموزش و پرورش، بحث ریاست اوقاف، بحث نظارت بر معاملات بانكی دولتی، بحث نظارت بر اموال دولتی و نهادها و مؤسسات مربوط به آن، بحث مدیریت زمین‌های خراجیه، بحث وضع و دریافت جزیه از اهل كتاب، بحث امضای قرارداد صلح، بحث مسئولیت بیت‌‌المال، مسئولیت امر قضا، تصدی امور انتظامی از قبیل اجرای حدود، تعزیرات و... افتا هم كه جزو مسلمات است. ایشان مواردی را مطرح فرموده‌اند كه فقیه باید در این موارد متصدی ‌شود و این وظایف را برعهده دارد. وقتی ما این وظایف را برمی‌شماریم، می‌بینیم كه ایشان حیطه وسیعی را برای فقیه جامع‌الشرایط قائل بوده‌اند.وقتی آنچه كه شما بر‌شمردید در كنار هم قرار می‌گیرند، بالالتزام به حكومت فقیه دلالت می‌كند، چون برحسب دلالت عقلی، اگر قرار باشد فقیه متصدی یك شأن اجتماعی باشد، بدون احراز حكومت، آن شأن به طور كامل تحقق پیدا نمی‌كند. از سوی دیگر، شارع هم شأنی را برای اجرای ناقص به فقیه تفویض ننموده است. آنچه كه شما برشمردید شئون بسیار مهم و حیاتی هستند، اما اگر حكومت محقق نشود، حیطه تصدی فقیه بسیار محدود خواهد بود. وقتی به تدقیقات مرحوم آیت‌الله خوئی در روایات ولایت فقیه می‌نگریم، معمولاً ایشان ابراز می‌كنند كه چنین چیزی از روایات ثابت نمی‌شود و عمدتاً از باب قدر متیقن‌ها شئونی را به فقیه نسبت می‌دهند. البته در مواردی خاص هم از روایات استفاده می‌كنند. سؤال اینجاست كه آیا این شیوه ایشان می‌تواند اعطای مجال و فضا به افرادی باشد كه معمولاً به مباحث حكومت دینی از منظر برون روایی یا برون فقهی نگاه می‌كنند یا نه؟ فقها به هنگام بحث درباره فقه، به مبانی‌ای كه در اصول فقه اتخاذ كرده‌اند، برمی‌گردند، یعنی مبانی روش شناختی و مبانی كلامی. آیت‌الله خوئی و هر فقیه دیگری، وقتی از مبانی كلامی وارد فقه می‌شود، چون در كلام قائل به امامت است، به نظریه رهبری دینی می‌رسد و اینكه جامعه بدون رهبری دینی اساساً قابل تصور نیست. از این منظر وقتی نگاه می‌كند، به طور طبیعی و بر اساس روایاتی كه هست، فقیه می‌شود نایب امام كه به طور معمول، دو حوزه نیابتش ثابت است، یكی حوزه نیابت افتا و یكی هم حوزه نیابت قضاوت. فقها وقتی خواستند در امور مربوط به حكومت وارد شوند، بعضی‌ها مثل آیت‌الله خوئی از منظر «جواز تصرف» و «قدر متیقن» وارد شده‌اند، بعضی‌ها از منظر ولایت عامه فقیه وارد شده‌اند، مثل مرحوم ملا احمد نراقی و حضرت امام. این طرفداران ولایت عامه فقیه هم خودشان دو گروه شدند. یكی كسانی كه ولایت مطلقه را مطرح و دیگری هم كسانی كه ولایت مقیده را مطرح كردند.