جوان آنلاین: در سال ۲۰۱۹ و در پی تشدید تنش با ایران، مقامهای پنتاگون برآورد کردند نسخهای از این راهبرد که در پی انهدام تأسیسات هستهای ایران باشد، نیازمند استقرار دستکم ۱۲۰ هزار نیرو در سراسر خاورمیانه است. در حال حاضر (و به رغم آنکه ارزیابیهای تازه در دست نیست) با توجه به هزینههای افزوده نظامی ایران، حتی نیروی بیشتری هم مورد نیاز خواهد بود، در نتیجه امریکا قادر به پیادهکردن راهبردی نیست که بر نیروی دریایی و هوایی برای غلبه بر توان نظامی ایران متکی است.
اگر هم منظور این باشد که از نیروی دریایی و هوایی برای آمادهسازی حمله زمینی استفاده شود، ایران به همان اندازه آماده است. چنین یورشی نیاز به هزینههای انبوه برای کسب جای پا در این کشور دارد. تحلیلگران برآورد میکنند که هرگونه حمله زمینی نیازمند یکمیلیونو ۶۰۰ هزار نیروی نظامی است، یعنی تقریباً ۱۰ برابر آنچه امریکا برای عراق در هر مقطعی از جنگ بسیج کرد.
پس از رسیدن به ایران، واشینگتن با سیزدهمین جمعیت آماده به خدمت در جهان روبهرو خواهد بود، با سیزدهمین نیروی زرهی، توپخانههای خودکششی، نهمین توپخانه یدککش جهان و هشتمین پروژکتورهای موشکی متحرک جهان. هزینههای انسانی و مادی چنین عملیاتی، بسیار گران خواهد بود.
محور راهبرد ایران برای مبارزه با امریکا، هزینهبر کردن و کندکردن هر گونه حمله دریایی و هوایی است، با این تصور که امریکاییها سرانجام اراده خود را برای ادامه جنگیدن از دست خواهند داد. ایران با قلمروهای آبی اطرافش از موشکهای ضدکشتی و ضدهواپیما برای پوشش سواحل جنوبی ۲ هزارو ۴۰۰ کیلومتری خود استفاده خواهد کرد و نیز از ضعف امریکا در زمینه مینروبها استفاده میکند تا سیر حمله دریایی را کند سازد. با کندشدن سیر جنگ، ایران به اراده سیاسی سیاستگذاران امریکا و افکار عمومی ایالاتمتحده حمله خواهد کرد، ضمن آنکه همچنین مجال لازم را برای خود فراهم میآورند تا تصمیماتی را اتخاذ کنند و حتی تنگه هرمز را به سمت دریای عمان ببندند.
انتظار یک پیروزی آسان علیه ایران، چیزی بهتر از راهبردی نیست که منتظر بود انسانها پرواز یاد بگیرند. ابزارهای این کار فراهم نیست، بنابراین امیدواریم بازدارندگی دوجانبه همچنان موفق باشد و نه تهران و نه واشینگتن، تصمیم به تشدید نگیرند.
دولت جو بایدن، آشکارا تلاش دارد از جنگ با ایران دوری کند، اما در شرایطی که جنگ غزه با خطر گسترش به یک منازعه منطقهای روبهرو است، مقامهای امریکایی با لحن تحریکآمیز خود، بر آتش چنین جنگی میدمند، با این حال، برخلاف اعتمادبهنفس شاهینها
(تندروها)ی امریکا، جنگ با ایران برای امریکا و برای گستره خاورمیانه، فاجعهبار خواهد بود. جدای از اهداف چنین اقدامی- از انهدام توانمندیهای هستهای ایران گرفته تا تغییر رژیم- واشینگتن تنها دو راه واقعی برای حمله به ایران دارد: یک کارزار هوایی و دریایی که برای واردکردن هزینههای چشمگیر بر رژیم طراحی شدهاند یا یک یورش زمینی پس از تثبیت برتری هوایی و دریایی. هر دوی این گزینهها، اما بیش از آنچه سیاستگذاران گمان میکنند، مشکلساز و بازتاب بدسنجی بنیادی از توان نظامی ایران هستند.
کارزار هوایی و دریایی برای تسلیم فوری ایران، با چالشهای چشمگیری روبهرو خواهد بود. نیروهای نظامی ایران برای جلوگیری از چنین تهاجمی طراحی شدهاند و هزینههای مهمی را متوجه هر حمله هوایی یا دریایی میکنند. آنها از موشکهای کروز با برد ۶۰۰ مایلی، سامانههای پیشرفته دفاع هوایی برد بلند، موشکهای ضدهواپیما، ۳ هزار موشک بالستیک، ۶ هزار مین دریایی و توانمندترین پرندههای بدون سرنشین در منطقه برخوردارند.
در اساس، هر عملیات ترکیبی هوایی و دریایی، نه تنها با محدودیتهای سنتی روبهرو است که این کارزارها را به ندرت موفق میسازد، بلکه پیادهکردن نفرات در قلمرو ایران هم احتمالاً با هزینههایی برای هواپیماهای گرانقیمت امریکا و سامانههای دفاع موشکی بالستیک آن روبهرو خواهد بود.
تحلیلگران پیشین به ارزیابی شانس موفقیت کارزاری پرداختهاند که متکی به قدرت هوایی و دریایی است. در سال ۲۰۰۲ یک شبیهسازی عملیات نظامی
war game که مستلزم آن بود که طراحان امریکایی در هنگامه جنگ، قواعد آن را تغییر دهند، نشان داد ایران به آسانی میتواند کشتیهای امریکایی را غرق کند و در سال ۲۰۱۲، مقامهای پنتاگون برآورد کردند که چنین راهبردی نیازمند دستکم ۱۰۰ هزار نیروی نظامی است.
جردن کوهن، کارشناس امور دفاعی در اندیشکده کاتو در هیل
منبع: معاونت مطبوعاتی