کد خبر: 606802
تاریخ انتشار: ۲۳ مرداد ۱۳۹۲ - ۱۰:۳۸
گفت‌وگو با دختر كشيش امريكايي كه مسلمان شد
خدا آنقدر به ما اختيار داده كه «انتخاب» در تمام لحظه‌هاي زندگي به سراغت بيايد و همين انتخاب‌هاست كه مي‌شود وجه تمايز انسان از ديگر موجودات. دوراهي‌ها و ‌چندراهي‌هاي زندگي هميشه در كمين نشسته‌اند.

زهرا چيذري| گاهي انتخاب تو نه فقط دنيايت را كه حتي آخرت و تمام هستي‌ات را مي‌تواند دگرگون كند. كار سخت و مسير دشواري است كه اگر در لحظه‌لحظه‌اش همراهي خدا را از دست بدهي، ممكن است در تاريكي عميقي فرو روي. خيلي وقت‌ها اما هدايت و عنايت الهي به مدد خواست تو مي‌آيد تا از اعماق تاريكي به سوي روشن‌ترين افق خورشيد هدايت شوي. هدايت و عنايت خدا اما هميشه هست، هر چند خيلي وقت‌ها ما غافليم. حكايت اين هدايت را مي‌توان در كساني ديد كه خود را بازنگري كردند و با محاسبه خود وقتي بر سر چندراهي‌هاي زندگي قرار گرفتند، روشني ضميرشان همچون مغناطيسي قوي آنها را به سوي حقيقت كشانده است و توفيق اين را داشته‌اند تا اصلي‌ترين مسير زندگي‌شان را خودشان انتخاب كنند. تينا ماري هاسكي هم از آن دست افرادي است كه خودش دين و سبك زندگي‌اش را انتخاب كرده است؛ دختر يك كشيش مسيحي كه وقتي به سراغ خودش مي‌رود و مي‌بيند انجيل و كليسا پاسخگوي سؤالات و ابهامات ذهني‌اش نيست و نمي‌تواند روح تشنه حقيقتش را سيراب كند، جست‌وجو مي‌كند و سرانجام با عنايت و هدايت الهي سرچشمه جوشان حقيقت را مي‌يابد و با تشرف به دين مبين اسلام گمشده‌اش را پيدا مي‌كند. اما چه مي‌شود كه سبك زندگي دختر يك كشيش امريكايي به سبك زندگي يك بانوي مسلمان و محجبه تغيير مي‌‌كند، حكايت شيريني است كه از زبان خود اين بانوي مسلمان برايتان روايت مي‌كنيم.

جامه زهد و ريا كندم و برتن كردم

خرقه پير خراباتي و هوشيار شدم
 
 

چطور شد كه سبك زندگي شما به عنوان مسيحي به سبك زندگي اسلامي تغيير كرد و مسلمان شديد؟

پدر من يك كشيش پروتستان است از همين رو مي‌توانم بگويم من دختري بودم كه در كليسا بزرگ شدم.

پدر شما يك كشيش است؟! چطور شد كه دختر يك كشيش پروتستان با اسلام آشنا شد؟

من به عنوان يك دختر مسيحي بزرگ شدم و براي ادامه تحصيل وارد دانشگاه شدم، پس از دانشگاه ‌ در ماجراي آشنايي من با يك مرد مسلمان ايراني مسير زندگي‌ام تغيير كرد. ما با هم ازدواج و در همين خلال شروع به مطالعه درباره دو دين اسلام و مسيحيت كرديم. خدا به من و همسرم يك دختر داد و ما به خاطر دخترمان بايد يك دين را انتخاب مي‌كرديم، چون دوست نداشتيم يكي از ما مسلمان باشد و به مسجد رود و ديگري مسيحي باشد و به كليسا برود، بنابر اين با هم قرار گذاشتيم تا مطالعه و بررسي كنيم و هر ديني كه منطقي‌تر و درست‌تر بود را انتخاب كنيم. من مي‌خواستم به شوهرم ثابت كنم دين مسيحيت درست‌تر و كامل‌تر است. پيش از اين من انجيل مي‌خواندم، به كليسا مي‌رفتم و به دين خودم باور داشتم. ما مطالعات زيادي را درباره اسلام و مسيحيت، شيعه و سني انجام داديم و در نهايت به جاي آنكه من بتوانم شوهرم را مسيحي كنم، خودم مسلمان شدم.