در مورد آیت‌الله خوئی، غیر از این بحث كلامی كه داریم به این شكل مطرح می‌كنیم، باید به منظر فقهی آنها هم توجه كنیم، البته دیگر فقها هم همین‌طورند. از لحاظ فقهی و روش شناختی، فقیهی مثل حضرت امام (ره) به ادله عقلی اعتنا و توجه می‌كند و مثلاً وقتی به ولایت فقیه می‌رسد، می‌فرماید اگر كسی این مسئله را درست تصور كند، تصدیق می‌كند، اما كسی مثل آیت‌الله خوئی به شدت نص‌گراست، نصوص و روایات را می‌بیند و وقتی وارد روایات می‌شود، به صورت دقیق سندش را بررسی می‌كند و بعد از بررسی سند، دلالتش را بررسی می‌كند. یكی یكی روایات را بررسی می‌كند و وقتی چیزی را از آنها استنباط نمی‌كند، می‌گوید من از این روایت، این را نتوانستم بفهمم.گویا در مقام بررسی روایات، گرایش نقضی هم در ایشان قوی است.اما حضرت امام و بسیاری از فقهای دیگر به لحاظ روش شناختی اینطور نیستند و وقتی از لحاظ عقلی به نتیجه می‌رسند، روایات را به شكل متراكم و مجموعه‌ای می‌بینند و می‌گویند از مجموع این روایات با توجه به تعداد فراوانی كه دارند، این مفهوم استنباط می‌شود.ولو در مواردی خللی در سند و دلالتشان وجود داشته باشد؟بله، اتفاقاً حضرت امام(ره) در «كتاب البیع» جلد دوم، در بحث ولایت فقیه، وقتی روایات را بررسی می‌كنند به موارد عدیده‌ای هم ‌اشاره كرده‌اند كه مثلاً این روایت از نظر سند این ‌اشكال را دارد. بعضی جاها هم اختلاف در دلالت هست. مثلاً در مقوله عمربن حنظله، حضرت امام (ره) و خیلی از بزرگواران می‌فرمایند كه دلالت بر حكومت و سیاست هم می‌كند، درحالی كه آیت‌الله خوئی می‌فرمایند كه این انحصار دارد به بحث قضاوت و بیشتر از آن را ما متوجه نمی‌شویم. اما مسئله مهم‌تری كه وجود دارد سیره عملی خود آیت‌الله خوئی است.سؤال قبلی را به شكل دیگری مطرح می‌كنم. عده‌ای معتقدند كه برخی از علما از باب استیحاش یا قدر متیقن و خوف از اینكه فلان امر معطل می‌‌ماند، حكم به ولایت فقیه داده‌اند. معمولاً نقض این‌جور ایده‌ها برای كسانی كه درصدد نفی ولایت فقیه و از تیپ روشنفكر و كسانی كه متخصص جریان‌شناسی اجتماعی هستند، راحت‌تر از كسانی است كه در روایات تدقیق كرده‌اند. آیت‌الله خوئی برخلاف امام، ولایت فقیه را از باب قدر متیقن ثابت می‌دانند. امام علاوه بر تكیه بر مستندات عقلی و كلامی، این مقوله را از روایات استنباط می‌كنند و یكی یكی برمی‌شمارند و به دلالت آنها می‌پردازند. آیا می‌توان از دیدگاه آیت‌الله خوئی بحث ولایت فقیه را یك بحث برون فقهی و برون روایی دانست یا در هر حال مفسران و منتقدان باید به خودشان زحمت بدهند و مبانی روایی را بررسی ‌كنند؟خیر، باز هم بحث كلامی و حتی فقهی است. برخی از فقها «قدر متیقن» را مطرح می‌كنند. قدر متیقن یعنی چه؟ یعنی این مسئله جزو مسلمات دین است و ما با توجه به مبانی دینی‌ای كه داریم، تنها كسی را كه می‌توانیم بگوییم تصرفاتش در حوزه سیاست و حكومت مشروع است، فقیه جامع‌الشرایط است و نیز كسانی كه فقیه جامع‌الشرایط به آنها اجازه بدهد و آنها را تنفیذ كند و به غیر از این در عصر غیبت نمی‌توانیم بر فعلی مهر شرعیت بزنیم. این را از مبانی دینی و كلامی خودشان استنباط می‌كنند، چون ما در حوزه كلام می‌گوییم خدای متعال فرمود: «لاینال عهدی ‌الظالمین» اساساً مسند رهبری و اداره جامعه نمی‌تواند به فرد ظالم سپرده شود. در عصر غیبت قدر متیقن این فرد صالح، فقیه جامع‌الشرایط به عنوان نایب عام حضرت ولی عصر(عج) است.نیم نگاهی هم داشته باشیم به رابطه عمل سیاسی فقها با‌اندیشه سیاسی آنها. آیا عملكرد فقها در ازمنه مختلف كه بعضاً ناشی از ضرورت‌های روز و گاهی هم با فتاوی آنها متفاوت است، می‌تواند ملاك نظریه سیاسی آنها قرار گیرد؟ بسیاری از فقهای عصر صفویه به ولایت فقیه اعتقاد داشتند، ولی با شاه عباس و اسلاف و اخلاف او همكاری می‌كردند. آنها معتقد بودند در شرایط كنونی زمینه برای اعمال ولایت فقیه فراهم نیست و ما بنا به ضرورت‌ها و شرایط موجود، از این راه بهتر و بیشتر می‌توانیم به تقویت دین و حفظ منویات شارع بپردازیم. آیا رفتار فقها در شرایط مختلف و به‌ویژه در فضای ضرورت‌ها و تنگنا‌هایی كه شرایط زمانی برای آنها به وجود آورده، می‌تواند ملاك دیدگاه آنها تلقی شود؟خیر، اینكه امر روشنی است، چون رفتارها می‌تواند بر اساس تقیه باشد و یا غیر تقیه. در هر صورت رفتار بر اساس قدر مقدور است كه تفسیر می‌شود، یعنی كاری را كه یك فقیه یا حتی یك مؤمن انجام می‌دهد، نمی‌توانیم بگوییم بهترین كار است. بحث این است كه در شرایطی كه او قرار داشته، این كار، قدر مقدور او بوده و در آن شرایط، تكلیفش همین بوده و یا دست‌كم تكلیف خود را اینگونه تشخیص و انجام داده است. مثل كسی كه تیمم می‌كند و نماز می‌خواند. ما می‌پرسیم حكم آرمانی و ایده‌آل همین است؟‌ می‌گویند، نه، تیمم مربوط به شرایطی است كه طرف نمی‌تواند وضو بگیرد. حالا اگر كسی دارد با حكومت‌های غیرشرعی همكاری می‌كند، از نفس این ارتباط نمی‌توانیم استنباط كنیم كه این فرد، این حكومت را شرعی می‌دیده یا غیرشرعی و اساساً نظرش درباره آن حكومت چه بوده است. در آن مورد باید هم زمینه‌های تاریخی آن رفتار را بررسی كنیم و هم ‌اندیشه او را تا متوجه شویم كه این ارتباط از باب تقیه بوده یا اصلاح یا ضرورت یا از باب كمك به مردم بوده است.در رفتار مرحوم آیت‌الله خوئی در عرصه عمل و تصدی اجتماعی ابهامی وجود دارد. داستان این است كه مرحوم آیت‌الله حكیم عملاً در مقایسه با ایشان، بیشتر قائل به تصدی اجتماعی بودند و در همین رابطه هم مرارت‌های زیادی را تحمل كردند و سرانجام هم تقریباً همه خانواده حكیم كشته شدند. بسیاری از علمایی كه پس از آیت‌الله حكیم مردم را به آیت‌الله خوئی ارجاع دادند، تصور می‌كردند ایشان هم در آن فضا به همان شیوه عمل خواهد كرد. نمونه‌اش مرحوم شهید آیت‌الله سیدمحمد باقر صدر بود. شاگردان و اطرافیان ایشان نقل می‌كنند كه ما