در سالهای اخیر شاهد افزایش آمار طلاق هستیم. موضوعی که ما درصدد پرداختن به آن هستیم ازدواج مجدد افرادی است که سابقه جدایی دارند. نظر شما درباره ازدواج فرد طلاق گرفته با فرد هرگز ازدواج نکرده چیست؟
به طور کلی ازدواج فارغ از صورت و ظاهر مسئله، بر پایه واقعیتها شکل میگیرد. منظور از واقعیتها این است که بنمایه و هدف ازدواج، مبتنی بر مجموعهای از واقعیتهاست. در واقع ازدواج بر اساس شاخصههای واقعی اصل همزیستی مثل تطابق، اصالت و سلامت در ابعاد مختلف شکل میگیرد. واقعیتها همان شاخصههای مورد نیاز برای همزیستی سالم است. ازدواج فرد مجرد با فردی که قبلاً ازدواج کرده، صورتمسئله است و ما نمیتوانیم در این مورد به دلیل عدمهماهنگی یا سابقه جدایی پس از ازدواج، نظریه کلی بدهیم. قواعدی کلی در خصوص همسان همسری و ناهمسان همسری داریم. در همسان همسری میان دو نفر ویژگیها و شرایط منطبقتری را نسبت به ناهمسان همسری پیدا میکنیم. در همسان همسری، دو فرد با انطباق بیشتری باهم ازدواج میکنند و چنین ازدواجهایی با مخاطرات کمتری مواجه هستند و چالشهای کمتری را تجربه میکنند. براساس ایدئولوژی و باورهای هر شخصی، برخی افراد ترجیح میدهند با کسانی که شبیه خودشان هستند ازدواج کنند و برخی دیگر ترجیح میدهند با کسانی که شبیه خودشان نیستند، ازدواج کنند که میتوان گفت یا از شاخصههای درونی خود راضی نیستند یا برای جنس مخالف خود این شاخصهها را نمیپسندند که بررسی هر کدام از این مسائل جداگانه است. به طور کلی همسان همسریها به دلیل شباهتهای موجود در مسیر زندگی (ویژگیها و شرایط) با چالشهای کمتری مواجه هستند، بنابراین فرد مجرد وقتی با فردی که قبلاً متأهل بوده ازدواج میکند، از لحاظ شکلی یا شرایط، مثل هم نیستند. فردی که قبلاً ازدواج کرده ممکن است تجربههایی اعم از مادر یا پدر شدن را داشته باشد که در این صورت شرایط مشابهی را نمیبینیم، بر همین اساس امکان دارد با چالشهای زیادی برخورد کنند که در نتیجه همان عدمتشابه است، اما مواجه شدن با چالشها، حل یا تبدیل آنها به بحران را باید مبتنی بر همان واقعیتها بررسی کرد. بررسی فرد بر اساس شاخصههای سلامت، شباهت یا عدمشباهتها را مشخص میکند. در ازدواج فرد مجرد و کسی که سابقه جدایی دارد، به دلیل عدم همسان همسری و مشابه نبودن شرایط، بالطبع چالشهایی وجود خواهد داشت، اما حل یا تبدیل آن به بحران بستگی به شاخصههای شخصیتی، اعتقادی و معنوی طرفین دارد. مسئله مهم دیگر جنسیت فرد با سابقه جدایی است. بر اساس صورت تاریخی، فرهنگی و عرفهای موجود در جامعه که تبدیل به قواعد شده است (برخی موارد حتی قوانین غیرقابل تغییر و عرف شده است)، ازدواج در این قالب با جنسیت زن مجرد- مرد با سابقه ازدواج، از چالش چندانی برخوردار نبوده و پذیرندگی جامعه در مورد این شکل ازدواج بر اساس جنسیت مرد ازدواج کرده و زن مجرد بهتر و بدون چالشتر خواهد بود، در حالی که وقتی حالت این ازدواج برعکس میشود و ازدواج پسر مجرد با زن ازدواج کرده اتفاق میافتد، بر اساس عرف جامعه و خانواده با مقاومت بیشتری روبهرو میشود و چالشهای گستردهتری دارد.
آیا اینکه دو فرد درباره «سابقه ازدواج قبلی» شبیه یکدیگر نباشند، در ازدواج تأثیرگذار است؟
هر قدر همسان همسری و شباهتها در شرایط مختلف بیشتر باشد، مسیر هموارتری را پیش روی افراد رقم میزند. زمانی که یک خانم و آقا هر کدام با فرزند جداگانه تشکیل خانواده چهار نفره میدهند، در ابتدای روابط، چالشهایی خواهند داشت که اگر در این شرایط مشاور همراه وجود نداشته نباشد، افراد با مشکلات جدی مواجه میشوند. در واقع شباهت، مزیتهایی را ایجاد میکند که افراد راحتتر کنار یکدیگر زندگی کنند، اما اصل شرایط موجود نیازمند آمادگی و بلوغ طرفین است و ضرورت دارد از مشاوره برای ادامه مسیر استمداد بگیرند.
رضایت خانوادهها برای چنین ازدواجی چه میزان اهمیت دارد؟
در جامعه ایران رضایت خانواده بسیار مهم است. زندگی در همه جوامع به ویژه ایران به شکل جمعی است و زمانی که خانواده پیوستگی معروف و سالم خود را داشته باشد، ارتباطات به شکل دایرهوار برقرار است. در این خانواده وقتی دختر از خانواده جدا و وارد زندگی زناشویی میشود، ارتباط عاطفی و تعاملات خانوادگی وی منقطع نمیشود، در نتیجه شاخصههای تحمیلی روابط هم برقرار بوده که رضایت از جمله این موارد است. در این سبک ازدواج مثل سایر سبکهای ازدواج رضایت خانواده قطعاً نقش دارد و به عنوان حمایتکننده و تسهیلکننده فضای عاطفی زناشویی عمل میکند. زمانی که دختر یا پسر، همسر خود را به هر دلیلی از دست میدهد و قصد ازدواج دوباره دارد، به شکل قبل انتخاب متعدد نخواهد داشت یا در انتخابها شرایط همواری را نخواهد دید، لذا با محدود شدن دایرههای انتخاب و همزمان تمایل خانواده برای ازدواج دختر یا پسر، رضایتها انعطاف بیشتری به خود میگیرد. در شرایط خاصی که دختر یا پسر مجرد هستند و طرف مقابل سابقه جدایی دارد، رضایت کمی سختتر است، اما آنچه در هر نوع ازدواج اهمیت دارد، رضایت خانوادههاست چراکه بعد از ازدواج، دختر و پسر به حمایت خانواده نیاز دارند و در صورت انفکاک از خانواده در روابط زناشویی دچار اختلاف خواهند شد، حتی اگر با مخالفت خانواده مواجه هستند، باید زمان بدهند تا رضایت را جلب کنند.
پختگی روانی و شخصیتی در زندگی مشترک تا چه میزان به دوام چنین روابطی کمک میکند؟
در زندگی مشترک به موازات عدمبلوغ روانی یکی یا هر دو، با یک قاعده همیشگی به شکل ناهنجار و ناسالمی مواجه هستیم، در واقع هر مشکلی که به وجود میآید، بر حسب همین ناپختگی خواهد بود. سیکل معیوبی تشکیل شده، پاسخهای مکفی دریافت نمیشود و رضایت طرفین را به همراه ندارد. این عدمرضایت و عدمپاسخدهی مناسب که مبتنی بر عدمبلوغ روانی است، پاسخهای ناکارآمد را پیش رو دارد و این سیکل معیوب مدام در حال چرخیدن است، در نتیجه دو طرف از هم دور میشوند و اختلافات زیادی را تجربه میکنند و کمتر به حل مسئله میپردازند، بنابراین پختگی در هر دو رابطه به خصوص در رابطه ازدواج اهمیت دارد و سلامت و پایداری ارتباطات در هر دو رابطه مبتنی بر بلوغ روانی و رفتاری است.
یکی از موضوعات مهم در روند ازدواج، پرسش فرد مجرد درباره گذشته فردی است که جدا شده است. چه زمانی باید درباره این موضوع صحبت کنند و میزان ورود به سؤالات تا کجا و به چه نحو باید باشد؟
نوع برخورد ما نسبت به گذشته خود یا دیگری به اندازهای است که به آن نیاز داریم و گذشته یک فرد زمانی برای ما اهمیت دارد که میخواهیم وارد رابطه همزیستی دائم شویم. برای ورود به گذشته فرد، برخورد ما فقط باید تا این اندازه و به این دلیل باشد که از آن حاصلی برای نفع حال خودمان به دست آوریم یا موضوعی را حل کنیم، اما نباید گذشته را شخم بزنیم. شخم زدن گذشته یک رابطه وقتی نیاز است که به نفع حال فعلی از آن استفاده کنیم، در غیر این صورت اگر صرفاً پاسخی برای کنجکاوی خود ما باشد، نتیجهای هم ندارد و حتی به نظر من ممنوع است. به لحاظ اخلاقی و دینی هم این اجازه را نداریم و نه تنها برای ما سودی ندارد بلکه آسیبهایی هم به همراه خواهد داشت. افزون بر این، شرایط گذشته فرد مبتنی بر تجارب پیشین او بوده و ممکن است تجربهها، بینش فرد را تغییر داده باشد، اما این به این معنی نیست که لزوماً این فرد در ابتدا و ادامه مسیر مبتنی بر بینشهای قبل خود عمل کند. گذشته فرد به کمک ما نخواهد آمد، زیرا ما در گذشته او سوابقی را میبینیم که بر اساس بینش آن زمان فرد بوده است. در زاویه کلیتر، گذشته فرد را باید به عنوان ضمانت و مجوز ورود به ساختار سلامت (به شکل کلی، نه جزئی) نگاه کنیم. گذشته فرد مبتنی بر نگرش و تجربه وی رقم زده شده است، اما حال یک فرد تا امروز و نقشه عاطفی که از خود بروز میدهد گویای این است که این فرد چنین سبک زندگیای دارد که البته میتواند معرف گذشته زندگی فرد هم باشد. سبک زندگی فعلی، شناختی و رفتاری فرد ماحصل گذشته آن فرد است و حال این فرد خروجیهای گذشته آن است. ما اصلاً به جزئیات نیاز نداریم، زیرا برگرفته از معرف سبک زندگی یا قاعدههای کلی و چارچوبهای شناختی کلی فرد نیست و صرفاً کنجکاویهای مخربی است که نتیجه خوبی نخواهد داشت.
یک سؤال بسیار مهم که شاید در هر دورهای و در هر سنی برای ازدواج مطرح باشد، موضوع «علاقه و دوست داشتن» است. دوست داشتن و علاقه شرط لازم یا شرط کافی برای ازدواج است و چه میزان در همدلی و گذشت در طول زندگی مؤثر است؟
دوست داشتن شرط مهمی است، اما کافی نیست. دوست داشتن شاید انگیزهای قوی باشد ولی کافی نیست. اگر فقط این موضوع مورد نظر باشد، زندگی را کاملاً با مخاطرات و حتی احتمال فروپاشیدگی مواجه میکند، کمااینکه در مشاورههای خود دیدهایم زندگیهایی که صرفاً بر مدار هیجانات و علاقه تشکیل شده است و به مسائل شناختی و منطقی در روابط و حتی مهارتها توجه نکردهاند تا مرز جدایی و خود جدایی پیش رفته است، حتی در نحوه بررسی برای ازدواج تأکید میکنیم قبل از غنیکردن و تکرار کردن عشق و صمیمیت و حتی عادتها، شناخت حاصل شود چراکه اگر در اثر تعاملات بسیار زیاد دچار علاقههای افراطی نسبت به هم شویم، نوعی مانع و چالش پیش خواهد آمد که اجازه بررسی منطقی را از ما میگیرد. علاقه داشتن موتوری قوی به سمت جلو خواهد بود، اگر با بازوی شناخت، منطق و تعقل همراه شود.
اگر در برخورد اول علاقه ایجاد شود یا نشود، آیا ملاکی برای تصمیمگیری ما خواهد بود؟
در این خصوص دو نکته مهم قابل ذکر است. برای سلامت ازدواج نیاز به علاقه داریم که در واقع موتور حرکت ما و عامل جبران و کمککننده در سختیهاست، اما برای پایداری یک زندگی تجربه نشان میدهد نیاز به اصالت شخصیتی است. تجربه نشان داده است زندگیهایی هستند که ظواهر یکسان و مشابه ندارند، اما پایداری خوبی دارند زیرا همزیستی مؤثر، مبتنی بر نوع رفتار، شخصیت و عواطفی است که رد و بدل میشود.
اگر با نگاه اول علاقهمند نشدیم، آیا مجوزی برای نادیده گرفتن آن فرد میشود؟
خیر، زیرا ما به علاقه نیاز داریم، اما علاقه پایدار را نوع شخصیت، نگاه و تعاملات فرد تعیین میکند، به این صورت که یک علاقه اولیه وجود دارد که ابتدا از فرد خوشمان میآید و در فرایند زمان به خاطر نوع رفتار و شخصیت آن فرد ممکن است از او بسیار بدمان بیاید. امکان دارد ابتدا علاقهای به وجود نیامده، اما بعد از تعامل، بستر شناخت بهتری ایجاد شده و به سبب نوع تعاملات و شاخصههای شخصیتی فرد، علاقه در ما ایجاد شود و ادراک اولیه تغییر کند. در بررسی علاقه خود نسبت به فرد، ضمن قاعده کلی که به صرف علاقه نباید توجه کرد (حتی اگر با آن فرد در مدتزمان طولانی تعامل کرده باشیم و دوستش داشته باشیم)، حتی اگر علاقه نداشتیم، باید فرد را از همه لحاظ از جمله شناخت کامل بررسی کنیم که آیا این بیعلاقه بودنِ من را بیشتر میکند یا برعکس آن اتفاق میافتد. منظور از ادراکات اولیه برای سنجش علاقه، تعامل تفریحی و دوستانه و صمیمیت با آن فرد نیست، زیرا اینگونه تعامل، عادت و هیجان میآورد که به عنوان مانع مطرح خواهد شد، بنابراین منظور از تعاملات ادراکی، تعاملات شناختی و منطقی است که در بسترهای صرفاً منطقی شکل میگیرد. شرایط فیلتر شده در کافیشاپ و رستورانها یا سایر محیطهای اینچنینی باعث علاقه و عادتهایی میشود که از آن به عنوان آفت انتخاب درست یاد میکنیم.