جوان آنلاین: اگر بابک خواجهپاشا فیلم «درآغوش درخت» را به عنوان دومین فیلم سینماییاش میساخت و آبیروشن تجربه نخست سینماییاش بود، قطعاً میتوانستیم به پیشرفت او در کارگردانی بپردازیم، چراکه «در آغوش درخت» به مراتب فیلم مهمتر و شستهورفتهتری نسبت به آبی روشن است. در برههای که فیلمهای سینمای ایران در فضای شهری، بهخصوص در تهران و آپارتمانی با مؤلفههای مرسوم و تکراری ساخته میشوند که کلیشهای به نظر میرسند «در آغوش درخت» به نکته مهمی میپردازد و آن خانواده است.
البته این را باید بدانیم که خانواده برای خواجهپاشا اولویت دارد. او حتی در فیلم دومش نقش خانواده و برادری را ترسیم کرده است، اما در آغوش درخت هم از مؤلفه خانواده ایرانی و ایضاً برادری برای بستر قصهاش استفاده بسزایی کرده است. فیلم از تهران فاصله گرفته و در آذربایجانغربی ساخته شده است. اکثر فضاها بیرونی است و این استفاده درست از جغرافیای فیلم محسوب میشود. خواجهپاشا از روایتهای غیرمرسوم دوری کرده و با استفاده از یک بحران نگاه درستی به روابط زن و شوهر داشته است. او توانسته بسترسازی مناسبی در روابط زناشویی داشته باشد بیآنکه نگاه عجیب یا غیرمرسومی داشته باشد. اتفاقاً کارگردان مسیر درستی را برای فیلمش انتخاب کرده که احتمالاً خیلی از تماشاگران فیلم اطلاعی از آن نداشته باشند. سالها قبل به کیمیا تجاوز میشود و حالا او دچار یک فوبیا شده که نمیتواند چند کیلومتر از محل زندگیاش دور شود. این میتواند در کنار بستر دراماتیک نگاهی به مسائل روانشناسی باشد که خواجهپاشا توانسته از عنصر خانواده به این آسیب اجتماعی برسد. کیمیا به دلیل این فوبیا سالها نتوانسته به خانه مادرش برود یا حتی به روزمرگیاش برسد. کیمیا و فرید تصمیم به جدایی دارند و علت آن فوبیای کیمیاست، اما در این میان دو کودک فرید و کیمیا میل به جدایی از هم ندارند و حالا خواجهپاشا حتی رابطه برادری را به درستی به مخاطب نشان میدهد و اینکه طلاق چه بحرانی میتواند برای این دو کودک داشته باشد. اگرچه از زمان گم شدن دو کودک روابط کیمیا و فرید به یکدیگر نزدیکتر میشود، اما کارگردان همواره میخواهد نگاهی آسیبشناسانه به مسائل طلاق و فروپاشی خانواده و تأثیر آن بر فرزندان داشته باشد.
فیلم مسیر را درست میرود، با اینکه شاید گم شدن بچهها تا حدودی کلیشهای باشد، برای اینکه کیمیا و فرید از طلاق منصرف شوند، اما بعضی از خردهپیرنگها کمک میکنند تا قصه از کلیشه و تکراری بودن فاصله بگیرد. یعنی بیماری کیمیا که باعث یک نوع تنهایی و دورافتادگی شده، علت جداییاش از فرید است. اینجا گرهافکنی درستی رخ میدهد و نوع بسترسازیاش با ساختار منطبق است. گسترش درام در فضایی آرام به دور از تشنجهای مرسوم رخ میدهد و درونیات کیمیا و فرید برای مخاطب کاملاً پیداست. آنها از سر یک اجبار میل به جدایی دارند، اما از درون تمایلی به جدایی ندارند. کیمیا میخواهد از خودگذشتکی کند تا فرید زندگی دیگری را آغاز کند تا گم شدن طاها و آلیسان رخ دهد. با فیلمی مواجهیم که میتواند در قالب یک فیلم سینمایی حرفش را بزند، نه اسیر خردهپیرنگهای بیاساس میشود و نه میخواهد از جغرافیای فیلم استفاده نامرسوم کند.
متن «در آغوش درخت» باعث شده خواجهپاشا حتی در اجرا هم موفق باشد. تمامی عناصر در خدمت فیلم قرار گرفته است. لطیف بودن قصه و جهان فیلم، ایضاً اتمسفر جغرافیای اثر از مهمترین نکات فیلم است. اضافه کنید که خواجهپاشا در اولین فیلمش قصد نداشته شکل غیرمرسومی از روایت قصهاش را به مخاطب عرضه کند. دغدغه او نسبت به خانواده کاملاً احساس میشود. مارال بنیآدم و جواد قامتی در نقششان فرو رفتهاند و درک درستی از شخصیتسازی دارند. اگر «در آغوش درخت» دومین فیلم خواجهپاشا بود، میتوانستیم بگوییم او قدمی رو به جلو داشته، اما در شرایط کنونی از فیلم دومش جلوتر است.