در سر درس، آیت‌الله خوئی را فقیهی بسیار جسور، خلاق و در عین حال در مقام فتوا فوق‌العاده شجاع می‌دیدیم. تقریرات ایشان هم كاملاً این را نشان می‌دهد. ما تصور كردیم همین حالت را در مقام مرجعیت و تصدی امور اجتماعی مخصوصا بعد از مرحوم آیت‌الله حكیم هم نشان خواهند داد، اما در عمل این اتفاق نیفتاد، یعنی در شرایطی كه می‌توانستند متصدی برخی از امور اجتماعی بشوند، به دلایل و مصالحی كه مدنظرشان بود، از این امر سر باز زدند. آیا این رفتار را می‌شود ناشی از دیدگاه ایشان نسبت به حكومت و سیاست در عصر غیبت دانست یا نه؟در كل باید گفت در اینكه تفاوت‌های بنیادی بین ایشان و ‌اندیشه حضرت امام وجود دارد، ‌تردیدی نیست. من چند مورد را ذكر می‌كنم كه در این مسئله هم تأثیر دارد. مثلاً یك مورد این است كه حضرت امام می‌فرمایند تشكیل حكومت اسلامی بر فقهای جامع‌الشرایط در عصر غیبت واجب كفایی است. این نظر و فتوای امام است كه در همان كتاب‌ البیع فرموده‌اند، اما نظر آیت‌الله خوئی این نیست، یعنی ایشان چنین فتوایی را قبول ندارند. حضرت امام می‌فرمایند اگر هم فردی نشد و دیدند كه اگر جمعی اقدام كنند، موفق خواهند شد، یعنی اگر همه فقها در یك كشور با هم اقدام كنند، امكان تشكیل حكومت اسلامی وجود دارد، می‌فرمایند قیام جمعی واجب می‌شود. آیت‌الله خوئی این را هم ندارند و بسیاری از موارد دیگر. بنابراین در مقام مقایسه می‌توانیم اینطور بگوییم كه فقه سیاسی امام، یك فقه سیاسی فعال است، در حالی كه فقه سیاسی آیت‌الله خوئی یك فقه سیاسی منفعل است. یعنی وقتی ما از آیت‌الله خوئی سؤال می‌كنیم كه رژیم محمدرضا پهلوی دارد به نفع بیگانگان عمل می‌كند یا فلان اقدام را انجام داده ایشان واكنش نشان می‌دهد، یعنی اطلاعیه می‌دهد، محكوم می‌كند، در عین حال نصیحت می‌كند.در اوایل نهضت حتی گاهی تندتر از امام...من در اینجا تعبیری از ایشان را كه منتشر شده، نقل می‌كنم. ایشان در یكی از نامه‌هایی كه قبل از انقلاب نوشته، می‌گوید: «من افتخار می‌كنم كه خون ناچیز خود را به عنوان قربانی در راه حفظ دین و قرآن و نابودی ستمكاران تقدیم كنم، زیرا زندگی با فشار ستمگران و دشمنان اسلام برای من چیزی جز مرگ یا بدتر از مرگ نیست.»این از فرمایشات ایشان در قبل از انقلاب است كه مركز اسناد انقلاب اسلامی، سند آن را چاپ كرده است. به‌رغم آنكه اینگونه تفاوت‌ها وجود دارد، از آن طرف هم فتوای ایشان این است كه همكاری با ستمكاران در ستم آنان ظاهراً از دیدگاه همه مسلمانان بلكه همه عقلای جهان جایز نیست یا در جای دیگر می‌فرماید: «پیوستن به گروه دستیاران ظلمه بدون ‌تردید حرام است.» و بعد هم دلایل را ذكر می‌كند. بنابراین ایشان به لحاظ فتوا، این فرمایشات را داشتند، اما به لحاظ عمل سیاسی نداشتند. این هم به نوع ‌اندیشه‌شان برمی‌گردد كه‌ اندیشه‌شان از قبیل‌ اندیشه‌های سیاسی فعال نیست و هم احتمالاً به ملاحظات شناختی ایشان از اوضاع سیاسی، اجتماعی برمی‌گردد كه شاید اقدام را به صلاح نمی‌دانستند و شاید تحلیلشان این بوده كه ممكن است پیروان اهل بیت(ع) همین مقدار امكاناتی را هم كه دارند، از دست بدهند.