به طور يقين بررسي‌هاي شما درباره اسلام و مسيحيت شما را به اين نتيجه رساند كه اسلام دين كامل‌تري است و مسلمان شديد. نقاط ضعف مسيحيت چه بود كه شما را به اسلام ترغيب كرد؟

در دين مسيحيت ابهامات زيادي وجود دارد كه در عمل كليسا و انجيل نمي‌توانستند به اين ابهامات پاسخ بدهند.

به طور مصداقي‌تر مي‌توانيد بگوييد اين ابهامات چه بود؟

به طور مثال مسيحيان مي‌گويند حضرت عيسي‌(ع) خداست. از كودكي هم اين موضوع در ذهن من‌جا افتاده بود كه حضرت عيسي(ع) خداست. اما به‌يك‌باره خداوند پرده و قفل را از قلب من برداشت و من توانستم حقانيت اسلام را ببينم.

اينكه مسيحيت مي‌گويد حضرت عيسي(ع) هم خداست، هم پيغمبر است و هم پسر خداست، براي من قانع‌كننده نبود و پيش خودم فكر مي‌كردم چطور يك نفر مي‌تواند در يك لحظه هم خدا باشد، هم پيغمبر و هم پسر خدا.

پس ازدواج با يك مرد مسلمان انگيزه شما از اسلام آوردن نبود؟

نه اصلاً من در مطالعاتم درباره اسلام و مسيحيت براي انتخاب دين با تناقضات مختلفي مواجه شدم كه نواقص دين مسيحيت را به من اثبات كرد. تثليث يكي از اصلي‌ترين ابهامات ذهني من بود. بعد از اينكه پرده از ذهن من برداشته شد، تناقضات بيشتري را در انجيل و دين مسيحيت مشاهده كردم.

مثلاً چه چيزهايي؟

در انجيل از پيامبران با نكات و عبارت نامناسبي ياد شده است. درباره خود حضرت عيسي(ع) از يك طرف در انجيل مي‌خوانيم عيسي براي صلح آمده است اما در يك جاي ديگر مي‌بينيم نوشته شده عيسي براي جنگ آمده است. يكي از ابهامات و نكات نامناسب ديگري كه در انجيل وجود دارد و من قبلاً متوجه آن نبودم، اين است كه در اولين سوره انجيل آمده است: خداوند بعد از خلقت دنيا خسته شد و نياز به استراحت داشت. اين موضوع براي من خيلي سنگين بود كه خدايي كه در انجيل معرفي مي‌كند آنقدر كوچك است كه خسته مي‌شود يا درباره خداوند نوشته: خداي ما خدايي حسود است يا درباره حضرت داوود(ع) و حضرت نوح(ع) روايت‌هاي خوب و قشنگي در انجيل نقل نشده است.

چطور؟

مثلاً در انجيل درباره حضرت نوح (ع) كه يكي از پيامبران بزرگ هستند آمده است: بعد از طوفان وقتي كه آب خشك شد و كشتي روي زمين نشست، حضرت نوح لخت و مست بوده است و البته اين داستان با ماجراي زشتي ادامه دارد، در واقع بايد بگويم نوشته‌هاي انجيل صحبت‌هاي نادرست و زشتي بود كه هم خدا را كوچك مي‌كرد، هم پيامبران و هم ما آدم‌ها را. مسيحي‌ها هم چنين باوري دارند، تحت عنوان گناه اصلي كه بر مي‌گردد به ماجراي دست زدن حضرت آدم و حوا به درخت ممنوعه، به همين خاطر هم تمام بچه‌هاي مسيحي كه به دنيا مي‌آيند را به خاطر اين گناه حضرت آدم و حوا گناهكار مي‌‌دانند، البته اين در بين كاتوليك‌ها رواج دارد. مسيحيان كاتوليك از يك شخص ديگر مثل كشيش كليسا بخشش مي‌طلبند نه از خداوند. پروتستان‌ها هم ايراداتي دارند كه من نتوانستم آن را قبول كنم و اولين ايراد همين موضوع تثليث و خدا بودن حضرت عيسي(ع) است.

شما از كودكي با چنين باوري بزرگ شديد. چه شد كه باور به تثليث و خدا بودن حضرت عيسي(ع) در ذهن شما رنگ باخت؟

اگر حضرت عيسي(ع) خدا باشد يعني روز كريسمس مي‌شود روز تولد خدا، از سوي ديگر هم اگر بپذيريم كه حضرت عيسي(ع) را به صليب كشيدند و كشتند يعني خداي ما هم مرده است و هم اكنون ما خدا نداريم، بنابر اين نتوانستم اين باور را مثل قبل چشم‌بسته قبول كنم. وقتي قرآن خواندم، ديدم سوره توحيد خدا را به شايسته‌ترين حالت ممكن به تصوير مي‌‌كشد. اينكه خدا يكي است. فرزند يا پدر و مادري ندارد، بي‌نياز از هر چيز از جمله استراحت و خوراك است و هيچ همتا و همانندي ندارد. سوره مبارك توحيد جواب تمام سوالات من بود.

