شاخهای از فمینیستها مدافع تساوی زن و مرد در همه زمینهها هستند، اما مطالعات علمی مانند فیزیولوژی و روانشناسی نشان میدهد که تفاوتهای بسیاری در جسم و جان زن و مرد وجود دارد که کارکردهای آن دو را از هم متمایز میکند. حرکت برخلاف جریان طبیعت و فطرت انسانها محکوم به شکست است. نیاز زن به عشق مادری و همسرداری که از درون او سرچشمه میگیرد، بدون پاسخ میماند. علاوه بر اینکه افزایش فشار کار اقتصادی و رقابت با مردان، بیماریهایی را برای زنان به ارمغان میآورد.
از پیامدهای سوء این اندیشه، ایجاد تقابل بین زن و مرد است؛ در حالی که دو جنس مرد و زن، مکمل یکدیگر و نیازمند به هم هستند. به جای دامن زدن به تنش و خشونت بین آنان و تأکید بر نگاه مردسالار یا زن سالار، باید روابطی سالم و متناسب با ساختار وجودی آنها و نیاز خانواده و جامعه برقرار کرد. شاهد بر این مدعا، ظهور جریانهای ضدفمینیسم و افزایش خشونت در خانوادهها در دهههای اخیر است. فمینیسم به جای اینکه عامل اصلی تبعیضها یعنی صفات ضد اخلاقی و جهل را هدف قرار دهد، آدرس غلط دیگری به بشر ارائه دادهاست. مبارزه با خانواده هستهای و گسترده و مدیریت مرد در خانه بدون ارائه مدل برتر، موجب شد تا استحکام خانهها متزلزل شود و خانوادهها از هم بپاشد، آمار طلاق فزونی گیرد، خانوادهها بدون سرپرست شوند، همسرآزاری زیادتر شود، بچههای خیابانی و نامشروع زیاد شود، فرزندان از کنترل والدین خارج و از فضای گرم خانواده محروم شوند.
با حمله به جایگاه رفیع مادری و همسرداری و امر ازدواج در جوامع و فحشا دانستن ازدواج قانونی از سوی برخی فمینیستها، مانند رادیکالها، متأسفانه زندگیهای فردی، همجنسبازی بین مردان و زنان به طور جداگانه، تن ندادن به نظام ازدواج، خانه و بچهداری و رواج روز افزون فحشا و انحرافات جنسی دامنگیر جوامع بشری شد. زن ابزار دست زورمندان و شهوترانان و سیاستبازان عالم شد. نتیجه این جهالت بزرگ بشر، ستم هر چه بیشتر بر زنان ـ در درجه اول ـ و بر مردان ـ در درجه دوم ـ شد. بردهداری و شکلهای جدید ستم بر زنان، به مراتب زشتتر و فجیعتر از سابق است.
پست انگاشتن نقشهای زنانه مانند زایش و پرورش کودک و دعوت آنان به تشبه به مردان، علاوه بر پیامدهای بسیار وحشتناکی که به دنبال داشته و دارد، پذیرفتن برتری ذاتی مرد است و موجب بیهویت کردن زنان و ظلم بالاتری بر آنهاست. پذیرش ناخودآگاه برتری مردان نه با ذات فمینیسم سازگار است و نه با منزلت زن و جایگاه انسان از آنرو که انسان است. فمینیسم امروزه زن را از زن بودن بیگانه و از انسانیت دور ساخته است.
زنان فهیم میدانند که جدای از مباحث نظری و علمی، نهضت زنان و کشاندن آنها به عرصه خارج از خانه، از جمله سیاستهای سیاستمداران و سرمایهداران و افرادی است که فقط به اندام زن توجه دارند نه به انسان بودن و بعد روحی زنان. این عده به دنبال نیروی کار ارزان و بیسر و صدا و پر حوصله، سپردن پستهای دم دستی، فروشنده و منشی و عامل جلب مشتری و سرگرمی صاحب کار، عامل تبلیغات و هوادار انبوه سیاسی و حزبی و رأی ارزان هستند؛ نه اینکه افرادی عدالت خواه و ظلمستیز و اهل حق و انصاف در عالم پدید آمدهاند و دغدغه احقاق حقوق واقعی و از دست رفته مظلومین را دارند و غم و غصه محرومان، خواب از چشمشان ربودهاست.
فمینیستها مدام بر حقوق زنان تأکید میکنند، اما سخنی از تکلیف و وظایف آنان به میان نمیآورند. این در حالی است که در علم حقوق روشن است که هر حقّی، تکلیفی نیز به همراه دارد. ممکن نیست انسان دارای حقی باشد، اما به ازای آن تکلیفی را به عهده نگیرد.
کارشناسی ارشد جامعه شناسی