
احمد محمدتبريزي
عكسهاي شهيد مدافع حرم بابك نوري هريس در فضاي مجازي غوغايي به راه انداخته است. جواني زيبارو با تيپ و چهرهاي امروزي و مد روز توجهات زيادي را به خود جلب كرده است. بابك شهيد مدافع حرم دهه هفتادي، همچون همسن و سالهايش با دغدغههايي مربوط به نسلهاي جوان زندگي كرد و به وقت نياز هم پاي اعتقاداتش ايستاد و جانش را فدا كرد. شهيد نوري هريس نشان داد براي قضاوت كردن توجه صرف به تيپ و ظاهر اشتباه است و براي خدايي بودن بايد به دل آدمها نگاه كرد.
به گزارش «جوان»، بابك متولد 21 مهر سال 1371 بود و حالا نمايندهاي شايسته براي دهه هفتاديها شده است. بابك زبان گوياي نسلي شده كه شايد به لحاظ ظاهر با نسلهاي قبل از خود تفاوت داشته باشد ولي به لحاظ اعتقادي چيزي از نسلهاي قبلتر كم ندارد. آنها هم مثل جوانهاي دهه 40 و 50 و 60 مرد ميدان هستند و به وقت نياز از چيزي كم نميگذارند. همانطوري كه پيش از بابك، عباس دانشگر، سيدمصطفي موسوي، محسن حججي، محمدرضا دهقان، حسين معزغلامي و محمدامين كريميان وارد ميدان نبرد شدند و در جنگ با تروريستهاي تكفيري به شهادت رسيدند. شهيد چمران گفته بود: «وقتي شيپور جنگ نواخته ميشود، فرق ميان مرد و نامرد شناخته ميشود!» و چه نيك مردان روزگار ما خود را نشان ميدهند. صاف و ساده و بيريا به وقت عمل، ميدان را خالي نميكنند و از هست و نيستشان ميگذرند.
الان بابك لقب زيباترين شهيد مدافع حرم را گرفته است. او موقعيتهاي خوبي در زندگي داشت و به همه اين مسائل مادي پشت پا زد. دانشجوي ارشد حقوق در دانشگاه تهران بود و درسش را نيمهكاره رها كرد و به سوريه رفت. زماني هم كه خانواده دختري را برايش در نظر گرفته بودند، ميگويد بگذاريد براساس برنامه خودم پيش بروم و فعلاً برنامه و مسير من چيز ديگري است. آن زمان كسي نميدانست در ذهن بابك چه ميگذرد و او چه برنامهاي براي زندگياش دارد. وقتي در 28 آبان امسال خبر شهادتش با آن عكسهاي زيبا در فضاي مجازي پخش شد، بسياري فهميدند در ذهن بابك چه ميگذرد.
زماني كه از اهالي مسجد باب الحوائج بلوار شهيد انصاري رشت خداحافظي كرد و گفت براي مدتي نيستم و ميخواهم به خارج از كشور بروم، بسياري فكر كردند بابك به آلمان يا يك كشور اروپايي خواهد رفت. اما او همه را شگفتزده كرد و مدتي بعد خبر حضورش در سوريه آمد. شش ماه در سپاه بست مينشيند، هر روز ميرود و ميآيد و اصرار ميكند كه من را اعزام كنيد. تا اينكه بالاخره با اعزامش موافقت ميشود. در بيخبري كولهاش را ميبندد و در لحظه آخر به پدر و مادرش ميگويد مقصدش سوريه است. به مادرش ميگويد چند ماه است كه تصميمم را گرفتهام و مادر همه ما آنجا در سوريه است، من بروم سوريه كه بيمادر نميمانم، ميروم پيش مادر اصلي مان حضرت زينب (س).
پدر شهيد درباره نظر مردم درباره ظاهر پسرش ميگويد: «خيليها از روي اين عكسها فكر كردهاند بابك مدل بوده اما نه اينطور نيست اينها همه عكسهاي شخصي بابك است و براي دل خودش گرفته بود. من همه آنها را دوست دارم اما بابك يك عكسي دارد با لباس سفيد در كنار دريا، كه دستهايش را از هم باز كرده؛ وقتي اين عكس را ميبينم احساس ميكنم بابك همين جا دستهايش را به سوي خدا باز كرده و اين عكس را خيلي دوست دارم.»
در ميان تمام عكسهاي شهيد نوري هريس آخرين سلفياش هم حسابي خودنمايي ميكند. عكسي كه با چهرهاي بشاش و شاد و به دور از اضطراب و تشويش گرفته شده و نشان از دل قرص و ايمان محكم شهيد دارد. يك روز پس از شهادت بابك در ابوكمال، خبر پيروزي جبهه مقاومت اسلامي و نابودي داعش مخابره ميشود. تروريستهاي داعشي از همت و بركت خون اين جوانان به ورطه نابودي كشيده شدند تا امنيت دوباره به سرزمين كشورهاي اسلامي برگردد. بابكهاي زيادي شهيد شدند تا مبادا به حريم اهلبيت(ع) بياحترامي شود. شهيد بابك نوري هريس در ميانه شلوغي و زرق و برق دنيا راهش را از ديگران جدا كرد تا نسلهاي بعدي از قهرمانهاي زمانه ما بگويند.