ما می‌بینیم به‌رغم اینكه ایشان از وقوع انقلاب در ایران حمایت همه‌جانبه‌ و مداومی نمی‌كنند، اما پس از پیروزی انقلاب، پیام تأیید ‌آمیزی برای امام فرستادند و جالب‌تر اینكه حتی در رفراندوم جمهوری اسلامی، ایشان از مردم خواستند در همه‌پرسی شركت كنند. عبارت ایشان این است: در همه‌پرسی نظام جمهوری اسلامی شركت كنید و به جمهوری اسلامی رأی بدهید. تعبیر جالبی است كه در پیام 9 فروردین 1358 از ایشان كه در كتاب «غروب خورشید فقاهت» نقل شده است، عین عبارت این است: «با حمایت از جمهوری اسلامی، از مردم ایران خواسته می‌شود كه در همه پرسی نظام جمهوری اسلامی شركت كرده و به حكومت اسلامی رأی دهند.» یا در پیام تسلیتی كه مقام معظم رهبری به مناسبت فوت آیت‌الله خوئی صادر كردند، نوشته‌اند:«این بزرگوار یكی از نخستین كسانی بود كه پس از شروع نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) حوزه علمیه نجف را به اهمیت حوادث ایران متوجه ساخت و سعی و كوششی ارجمند در همراهی با حركت عظیم روحانیت و مردم در ایران مبذول كرد.»گزارشات تاریخی به ما می‌گوید كه به‌زعم همه فشار‌هایی كه رژیم صدام بر آیت‌الله خوئی وارد كرد كه ولو به شكل ضمنی از ایشان فتوایی در تضعیف جمهوری اسلامی بگیرد، ایشان مقاومت كردند و هیچ مطلبی یا سندی یا جمله‌‌ای در این مورد صادر نكردند، بلكه همواره برعكس، اجازه می‌دادند كه وجوهات شرعی به جبهه‌های جنگ و به رزمندگان داده و جبهه جمهوری اسلامی تقویت شود. خود اجازه صرف وجوه شرعی در مسیر اهداف جمهوری اسلامی در واقع بیانگر دیدگاه مثبت ایشان نسبت به دولت دینی تحت زعامت فقها در عصر غیبت است و نمایانگر اینكه ایشان نظام جمهوری اسلامی را كه به رهبری ولی فقیه در ایران تشكیل شده بود، مشروع می‌دانست.برخی از كسانی كه به دسته‌بندی نظریات فقها درباره دولت پرداخته‌اند، در مقام بررسی نظرات آیت‌الله خوئی گفته‌اند كه با دیدگاه سیاسی ایشان امكان اداره حكومت وجود ندارد! دیدگاه شما در این مورد چیست، آیا دیدگاه «جواز تصرف» می‌تواند مبنای برقراری نظامی بر اساس قوانین اسلامی باشد یا نه؟به این سؤال در حال حاضر نمی‌شود پاسخ داد، چون این نظریه در جایی تحقق پیدا نكرده كه از حالت اجمال خارج شود...یعنی تا زمانی كه عمل‌گرایی لازم اتفاق نیفتاد، یك نظریه نمی‌تواند نقاط ضعف و قوت خود را نشان دهد.بله، مثالی می‌زنم. زمانی كه حضرت امام نظریه ولایت فقیه را در نجف تدریس و ارائه كردند، خیلی‌ها می‌گفتند با این نظریه نمی‌شود حكومت كرد. اما وقتی حكومت تشكیل شد، مواردی و سؤالاتی مطرح شد و حضرت امام(ره) بودند و این پرسش‌ها را یكی پس از دیگری پاسخ می‌دادند و بعد معلوم شد كسانی كه این حرف‌ها را می‌زدند، اولاً در واقع تصور درستی از مسئله نداشتند، ثانیاً به این توجه نداشتند كه زمانی كه یك نظریه‌پرداز دارد نظریه‌ خود را ارائه می‌كند، آن را به شكل اجمالی ارائه می‌كند. ما باید در فضای عملی قرار بگیریم و ببینیم این نظریه‌پرداز دارد در آنجا چه‌كار می‌كند. من گمان می‌كنم داوری‌هایی از این قبیل كه با این نظریه نمی‌شود حكومت را اداره كرد و امثال آن، از سوی كسانی مطرح می‌شود كه می‌خواهند به هر‌ترتیب كه هست، از برخی از نظریات فقهی، سكولاریسم در بیاورند، یعنی دوست دارند بگویند به‌رغم این حرف‌ها، باز هم حكومت در نمی‌آید. وقتی خود متفكر می‌گوید اگر فقط یك حكومت مشروع در عصر غیبت باشد، آن حكومتی هست كه فقیه جامع‌الشرایط در رأس آن باشد، ما از كجا می‌گوییم كه با این نمی‌شود جامعه را اداره كرد؟ مگر فقیه گفته كه شما همه جامعه را با آیه و روایت اداره كنید؟ كجا كسی چنین چیزی گفته؟ آنچه گفته شده این است: اداره جامعه بر اساس بهره‌برداری از تجارب بشری و از منبع عقل و البته به شرط فقدان مغایرت با خطوط قرمزی كه در كتاب و سنت آمده است. اگر این جور بگوییم چه‌اشكالی پیدا می‌كند؟ بنابراین من فكر می‌كنم اینها یك مقدار پیشداوری است و در واقع بر اساس اغراض خاصی ارائه می‌شود و در مقام عمل این‌طور نیست. چنانكه خود آیت‌الله خوئی هم در جریان انتفاضه عراق، به محض اینكه احساس می‌كنند فضایی باز شده، بلافاصله دست به قلم می‌برند و هیئتی را برای اداره مناطقی كه در انتفاضه عراق به دست انقلابیون افتاده بود، تعیین می‌كنند و از آنها می‌خواهند كه آن مناطق را به نحو احسن با تدبیر خودشان مدیریت كنند. این نشان می‌دهد كه ایشان در مقام عمل و در صورت لزوم هم خیلی باز فكر می‌كردند و از كسانی كه با ایشان همكاری داشتند، می‌خواستند كه مصالح مسلمین را لحاظ كنند. من در بحث جهاد ابتدایی هم عرض كردم كه ایشان تنها قیدی كه آورده‌اند این است كه اگر خبرگان مسلمین به این باور رسیدند كه نتیجه جهاد ابتدایی، پیروزی و جهاد به مصلحت هست، باید اقدام كرد.یكی از مقوله‌هایی كه ایشان خیلی روی آن تكیه دارند، همین بحث مصلحت است. ایشان در موارد عدیده‌ای در بحث مصلحت وارد شده و مطالبی را مطرح كرده و فرموده‌اند كه بر اساس مصلحت می‌توان اقدام كرد. مثلاً عبارتی را كه ایشان در كتاب «مصباح‌الفقاهه» جلد 1، صفحه 482 آورده‌اند این است، می‌فرمایند: «بیت‌المال برای مصالح مسلمانان پایه‌گذاری شده است، بنابراین در تمام شئونی كه به مصالح مسلمانان ارتباط پیدا می‌كند، هزینه كردن از آن جایز است» یا مثلاً در «منهاج‌الصالحین» جلد 