جوان آنلاین: سیدمیثم میرتاجالدینی، در کانال «مدرسه تاریخاندیشی قصص» در پیامرسان ایتا نوشت: اصفهان چند سال در تصرف افغانها بود. تا آنکه نادرقلیبیگ توانست آنها را طی سه جنگ عقب براند. بعد از این موفقیت او سراغ شهرهایی رفت که عثمانی در این سالهای پس از افول صفویه تصرف کرده بود. در مسیر جنگ، نادر به قزوین رسید. در این شهر تصمیم گرفت افراد توانمند و رزمدیده را به سپاه خود اضافه کند. یک مسابقه تیراندازی صورت داد و بعد بر تنه درختی حلقه انگشتری خود را نصب کرد و به مسابقه دهندگان گفت حلقه را هدف قرار دهید. تیرهای همه به خطا رفت جز یک تفنگچی، یا به قول خودشان جزایرچی. او درست به میان حلقه شلیک کرده بود. نادر متعجب از او خواست دوباره هدف بگیرد و بزند. جزایرچی دوباره به هدف زد. برای بار سوم نادر دستور شلیک داد و باز تیرانداز به هدف زد. نادر او را نزدیک خود خواند و با نگاهی لبریز از ستایش پرسید: «وقتی افغانها حمله کردند تو کجا بودی؟» بدین معنا که چطور شما با این توان رزمی گذاشتید افغانها پایتخت ما را بگیرند؟ تفنگچی قزوینی جواب داد: «من بودم، نادرقلیبیگ نبود!» سربازان سلحشور همیشه بودهاند، فرماندهان غیور گاه جایشان خالی میشود. این روزها هم که صهیونیستها بابت چند عملیات تروریستی با دُم خویش از خوشحالی گردو میشکنند و چنان یابو آنها را برداشته که فکر میکنند وقت فتح تهران است، باید بدانند اینبار هم سربازش هست و هم فرماندهاش. فقط منتظریم.