
عدالت يا برابري جنسيتي، سهم يكسان زن و مرد از حقوق مدني و جامعه و عناوين اينچنيني خوانشي است كه بسياري از زنان در جوامع مختلف از فمنيسم دارند. اما اگر كمي دقيقتر و موشكافانهتر به ريشههاي شكلگيري اين جنبش به ظاهر زنانه نگاهي بيندازيم درمييابيم جنبش فمنيسم با اهداف اقتصادي و ليبراليستي گره خورده است. فمنيسم در انقلاب صنعتي و تدارك نيروي كار ارزانقيمت براي چرخاندن پرسودتر چرخ كارخانهها در غرب ريشه دارد تا ظلمي تاريخي به زنان را با رنگ و لعاب برابري جنسيتي به خورد جامعه جهاني دهد، بيآنكه آب از آب تكان بخورد.
هنوز هم زنان در غرب حتي اگر رئيسجمهور يا كانديداي رياست جمهوري باشند نميتوانند با نام خانوادگي خودشان فعاليتهاي مدني و شعارهاي برابري جنسيتي را سر بدهند.
هيلاري داين رادام سياستمدار امريكايي و نامزد حزب دموكرات براي رياست جمهوري ايالات متحده امريكا در انتخابات رياست جمهوري سال ۲۰۱۶ را با نام هيلاري كلينتون يعني با نام خانوادگي همسرش ميشناسيم؛ زني كه توانست با كنار زدن رقباي بسياري به يكي از شناختهشدهترين چهرههاي دنيا تبديل شود اما با نام خانوادگي همسرش! به غير از هيلاري كلينتون، ميشله اوباما همسر باراك اوباما را هم با نام شوهرش ميشناسيم چراكه اين قاعده در غرب يك قانون است كه زناني كه طبق شعارهاي فمنيستي با مردان برابرند پس از ازدواج حتي نام خانوادگي خودشان را نميتوانند داشته باشند و انگار جنس دوم بودن زنان در جهان غرب همچنان به قوت خود باقي است.
حقوق زن غربي
تا اوايل قرن بيستم زن غربي حق نداشت از ثروت خودش آزادانه استفاده كند و در مقابل شوهر، مالك دارايي خودش نبوده است. بدين معنا زني كه ازدواج ميكرد، ثروت و دارايي و ملكش متعلق به شوهرش بود و خودش حق تصرف نسبت به مال خود را نداشت. اوايل قرن بيستم بود كه بهتدريج حق مالكيت و حق كار به زنان داده شد.
امريكا در سال 1835 ميلادي قانوني تصويب كرد كه به زنان متأهل اجازه مالكيت ميداد. اما در عين حال حق خريد و فروش مال خويش را نداشتند. در ايالت ميشيگان نيز در سال 1846 اين مالكيت را پذيرفتند ولي باز هم زن اجازه خريد و فروش مال خود را نداشت و تنها در صورتي كه همسرش ناتوان میشد با اجازه دادگاه قادر بود اموال شخصي خود را مورد خريد و فروش قرار دهد!
در كانادا نيز در سال 1851 براي زنان حق مالكيت قائل شدند. در انگلستان هم در سال 1893 پذيرفتند كه زنان متأهل اجازه تصرف در اموال خود را دارند. اين در حالي است كه در عرصه حقوق مالي و اختيارات مالي اسلام در 14 قرن قبل، حق مالكيت مطلق زن را رسميت بخشيده و او را در اداره امور مالي خويش صاحب اختيار معرفي ميكند. همچنان مطابق اسناد تاريخي از زمان پيامبر اكرم (ص) زنان حق رأي داشتند و در واقعه غدير خم زنان هم با حضرت علي (ع) بيعت كردند.
جنبشهايي براي حق رأي زنان
در سال ۱۸۴۸ جنبش حق رأي زنان در ايالات متحده امريكا به يك جنبش اجتماعي گسترده تبديل شد. در سال ۱۸۹۳، نيوزيلند نخستين كشوري بود كه حق رأي زنان را به رسميت شناخت. در سال ۱۹۲۰ ويلسون رئيسجمهور ايالات متحده، نوزدهمين متمم قانون اساسي آن كشور را به مجلس سنا رساند كه بر اساس آن تمام زنان ايالات متحده امريكا براي اولين بار حق رأي برابر با مردان مييافتند. در سال ۱۸۶۶، دادخواستي به مجلس بريتانيا ارائه شد كه در آن زنان بريتانيا تقاضا كرده بودند قانون انتخابات تغيير كند و حق رأي كامل زنان را نيز دربرگيرد. اين دادخواست تحت اعتراض خشونتبار مخالفيني قرار گرفت كه معتقد بودند حق رأي زنان بزرگترين خطرات را براي انگلستان به همراه خواهد آورد. سرانجام در سال ۱۹۱۸، بريتانيا حق رأي زنان را به رسميت شناخت. سن رأي براي زنان بريتانيا بالاي ۳۰ سال بود در حالي كه مردان ميتوانستند پس از ۲۰ سالگي در انتخابات شركت كنند.
آزادي زنان براي بردگي مردان
اما چه شد كه دنياي غرب به اين نتيجه رسيد كه حقوقي از جمله حق رأي و حق مالكيت را براي زنان به رسميت بشناسد؟ آيا تنها اعتراضهاي مدني و شورشهاي زنان بود كه منتهي به چنين نتيجهاي شد يا اين موضوع دلايل ديگري هم داشت؟ ويل دورانت در لذات فلسفه صفحه 158 بحثي تحت عنوان «علل» باز كرده است و در آنجا به اصطلاح علل آزادي زن را در اروپا شرح ميدهد. او در فصل نهم از كتاب لذات فلسفه، پس از نقل برخي نظريات تحقيرآميز نسبت به زن از ارسطو و نيچه و شوپنهاور و برخي كتب مقدس يهود و اشاره به اينكه در انقلاب فرانسه با آنكه سخن از آزادي زن هم بود اما عملاً هيچ تغييري رخ نداد، ميگويد: «تا حدود سال 1900 زن به سختي داراي حقي بود كه مرد ناگزير باشد از روي قانون آن را محترم بدارد.» آنگاه درباره علل تغيير وضع زن در قرن بيستم بحث ميكند و ميگويد: «آزادي زن از عوارض انقلاب صنعتي است.»
سپس به سخن خود چنين ادامه ميدهد: «... زنان كارگران ارزانتري بودند و كارفرمايان آنان را بر مردان سركش سنگينقيمت ترجيح ميدادند. يك قرن پيش در انگلستان كار پيدا كردن بر مردان دشوار گشت اما اعلانها از آنان ميخواست كه زنان و كودكان خود را به كارخانهها بفرستند...»
در شرح قانون مدني ايران، تأليف دكتر علي شايگان صفحه 366 مينويسد: «استقلالي كه زن در دارايي خود دارد و فقه شيعه از ابتدا آن را شناخته است در يونان و روم و ژرمن و تا چندي پيش هم در حقوق غالب كشورها وجود نداشته، يعني مثل صغير و مجنون، محجور و از تصرف در اموال خود ممنوع بوده. در انگلستان كه سابقاً شخصيت زن در شخصيت شوهر محو بود، دو قانون: يكي در 1870 و ديگري 1882 ميلادي به اسم قانون مالكيت زن شوهردار، از زن رفع حجر نمود.»
وي درباره همين دوران اشاره جالبي ميكند: «زنان نخستين مزد خود را با همان غرور و خوشحالي گرفتند كه پسران فراري از مدرسه ميخواهند با يك پك سيگار روز تعطيل، مردانگي خود را ثابت كنند. زن اين بردگي جديد را با وجد و شادي پذيرفت.»(ويل دورانت/ لذات فلسفه: ۱۵۲) يا جاي ديگري ميگويد: «اروپا به زن آزادي داد تا او را برده مرد بسازد و از او در كارخانه كار بكشد، همين!»
قرباني مشهور فمنيسم و انقلاب صنعتي
حتماً شما هم نام مرلين مونرو را شنيدهايد؛ يكي از ناميترين بازيگران هاليوود كه در سن 36 سالگي به مرگ مشكوكي از دنيا رفت هر چند رسانهها علت مرگ مونرو را خودكشي عنوان كردند. اينكه اين ستاره هاليوودي چقدر از زندگياش رضايت داشته را ميتوان از لابهلاي جملات وي پيدا كرد. مونرو ميگويد: «هاليوود جايي است كه هزاران دلار به دختري ميدهند تا طبق انتظارها نمايش داده شود. هزاران دلار براي يك بوسه و 50 سنت براي روح آن دختر. من هزاران دلار گرفتهام اما هنوز از 50 سنت خبري نيست.»
او در جايي گفته: «من يك زن بازندهام، مردها زيادي از من انتظار دارند، بهخاطر تصويري كه از من ساخته شده است. براي همين مرلين مونرو سمبلي از تنها چيزي است كه مردها از آن استقبال ميكنند.»
مسير زندگي مونرو هم طي كارگري در يك كارخانه عوض شد. شوهرش به دليل ادامه جنگ مجبور شد در كشتي كار كند و مرلين مونرو هم كه آن زمان نام واقعي خودش نورما جين بيكر را داشت، در غياب شوهرش در يك كارخانه مشغول به كار شد.
همان زمان بود كه روزنامههاي امريكا براي تشويق زنهايي كه در نبود مردان خود جاي خالي آنها را در كارخانهها گرفته بودند، شروع به عكاسي و تهيه گزارش كردند. عكاسي كه به كارخانه محل كار مرلين در لس آنجلس رفته بود، عكسش را به يك مجله پرتيراژ داد و منتشر شد. با انتشار اين عكس مديران بنگاههاي تبليغاتي سراغ او رفتند تا در عكسهاي تبليغ كالا مدل آنها شود. سال ۱۹۴۵، سالي كه جنگ تمام شد، شوهر مرلين به خانه برگشت، ولي با مرلين تازهاي روبهرو شد و همان زمان بود كه به آساني از مرلين جدا شد. پايان دردناك زندگي مونرو نشان از آن دارد كه وي يكي از قربانيان شعارهاي فمنيستي در غرب است؛ جرياني كه حالا خود انديشمندان غربي هم به لزوم بازگشت از آن پي بردهاند و ميتوان سرسخت ترين منتقدان فمنيست را در دنياي غرب پيدا كرد. شايد به همين دليل است كه رهبر معظم انقلاب تأكيد دارد: «در مسئله زن از غرب طلبكاريم.»