در پاسخ به سؤالی درباره چیستی فمینیسم، میتوان گزارههای مشترکی را درباره اهداف و ماهیت فمینیسم بیان کرد.
۱- نفی تمایزهای جنسیتى: یکی از آموزههای محوری بسیاری از جریانهای فمینیستى، نفی تمایز میان زن و مرد در پذیرش نقشها و کارویژههای اجتماعی است. تقریباً میتوان گفت تمام جنبشها و گرایشات فمینیستى، تقسیم کار اجتماعی میان دو جنس را با عنوان کلیشههای جنسیتی نفی میکنند. فمینیستها معتقدند که هیچگونه تفاوت جنسیتی اعم از تفاوتهای روحی، عاطفی، قابلیتهای جسمانی و رفتاری بالذات میان زن و مرد وجود ندارد و همه و همه محصول تربیت و فرهنگ نادرست ناشی از روحیه مردسالاری جامعه است. به عبارت دیگر، آنان معتقدند به غیر از تفاوتهای زیستی و فیزیولوژیک میان زن و مرد، سایر تفاوتهایی را که مربوط به جنسیت آنان است، میتوان با تغییر در روند جامعهپذیری آنان از بین برد.
۲- تبعیض و ستم تاریخى: یکی از مدعیات جنبشهای فمینیستی مخصوصاً در میان جنبشهای فمینیستی موج دوم و به بعد، ایده تبعیض و ظلم تاریخی علیه زنان و نظریه ستم جنسی است. در اینکه مصادیق تبعیض و ستم از دیدگاه فمینیستی چیست؟ میان فمینیستهای گرایشهای متفاوت توافقی نیست، اما در اصل پذیرش ستم و تبعیض جنسی علیه زنان در طول تاریخ بشریت جز در زمان مادرسالاری اولیه (که فمینیستها به آن معتقدند) توافق وجود دارد.
۳- برابرى: برابرى را مهمترین شعار و مهمترین هدف جنبشهای فمینیستی میدانند. اگر چه شعار برابرى در گرایشهای فمینیسم پست مدرن و رادیکال از محوریت کمتری برخوردار است، اما این امر بیشتر در یأس جنبشهای فمینیستی از تحقق برابرى ریشه دارد. با حاکمیت یافتن گفتمان مدرن و اصول بنیادین آن همچون فردگرایى، در واقع این گفتمان مدرنیته بود که ایده تساوی خواهی را دامن زد. تساویطلبی مدرنیته و فمینیسم موج اول تا ۱۹۲۰ برابرى کامل حقوقی میان دو جنس را به ارمغان آورد. ویژگی نظام برابرى طلب میان دو جنس، برابرى مطلق حقوق میان دو جنس در همه عرصهها حتی خانواده و امور جاری آن است.
۴- مادرسالاری اولیه و فمینیسم تاریخى: یکی از ویژگیهای گفتمان فمینیستی را میتوان تاریخسازی ایدئولوژیک دانست. یکی از مهمترین این تاریخسازیها، نظریه مادرسالاری اولیه است. این نظریه که توسط مردمشناسان قرن نوزدهمی به خصوص مورگان در کتاب جامعه باستان پایهگذاری شد، بر این امر تأکید داشت که برابرىخواهی بر جوامع اولیه حاکم بوده و هیچ یک از نابرابریهای جامعه امروزی که بر پایه خانواده، مالکیت خصوصی و دولت پایهگذاری شدهاست، وجود نداشتهاست. همچنین جوامع اولیه، جوامعی مادرسالاری بوده که زنان در تولید و زندگی اجتماعی جایگاه رهبری را به دست داشته و از ارج و ارزش بسیاری برخوردار بودند. به تدریج و با جایگزینی اقتصاد کشاورزی به جای اقتصاد شکار سیستم مادرسالاری به تدریج به سیستم پدرسالاری تبدیل شد.
۵- اعتراضی بودن: یکی دیگر از ویژگیهای جنبش فمینیسم را میتوان اعتراض یا نارضایتی ایدئولوژیک این جنبش دانست. صرفنظر از بیان احساسی و خشن طرفداران این جنبش، نوعی نارضایتی رو به تزاید در بیانات فمینیستها به وضوح مشاهده میشود. صرف نظر از دوره ادعایی مادرسالاری اولیه، فمینیستها از وضعیت زنان در طول تاریخ ناراضی هستند. این نارضایتی حتی با دستیابی دورهای فمینیستها به برخی از اهداف و خواستهها، به جای کاهش دائماً در حال افزایش است.
۶- رویکرد انتقادی به خانواده: جنبش فمینیسم با انتقاد از خانواده و نقشهای وابسته به آن حرکت خود را آغاز میکند. انتقاد اولیه فمینیستها که عمدتاً توسط فمینیستهای لیبرال بیان میشود، حصر نقشآفرینی اجتماعی زنان به ایفای نقش در قالب نقشهای مادری و همسری است. به عقیده چهرههای شاخص این گروه زنان باید از تعلق خود به خانواده بکاهند و با این باور که خانه جایگاه مناسبی برای زنان است، مقابله کنند. انتقاد دیگر فمینیستها از خانواده این است که منشأ ستم بر زنان نظام خانواده است، یعنی ایدئولوژی خانوادهخواهی و ساختارهای اجتماعی مناسب با آن. ایدئولوژی خانوادهخواهى، نظام طبیعی تقسیم کار را سبب میشود که در آن مرد تأمینکننده منابع مادی و زن تیماردار و تأمینکننده خدمات رایگان است.
پژوهشگران فمینیست تاریخ فمینیسم را به سه بخش تقسیم کردهاند، که هر یک با نمودهای متفاوت موضوعات فمینیستی یکسان سر وکار دارند. موج نخست به جنبش فمینیسمی قرون نوزدهم تا اوایل بیستم منتسب میشود که به طور عمده با جنبش حق رأی سر و کار داشت. موج دوم (دهه ۶۰ تا ۸۰) با نابرابری قوانین، به اندازه نابرابریهای فرهنگی سر و کار داشت. فمینیسم موج سوم (دهه ۹۰ تا اکنون) هم به عنوان ادامه و هم به عنوان واکنشی به ناتوانیهای ملاحظه شده موج دوم دیده شدهاست.
فمینیسم موج نخست به دورهای از فعالیت فمینیستی در طول قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم بریتانیا و ایالات متحده منتسب میشود. این موج به طور عمده بر به دست آوردن حق رأی زنان تمرکز کردهبود. در ایالات متحده فمینیسم موج نخست با عبور از نوزدهمین اصلاح قانون اساسی ایالات متحده امریکا که به زنان حق رأی میداد، پایان یافت.
فمینیسم موج دوم به دورهای از فعالیت فمینیستی منتسب میشود که از اوایل دهه ۶۰ آغاز میشود و تا اواخر دهه ۸۰ به درازا میکشد. فمینیسم موج دوم از آن زمان به طور پیوسته و همزمان با آنچه فمینیسم موج سوم نامیده میشود، ادامه دارد. فمینیسم موج دوم نابرابریهای فرهنگی و سیاسی را بسیار مرتبط میدید و زنان را تشویق میکرد نمودهای زندگی شخصی خودشان را سیاسی و بازتاب ساختار جنسگرای قدرت درک کنند. اگر فمینیسم موج نخست بر حقوق مطلقی از قبیل حق رأی تمرکز میکرد، فمینیسم موج دوم به طور جامع نگران موضوعات دیگر برابری از قبیل پایان تبعیض بود.
فمینیسم موج سوم در اوایل دهه ۹۰ و در پاسخ به ناتوانیهای ملاحظهشده موج دوم آغاز شد و همچنین پاسخی به واکنش شدید در برابر ابتکارات و جنبشهای ایجاد شده توسط موج دوم بود. فمینیسم موج سوم مبارزه با آنچه تعاریف معمول از زنانگی فرض میکرد را میجوید که بیش از اندازه بر تجارب زنان سفیدپوست طبقه متوسط رو به بالا تأکید میکرد. فمینیستهای موج سوم اغلب بر «ریز سیاستها» تمرکز میکنند و پارادایم موج دوم را به مبارزه میطلبند.
کارشناس ارشد مطالعات زنان