پس در واقع مطالعه قرآن شما را به پاسخ سؤالاتي رساند كه دين مسيحيت، كليسا و انجيل نمي‌توانستند به آنها پاسخ دهند. همين طور است؟

بله دقيقاً به خصوص سوره توحيد جواب تمام سؤالات من را داد.

چند سال از تشرف شما به دين اسلام مي‌گذرد؟

تقريباً 24 سال.

آيا براي شما بين شيعه يا سني بودن انتخابي شكل نگرفت؟

در امريكا ما دوستان شيعه و سني زيادي داشتيم اما ما در اواخر حضورمان در اين كشور بيشتر به سمت شيعيان گرايش پيدا كرديم. آنجا يك گروهي بودند كه به صورت هفتگي جلسات دعاي كميل برگزار مي‌كردند و هر هفته يك نفر ميزبان اين جلسات بود.

من و شوهرم هم در اين جلسات شركت داشتيم. من در زمان حضورم در امريكا مهم‌ترين مسئله برايم وحدانيت خدا و رسالت پيامبر(ص) بود و هنوز به معناي كنوني شيعه نبودم اما بعد از آمدن به ايران، سال دوم حضورم در اينجا بود كه شيعه شدم.

در حال حاضر من قلباً شيعه هستم و عشق و محبت به اهل بيت(ع) در سينه‌ام موج مي‌زند.

هنوز هم قرآن مي‌خوانيد؟

بله. قرآن نور است. من ابتدا كه قرآن خواندن را شروع كردم، قرآن انگليسي مي‌خواندم اما الان ديگر مي‌توانم قرآن را به زبان عربي و با قرائت بخوانم و تفسيرهاي قرآن را هم مطالعه مي‌كنم. قرآن يك نور است. هنگام قرآن خواندن احساس مي‌كنيد كه خدا با شما حرف مي‌زند.

نهج‌البلاغه هم مي‌خوانيد؟

بله البته قبلاً بيشتر فرصت داشتم و بيشتر مي‌خواندم. با خواندن نهج‌البلاغه خيلي به فكر فرو مي‌روم.

خانم‌ هاسكي! بعد از مسلمان شدن نگاه شما به خودتان، به ديگران و به دنياي اطراف تغيير كرد؟

بعد از مسلمان شدن صبرم خيلي زياد‌تر شده و راحت‌تر افراد را مي‌بخشم. قبل از اسلام آوردن من سنگ بودم ولي الان همانند تغيير شب به روز اخلاقم عوض شده است، قرآن و اهل بيت(ع) جان من هستند. دلم نرم شده است و با كوچكترين ذكر خدا و اهل بيت(ع) دل شكسته پيدا مي‌كنم. كاملاً عوض شده‌ام.

نسبت به ديگران چطور؟

من قبلاً از گناه‌ها و اشتباهات ديگران ناراحت مي‌شدم، به خصوص اينكه نمي‌توانم قبول كنم يك مسلمان كار نادرستي انجام بدهد اما حالا فكر مي‌كنم بايد به خاطر خدا و قرآن آدم‌ها را بخشيد تا خدا هم ما را ببخشد.همچنين حضرت علي (ع) فرموده‌اند اگر مشغول به خودمان باشيم و اشتباهات خودمان را ببينيم، اشتباه ديگران را نمي‌بينيم. من هم در حال حاضر دارم روي خودم كار مي‌كنم. ما بايد خودمان را درست كنيم و به اشتباهات و بدي‌هاي ديگران كاري نداشته باشيم. اما قبل از اسلام آوردن من نمي‌توانستم اين قدر راحت ببخشم. من با چشم دلم و در اثر رابطه‌اي كه با خدا و اهل بيت(ع) دارم خدا را مي‌بينم.

آيا زائر خانه خدا هم شده‌ايد؟

بله 12 سال پيش بود كه با شوهرم به حج تمتع رفتم. من به امام رضا (ع) خيلي علاقه دارم و زياد مشهد مي‌روم. امام رضا (ع) هميشه به من كمك مي‌كند و هر وقت كه من بخواهم ليز بخورم و زير پايم بلغزد امام رضا‌(ع) بلافاصله دست مرا مي‌گيرد و مرا نگه مي‌دارد.