2، صفحه 10 فرموده‌اند: «از ولایت حرام دو مورد استثنا شده است. یكی قبول ولایت به منظور قیام به مصالح مردم و دوم قبول آن در شرایط اكراه و اجبار». این بحث مربوط می‌شود به همكاری با دولت‌‌های غیر شرعی كه فرموده‌اند اصل اولیه حرمت همكاری است، مگر در جایی كه مصالح مردم ایجاب كند كه در آنجا این حرمت برداشته می‌شود. كسی كه در بحث مصلحت چنین تفكری دارد، بحث‌هایش در حوزه ‌اندیشه سیاسی به چنان نتایجی منجر نمی‌شود.در همان حكمی كه برای هیئت اداره‌كننده نوشته‌اند، آمده است: «به این سبب مصلحت عموم جامعه را در آن می‌بینیم كه هیئتی عالی تعیین كنیم تا مسئولیت ‌اشراف و نظارت بر اداره شئون كل جامعه را برعهده گیرد تا كارها و نظریه آنها منعكس‌كننده نظر ما باشد.» بنابراین من فكر می‌كنم این برداشت درستی نباشد، هرچند اگر ما در مقام مقایسه باشیم، اساساً ‌‌اندیشه سیاسی حضرت آیت‌الله خوئی با‌ اندیشه سیاسی حضرت امام (ره) قابل مقایسه نیست.‌اندیشه سیاسی حضرت امام (ره) یك ‌اندیشه سیاسی فعال، پویا و بسیار رو به آینده است. این‌ اندیشه هم ‌اندیشه سیاسی دیگری است با شرایط و گفتمان دیگری كه نباید از آن سوء‌استفاده شود. اساساً مخالفت با جمهوری اسلامی هیچ جایگاهی در نظریه آیت‌الله خوئی ندارد، بلكه برعكس، ایشان همیشه مؤید بودند، هم با نوشته‌ها و مكتوباتشان و هم با اظهارنظرهای شفاهی و اقدامات رفتاری و عملی خود آن را تأیید می‌كردند.شیوه اجتهادی آیت‌الله خوئی، تقریباً در حوزه‌های ما یك متد غالب است. مراد شیوه اجتهاد و نحوه بررسی روایات سنداً‌ و دلالتاً و نیز طریقه جمع بین آنهاست. عده‌ای از شاگردان ایشان از مراجع و شخصیت‌های شاخص هستند. عمده حوزویان هم اعتقاد دارند كه اینها همان شیوه آیت‌الله خوئی را در پیش گرفته‌اند، اما بهتر از خود ایشان به آن عمل می‌كنند. پایه‌گذار ایشان بوده و اینها آن را توسعه داده‌اند. با این همه مشاهده می‌كنیم كه‌ اندیشه سیاسی آیت‌الله خوئی به‌ اندازه شیوه اجتهادی ایشان مورد توجه و تدقیق قرار نگرفته و همین امر زمینه‌ساز و محمل بعضی از ذهنیت‌سازی‌ها شده است. از دیدگاه شما علت این مسئله چیست؟ چرا شیوه اجتهادی ایشان یك شیوه غالب و شناخته شده است و فتاوای ایشان معمولاً مورد بحث است، اما این نگاه سیاسی چندان مورد عنایت و بررسی قرار نگرفته است.این موضوع جنبه‌های مختلفی دارد. من فكر می‌كنم یك جنبه برمی‌گردد به فضای روانی خاصی كه در شرایط سال‌های اول انقلاب ایجاد شد. بعد از آن و حتی تا الان هم بخش عمده‌ای از این فضای منفی وجود دارد، یعنی حرف‌هایی را كه ما الان درباره آیت‌الله خوئی می‌زنیم، شاید خیلی‌های دیگر بشنوند و تعجب كنند، به همین دلیل بود كه وقتی ما در پژوهشكده علوم ‌اندیشه سیاسی، ‌اندیشه سیاسی آیت‌الله خوئی را مورد بررسی قرار دادیم و در قالب یك كتاب منتشر كردیم، خیلی‌ها شگفت‌زده شدند. حتی جالب است كه قبل از اینكه این كتاب چاپ شود، بعضی‌ها علیه كتاب مقاله نوشتند كه مثلاً دارند برای فلانی نظریه‌ سیاسی درست می‌كنند! ما دیدیم چون این مقاله‌ها قبل از انتشار كتاب، چاپ شده‌اند، در بخش‌های پایانی كتاب، بخشی از مستندات را عینا به صورت ضمائم افزودیم و منتشر كردیم كه افراد اینها را ببینند و متوجه شوند كه خود آیت‌الله خوئی اینها را مطرح كرده‌اند، نه اینكه ما بدون سند چیزی آورده باشیم. داخل متن هم تمام مباحث را به شكل مستند ذكر كردیم. به نظرم این فرآیندی است كه باید برای توسعه آن فكری شود.مسئله دومی كه وجود دارد این است كه در خود مشی سیاسی آیت‌‌الله خوئی(ره) بحث‌های سیاسی حجم كمی داشت و رفتارهای سیاسی، حجم كمی از رفتارهای ایشان را در بر می‌گرفت شاید این هم روی این مسئله اثر گذاشته باشد.و نكته سومی كه حضرت امام (ره) هم به آن‌اشاره دارند این است كه اساساً در دوره معاصر، توجه به سیاست صحیح اسلامی و مكتب سیاسی اسلام در حوزه‌های ما بسیار كمرنگ شده بود و این مسئله هنوز هم كم و بیش وجود دارد، یعنی در سیستم آموزش حوزه ما تحولات عمده‌ای كه بتوان گفت به سمت ارائه مكتب سیاسی اسلام رفته، به وجود نیامده است. تك و توك و در گوشه و كنار گاهی بحث‌هایی مطرح می‌شود، ولی در متن آموزش‌های حوزوی ما تحول عمده‌ای از نظر آموزش سیاسی صورت نگرفته است كه امیدواریم با توجه به فرمایشات اخیر مقام معظم رهبری و تأكیداتی كه ایشان برای تحول در حوزه داشتند، شاهد تأسیس رشته فقه سیاسی در حوزه و نیز توجه به مباحث مكتب سیاسی اسلام در برنامه‌های آموزشی حوزه باشیم.كتابی كه به آن ‌اشاره كردید، قدم بلندی در زدودن ذهنیت‌های به وجود آمده درباره ‌اندیشه سیاسی آیت‌الله خوئی بود و در بعضی از نشریات زنجیره‌ای در قالب مصاحبه و مقاله حملاتی هم به آن شد. از بازخوردهای مثبت این كتاب نكاتی را بیان كنید.واقعاً ارزیابی دقیقی نداریم، اما به صورت جسته و گریخته با دوستانی كه در جاهای مختلف در ارتباط بوده‌ام، دیده‌ام عموم كسانی كه این كتاب به دستشان رسیده و آن را مطالعه كرده‌اند، بدون استثنا می‌گویند كه نظر ما درباره ‌اندیشه سیاسی و رفتار سیاسی آیت‌‌الله خوئی تغییر كرده است. مثلاً می‌گویند ما نمی‌دانستیم كه آقای خوئی هیچ مطلبی در تضعیف جمهوری اسلامی ندارد! و فكر می‌كردیم ایشان در این زمینه مطالبی گفته است، گفتیم اگر كسی سندی دارد به ما نشان بدهد. برعكس ایشان در حمایت از جمهوری اسلامی تصریحات زیادی دارند، به‌رغم شرایط خفقان‌آوری كه در عراق بوده، اما ایشان از این حمایت‌ها و تأیید‌ها كوتاه نیامده‌اند.با سپاس از جنابعالی كه فرصتی را به این گفت و شنود اختصاص دادید.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار