اعدام یکی از تروریستهای مورد حمایت ناتوی اطلاعاتی در ایران که دستش به خون مرد و زن و کودک ایرانی آغشته بود، واکنش هیستریک اروپاییها و بهصورت خاص آلمان را در پی داشت. چرایی این واکنش مسئله مهمی است، اما مسئله مهمتر، انگاره نخبگان ایرانی از اروپا است؛ انگارهای که انفعال ایران در مقابل اروپا را در پی دارد. در نزد برخی از نخبگان ایرانی که در حوزه سیاست خارجی فعال هستند و از قضای روزگار بر واقعگرایی هم تکیه مینمایند (از غربگرایان واقعگراتر هستند) اروپا بازیگری است که به دلیل روابط عمیق و راهبردیاش با امریکا در نسبت با ایران امکان کنشگری ایجابی ندارد، اما قدرت کنشگری سلبی را دارد. اروپای بازنماییشده این نخبگان یک قدرت هنجاری و یک غول اقتصادی است که با تکیه بر قدرت نرم بیحدوحصرش میتواند در نقش مکمل امریکا حاضر شده و فضا را برای ایران بسیار تنگ نماید!
تصویر فوق از اروپا تصویری غیر واقعی است؛ اروپا دیگر قدرت هنجاری نیست. قدرت هنجاری اروپا با نسلکشی و پاکسازی قومیتی غزه و جنوب لبنان و حمایت تام از رژیم صهیونیستی به پایان رسیده است؛ امری که افرادی مانند جوزف بورل نیز به آن اعتراف کرده و از اینکه با حمایت اروپا از رژیم صهیونیستی دیگر حقوق بشر نمیتواند به مثابه ابزاری در اختیار اروپا در فشار علیه دیگر دولتها و مناطق مورد استفاده قرار گیرد، ابراز ناراحتی مینمایند. شکایت برخی از کشورهای مستقل از حمایت اروپاییها (بهصورت خاص آلمان) از نسلکشی و پاکسازی قومیتی غزه به مجامع قضایی بینالمللی مصداقی از این واقعیت است. از سوی دیگر، در جهان امروز که در تنشهای ژئوپلیتیک گرفتار شده و پویاییهای ژئوپلیتیک تعیینکننده بقا و نابودی بازیگران سیاسی شده است، اساساً مسائل هنجاری محلی از اعراب ندارد که اروپا بخواهد یا بتواند همچنان خود را داعیهدار آن معرفی نماید!
در میانه تقاطع تنشهای ژئوپلیتیک در مناطق مختلف جهان، اروپا مانند دیگر بازیگران برای بقا، نیاز دارد که وارد این تنشها شده و روی روند پویاییها تأثیر بگذارد. آیا اروپا دارای چنین توانایی است؟ اروپا نه از توان اقتصادی برای ورود مستقل به تنشهای ژئوپلیتیک برخوردار است و نه از ابزار و توان نظامی لازم. اوج دخالت اروپاییها در یک منازعه ژئوپلیتیک را میتوان در جنگ اوکراین مورد ارزیابی قرار داد. اروپا با حمایت مطلق از اوکراین با انجام اقداماتی مانند اعزام نیروی انسانی، سرازیر کردن تجهیزات نظامی و تسلیحات، ارائه اطلاعات و حمایت مالی و دیپلماتیک، نتوانست روندهای میدانی جنگ را معکوس نماید. اروپا این ضعف خود را با تقویت روابط فراآتلانتیکی و بازگشت به دامان امریکا پاسخ داده است. در این راستا، اروپا به بازیگر مکمل طرحها و استراتژیهای امریکا تبدیل شده است. برای مثال آلمان در حالی که از اقدام امریکا در منفجرکردن خط لوله گاز نورداستریم و محرومشدن از گاز ارزان روسیه به شدت متضرر شد، نقش مکمل برای ماشین جنگی امریکا را میپذیرد.
بر همین اساس، آلمان اقدام به اعزام نیرو به کشورهای بالتیک، دریای بالتیک و اقیانوس منجمد شمالی، دریای چین جنوبی، مدیترانه شرقی، غزه، دریای سرخ و در نهایت دخالت مستقیم نظامی در جنگ لبنان مینماید. بنابراین گزاره اروپا میتواند کور کند، صحیح نیست زیرا اروپا برای کورکردن تمام تلاش خود را انجام داده است. جنگهای غرب آسیا گواه این واقعیت است. برای تحلیلگران نظامی و امنیتی بنابر دادههای آشکار - و نه حتی پنهان- این گزاره، امری اثباتشده است که یکی از ارکان عملیاتهای تروریستی و جنایتکارانه رژیم صهیونیستی در غزه، لبنان و سوریه، تأسیسات جاسوسی انگلیس در قبرس - بهصورت ویژه تأسیسات آئوس نیکلائوس- است. در واقع هیچ جنایتی در سوریه، لبنان و غزه رخ نمیدهد، مگر آنکه دستان انگلیسیها به آن آغشته باشد. در کنار این موارد ماهوارههای جاسوسی اروپایی، پرواز گسترده پهپادها و هواپیماهای جاسوسی و جاسوسی شبکههای اطلاعاتی اروپایی در منطقه را نیز که به رژیم صهیونیستی سرویس میدهند، بایستی در نظر گرفت.
اروپا میتواند کور کند، وجه دیگری از سوی مدعیان این گزاره دارد و آن دعوت به مماشات و انفعال در برابر اروپا برای ممانعت از حاشیهسازیهای اروپا در موضوع غروب برجام است. این موضوع برآمده از یک گزاره عقلانی است و باید بر اساس محاسبات منطقی برای آن راهحلی یافت، اما این گزاره نباید به بهانهای برای چشم بستن بر واقعیت کنشگری اروپا در جنگهای منطقه و کنشگری سلبی آن در قبال تهران، تبدیل شود. اگر اروپا از پرونده ویروس استاکسنت تا پرونده آشوبهای مسلحانه ۱۴۰۱ هزینه اقداماتش را نداده است، به نظر میرسد در تنشهای ژئوپلیتیک موجود باید هزینههای بسیاری را بدهد و حسابهای باز موجود بسته شوند. این تنها راهی است که یک کوتوله را میتوان از بازی بزرگان بیرون گذاشت! همانگونه که یمن عزیز و نجیب، نیروهای دریایی پرمدعای اروپایی را از دریای سرخ اخراج کرد.