سال گذشته هم به كربلاي امام حسين (ع) مشرف شدم. سوريه و لبنان هم رفته‌ام و حالا هم به خاطر اين بي‌حرمتي‌هايي كه به حرم حضرت زينب(س) شده است بسيار ناراحتم.

وقتي به زيارت مي‌رويد چه احساسي داريد؟

وقتي براي نخستين بار به مكه رفتم با جمعيتي مواجه شدم كه هيچ وقت قبل از آن در امريكا با چنين شلوغي‌اي مواجه نشده بودم اما وقتي پايم را روي زمين گذاشتم ديگر شلوغي را حس نمي‌كردم. اصلاً حس مي‌كردم هنگام طواف پايم روي زمين نيست. حس عجيبي داشتم. در طواف يك بار وقتي ازدحام جمعيت به من فشار ‌آورد، گفتم «يا صاحب الزمان» همين كه امام زمان (عج) را صدا زدم، به يك باره جلوي من كاملاً باز شد و توانستم به راحتي طواف كنم و آنقدر جلو بروم كه حتي به كعبه بچسبم.

من روح اهل بيت(ع) را در آنجا حس كردم. بعد از سفر مكه يك كتاب نوشتم به نام مثلث عشق. اين كتاب درباره خود من، اهل بيت(ع) و شعرهايي است كه درباره اهل بيت(ع) مي‌نويسم. من اين كتاب را به زبان دل نوشتم.

شما در صحبت‌هايتان به اتفاقي كه براي حرم حضرت زينب (س) افتاد، اشاره داشتيد. به نظر شما سناريوي اهانت به اهل بيت(ع) و مقدسات اديان با چه هدفي صورت مي‌گيرد؟

به نظر من اينها از حقيقت مي‌ترسند و با نزديك شدن حقيقت از قدرت آن احساس وحشت دارند.

پس همين ترس است كه باعث مي‌شود در بسياري از كشورها با خانم‌هاي محجبه برخورد مي‌كنند؟

بله قطعاً. دليل مخالفت برخي كشورها با حجاب اين است كه آنها از قدرت حجاب آگاهند. آنها مي‌دانند خانمي كه به دينش اهميت مي‌دهد، خيلي قدرت دارد و از اين قدرت و اين حقيقت مي‌ترسند.

به قدرت حجاب اشاره داشتيد. به نظر شما زنان و دختران مسلمان چقدر مي‌توانند در معادلات اجتماعي، اعتقادي و فرهنگي در دنيا يا كشور خودشان تأثير داشته باشند؟

خيلي مي‌تواند اثرگذار باشد اما گاهي وقت‌ها غفلت مي‌كنند. ما بايد هر كاري را از خودمان شروع كنيم.

خانم هاسكي! چرا اينقدر در دنيا به حجاب حمله مي‌شود. از سينماي هاليوود گرفته تا برنامه‌هاي ماهواره‌اي و حتي بازي‌هاي رايانه‌اي همه و همه مي‌كوشند حجاب را از سر زنان مسلمان بردارند.

اهميت به دين به معناي قدرت است. كسي كه مي‌تواند خود را از آنچه خدا فرموده و در دين آمده است حفظ كند، فرد قدرتمندي است. حجاب هم فقط براي دين اسلام نيست، مسيحيان نيز بايد حجاب داشته باشند. در انجيل آمده است اگر ما بدون حجاب به كليسا برويم و دعا كنيم، حالت خوبي ندارد و اين موضوع هنوز هم در انجيل هست و كسي كه كاري را كه خدا خواسته انجام مي‌دهد، قدرتمند است اما به مرور زمان اين سفارش انجيل را به فراموشي سپرده‌اند.

همانطور كه مي‌دانيد گرايش به دين مبين اسلام در كشورهاي اروپايي و امريكا رو به افزايش است. شما به عنوان كسي كه خود تجربه تشرف به اسلام را دارد،‌ آينده اين روند را چگونه پيش‌بيني مي‌كنيد؟

خدا فرموده است اين وعده خدا در قرآن است. وقتي خدا چشم‌ها را باز مي‌كند، افراد به دنبال حقيقت مي‌گردند. در اين صورت است كه از رفتارهاي دولت‌هاي اروپايي و امريكايي در دخالت در امور ديگر كشورها، ترساندن و كشتن بچه‌هاي بي‌گناه و مادران باردار و رفتارهاي اينچنيني ناراحت مي‌شوند و با اين كارهاست كه گرايش مردم اروپا و امريكا به اسلام روز به روز بيشتر مي‌شود. اين كارها نادرست و رفتاري برخلاف قانون خداست.

خانم هاسكي! پدر شما يك كشيش است. وقتي شما مسلمان شديد، واكنش پدر و مادرتان به اسلام آوردن شما چه بود؟ آيا مخالفت نكردند؟

صددرصد. وقتي من مسلمان شدم پدرم تا سال‌ها با من حرف نمي‌زد و مي‌گفت، من چگونه جواب مردم را بدهم، در صورتي كه خودم كشيش هستم و دخترم دينش را عوض كرده است. من اما گفتم اين من هستم كه بايد در برابر اعمال خودم به خدا جواب بدهم.

شما خودتان مادر هستيد. فكر مي‌كنيد ارزش و جايگاه مادران در تربيت نسلي پاك و اشاعه سبك زندگي اسلامي- الهي تا چه حد است؟

مادر همه چيز است. بسياري از رفتارهاي جوان‌ترها در جامعه برمي‌گردد به چگونگي رفتارهاي پدر و مادرها. سبك زندگي و دينداري بايد از خانه شروع شود. مادري كه ايمان نداشته باشد، فرزندانش هم نمي‌توانند به خدا وصل شوند.

اگر بچه‌ها از سبك زندگي الهي فاصله بگيرند همه به مادر و پدر برمي‌گردد. من خودم در ميان آشنايان خود ديده‌ام مادري كه معلم قرآن است و داراي فرزندان بسيار خوب و دينداري است و مادري كه به دين معتقد نيست، فرزندي بسيار بد تحويل جامعه داده است.

خود شما چطور؟ فكر مي‌كنيد حالا كه مسلمان شده‌ايد، آيا اسلام آوردن براي مادري بهتر بودن به شما كمك كرده است؟

بله كاملاً، هيچ شكي ندارم. اگر دين نداشتم نمي‌دانستم الان در كجاي دنيا ايستاده بودم و براي فرزندانم چگونه مادري بودم. من از لطف خدا بسيار سپاسگزارم كه مرا در مسير اسلام و ايمان نگه داشت. خدا واقعاً به من لطف مي‌كند.

در حال حاضر با پدر و مادرتان ارتباط داريد؟

بله. ارتباط دارم اما اين ارتباط يك داستاني دارد؛ داستاني از كمك خدا و اهل بيت(ع) به خصوص ياري و لطف امام رضا(ع).

امكان دارد اين داستان را براي ما و خوانندگان روزنامه جوان هم تعريف كنيد؟

بله حتماً. ما تا نزديك عيد امسال با هم هيچ ارتباطي نداشتيم. يك روز از دفتر ارتباط بين‌الملل حرم امام رضا(ع) با من تماس گرفتند و گفتند چرا شما ايميل‌تان را چك نمي‌كنيد.

من گفتم چرا بايد ايميلم را چك كنم. من هدفي ندارم، دليلي ندارم اما آنها به من گفتند ايميل‌تان را چك كنيد. امام رضا(ع) با شما كار دارد. وقتي من ايميلم را چك كردم، ‌ديدم مادرم هشت ماه پيش برايم يك ايميل فرستاده بود كه اگر از دفتر بين‌الملل حرم امام رضا(ع) با من تماس نمي‌گرفتند ممكن بود من هيچوقت به سراغ ايميلم نروم.

مادرتان در اين ايميل براي شما چه نوشته بود؟

مادرم نوشته بود: دوستت دارم. ما را ببخش به شما بد كرديم و امسال بعد از چند سال نزديك روز مادر و ميلاد حضرت زهرا(س) به مادرم تلفن كردم و با هم صحبت كرديم. منش اهل بيت(ع) اينگونه است و در زندگي من بسيار كمك كرده‌ و همه چيز را درست كرده‌اند.

شايد خيلي از ما مسلمانان هرچند نعمت اسلام را داريم ولي اين نعمت را فراموش كرده‌ايم. شما به عنوان كسي كه مسلمان نبوده‌ايد و حالا اسلام آورده‌ايد، اگر فكر مي‌كنيد نكته‌اي مي‌تواند به محكم‌تر شدن ايمان همه ما كمك كند، به عنوان حسن ختام اين گفت‌وگو بفرماييد.

ما مسلمانان بايد همه را خواهر و برادر خود بدانيم. از دروغ و دورويي پرهيز كنيم و به حقيقت گرايش داشته باشيم. رهبر انقلاب يك جمله‌اي دارند با اين مضمون كه هميشه با اهل بيت(ع) باشيم. ما بايد به دينمان اهميت بدهيم. مردم افرادي را كه به دينشان اهميت مي‌دهند، دوست دارند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار