کد خبر: 791337
تعداد نظرات: ۲ نظر
تاریخ انتشار: ۲۴ خرداد ۱۳۹۵ - ۲۰:۴۱
مسئله «علوم انساني اسلامي» را بدون شك بايد يكي از بزرگ‌ترين چالش‌هاي پيش روي جامعه دانشگاهي كشور برشمرد.
كامران حاجي‌حسني
مسئله «علوم انساني اسلامي» را بدون شك بايد يكي از بزرگ‌ترين چالش‌هاي پيش روي جامعه دانشگاهي كشور برشمرد. با اين حال، بايد اعتراف كرد كه اولاً دستيابي به هدف‌هاي ترسيم شده در اين حوزه آسان نيست و ثانياً ما هنوز در ابتداي راه قرار داريم. اولين پيش‌زمينه لازم براي ايجاد تحول در علوم انساني اما، فهم صحيح از چيستي و چگونگي آن است. دومين لازمه ايجاد تحول در علوم انساني نيز سيطره نيافتن نگاه‌هاي سياسي و تنگ‌نظرانه بر اين مسئله بنيادي و استراتژيك است. تحول و اسلامي كردن علوم انساني طبيعتاً كاري نيست كه از عهده نهاد دانشگاه به تنهايي برآيد. لذا همكاري هم‌دلانه متخصصين حوزه و دانشگاه را شايد بتوان مهم‌ترين لازمه اين مهم دانست. عدم وجود فهمي دقيق از اين مسئله و ضرورت‌هاي مربوط به آن در مسئولان دولتي مي‌تواند منبع ايجاد چالش بين حوزه و دانشگاه در اين مسير باشد.
به عنوان مثال، آذر ماه 93 جناب حسام‌الدين آشنا، مشاور فرهنگي رئيس‌جمهور در برنامه ديروز، امروز، فردا مي‌گويد: «‌تا زماني كه علوم دانشگاه كفريات تلقي مي‌شود و همه اين دانش‌ها را سكولار مي‌دانيم، مقاومت از سوي دانشگاه وجود خواهد داشت. تلاش براي اينكه دانشگاه در حوزه هضم شود و اينكه صرفاً مسئوليت علوم انساني را تصور كنيم بر عهده حوزه است و قيمي به نام حوزه نياز است باعث مقاومت در دانشگاه مي‌شود.» اين گفته جناب آشنا بر خلاف ظاهرِ عامه‌پسند آن، واجد اين معناست كه اولاً ايشان نيز مانند جناب رئيس‌جمهور، قائل به سكولار بودن زيرساخت تمامي علوم انساني غربي نيستند و ثانياً بر خلاف آنچه بايد، ايشان در اين مسئله معتقد به تقابل جدي حوزه و دانشگاه بوده يا حداقل، در حال القا كردن وجود اين تضاد بنيادين به ذهن مخاطب هستند. جالب آنكه حميد پارسانيا به عنوان يك فرد حوزوي و فعال در متن دانشگاه در همان برنامه مي‌گويد: «ساينس، دين خود را دارد و تن به دين ديگري نمي‌دهد و ما بايد براي دين خودمان به دنبال علم متناسب با آن باشيم.»
براي يك ناظر منصف، شكي در صحيح بودن سخنان پارسانيا وجود نخواهد داشت. چه اينكه سعيد حجاريان به عنوان يكي از دانش‌آموختگان همين علم سكولار و شاگرد مستقيم حسين بشيريه نيز، پس از فتنه 88 مي‌گويد: «نظرياتي كه ما سال‌ها بدان پايبند بوديم و براي تحقق آنها تلاش مي‌كرديم همگي منبعث از علوم انساني غربي بود و هيچ شباهتي به جامعه اسلامي ايراني ما نداشت و به همين دليل ما اشتباه كرديم؛ ما چيزي به عنوان علوم انساني بومي نداريم.» حجاريان به درستي ريشه اصلي فتنه 88 را در علوم انساني سكولار معرفي مي‌كند، با اين حال مسئولان تأثيرگذار دولت يازدهم هنوز هم به سكولار بودن تمامي زيرساخت‌هاي علوم انساني غربي باور ندارند. لذا طبيعي است كه در اين فضا، اگر هم تلاشي توسط اساتيد متعهد حوزه و دانشگاه در جهت اسلامي‌سازي علوم انساني انجام شود، نتايج آن نتواند جاي خود را در چارت درسي دوره‌هاي كارشناسي و ارشد باز نمايد.
اين در حالي است كه رهبر فرزانه انقلاب به عنوان ايده‌پرداز اصلي بحث تحول در علوم انساني، مهر ماه سال 89 و در جريان ديدار با طلاب، فضلا و اساتيد حوزه علميه قم در همين زمينه مي‌گويند: «اينكه بنده درباره‌ علوم انسانى در دانشگاه‌ها و خطر اين دانش‌هاى ذاتاً مسموم هشدار دادم -هم به دانشگاه‌ها، هم به مسئولان– به خاطر همين است. اين علوم انسانى‌اى كه امروز رايج است، محتواهايى دارد كه ماهيتاً معارض و مخالف با حركت اسلامى و نظام اسلامى است؛ متكى بر جهان‌بينى ديگرى است؛ حرف ديگرى دارد، هدف ديگرى دارد. وقتى اينها رايج شد، مديران بر اساس آنها تربيت مي‌شوند؛ همين مديران مى‌آيند در رأس دانشگاه، در رأس اقتصاد كشور، در رأس مسائل سياسى داخلى، خارجى، امنيت، غيره و غيره قرار مي‌گيرند.» رهبر انقلاب بر خلاف آنچه جناب آشنا مي‌پندارد، تضادي در اين زمينه بين حوزه و دانشگاه نمي‌بينند.
چنان كه هفت سال پيش از تاريخ مذكور در سال 1382 در جمع اساتيد دانشگاه‌هاي كشور مي‌فرمايند: «ما در زمينه‌ علوم انسانى احتياج به تحقيق و نوآورى داريم. مواد و مفاهيم اساسى‌اى هم كه بر اساس آن مى‌توان حقوق، اقتصاد، سياست و ساير بخش‌هاى اساسى علوم انسانى را شكل داد و توليد و فراورى كرد، به معناى حقيقى كلمه در فرهنگ عريض و عميق اسلامى ما وجود دارد كه بايد از آن استفاده كنيم. البته در اين قسمت، حوزه و استادان مؤمن و معتقد به اسلام مى‌توانند با جست‌وجو و تفحّص، نقش ايفا كنند. اينجا از آن‌جاهايى است كه ما بايد به توليد علم برسيم.» طبيعتاً توليد و القاي فضاي تقابلي بين حوزه و دانشگاه در زمينه تحول در علوم انساني، نه تنها كمكي به پيشبرد اين مسئله نكرده، كه دقيقاً در جهتي خلاف اهداف تعيين شده براي اين امر مهم، عمل خواهد كرد. متأسفانه شخص حسن روحاني نيز در اين مسئله نگاهي همچون حسام‌الدين آشنا دارد.
روحاني سال 93 و در جريان حضورش در دانشگاه تهران مي‌گويد: «اسلامي كردن علوم انساني به اين مفهوم نيست كه دانش بشري را در بخش علوم انساني كنار بگذاريم ممكن است ما به بخشي از علوم انساني نقد داشته باشيم كه با آموزه‌هاي اسلامي ما منطبق نباشد اما ما بايد علم را نقد كنيم و نه حذف. اشكال ما اين است كه مي‌خواهيم بخشي از علم را حذف كنيم.» بر خلاف آنچه آقاي رئيس‌جمهور و دوستانش در دولت القا مي‌كنند، هيچ كس مدعي برخورد حذفي در اين حوزه نيست. با اين حال، نتيجه ناگزير چنين نگاهِ بسته و تدافعي دولت نسبت به علوم انساني غربي، چيزي جز سخت شدن تغيير در سرفصل‌ها و سيلابس‌هاي رشته‌هاي مختلف علوم انساني در دانشگاه‌ها نخواهد بود. شكي نيست كه اساتيد متعهد حوزه و دانشگاه، در تمام اين سال‌ها در زمينه اسلامي كردن علوم انساني تلاش‌هايي داشته‌اند. سؤال اين است كه كدام واحدهاي درسي دانشگاه‌ها بر اساس نتايج اين تحقيقات تغيير يافته است؟
و سؤال ديگر اينكه آيا آقاي روحاني و همفكرانش، تغيير واحدهاي درسي و معرفي منابع جديد براي تدريس در دوره‌هاي مختلف رشته‌هاي علوم انساني را نيز برخورد حذفي با علوم انساني معنا مي‌كنند؟ و اگر چنين نيست، به راستي چرا در تمام اين سال‌ها تنها شعار داده‌ايم و كي قرار است نوبت به اقدام عملي در حوزه اسلامي كردن سرفصل‌هاي دروس دانشگاهي در اين زمينه برسد؟ براي آنان كه از سير تغيير و تحولات علوم انساني در غرب آگاه هستند، روشن است كه علوم انساني غربي، با يك زيرساختِ مادي و سكولار، عمدتاً ابزار توجيه استعمارگري دولت‌هاي غربي در قرون 18، 19 و 20 بوده است. سؤال اين است كه تا كي قرار است نسل جوان كشور به عنوان بزرگ‌ترين سرمايه‌هاي اين مرز و بوم، مصرف‌كننده اين سم مهلك و كشنده باشد؟! به زباني ديگر كي زمان اقدام و عمل در زمينه اسلامي كردن علوم انساني فرا‌خواهد رسيد؟
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۲
بی سواد
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۵۱ - ۱۳۹۵/۰۳/۲۵
1
0
کاملا درست است . در رشته های علوم انسانی جالب تر این است که تعدادی قابل توجه از استادان آن که از سرناچاری به این رشته ها آمده اند و هیچ گونه خلاقیت فکری نیز ندارند، ضعف خود را برای دانشجویان نگون بخت با نقل سخنان متفکران غربی که مباحث آنها ناظر به جوامع خود آنهاست جبران می کنند . تعدادی قابل توجه از این آقایان حتی توان خواندن متن اصلی آن متفکران را هم ندارند و از ترجمه های دست و پا شکسته نقل کرده و فیگور مدرنیته می گیرند. استاد سید جواد طباطبائی به شش زبان دنیا مسلط است . تز دکترای خود را در غرب راجع به هگل نوشته است ، اما هرگز این ادا و اطوار ها را در نمی آورد . هر سخنی دارد بانگاه ایرانی به مسائل و اندیشه سیاسی در ایران می نگرد.
مناظره برخی از مدعیان بی سواد ( هاشم آقاجری ، حاتم قادری ) را در کتابخانه ملی و پاسخ های بعدی دکتر طباطبائی به این جماعت بی سواد و متوهم متفکر بودن را خوندنی است.
خوشمزه تر این است که همان ها که مدعی علوم انسانی جدید غرب هستند اکثرا در غرب موضوعی را راجع به ایران سرهم بندی کرده اند و به عنون تز دکترا مدرک گرفته اند. مثل آقای زیبا کلام و راجع به دهه 1330 تاریخ ایران در برادفورد ( پایین درجه علمی در علوم انسانی در انگلستان) تز دکترا نوشته است!!! یا مثلا آقای حسن روحانی که بعید می دانم دو جمله به انگلیسی بتواند بنویسد تز دکترا را جع به انعطاف پذیری شریعت اسلامی (The flexibility of Islamic law) در دانشگاه گلاسکو نوشته است . مثل اینکه یک کسی دکترای ادبیات فارسی از دانشگاه گلاسکو بگیرد و یعد فیگور دکترا بگیرد. کسی نیست آز آقای روحانی بپرسد منابع غنی شریعت اسلامی باعث شده اس که جناب ایشان تز دکترای خود را در گلاسکو بگذراند !! به نظر من کاری که وی کرده است یک دانشجوی متوسط کارشناسی ارشد دانشکده الهیات دانشگاه تهران بهتر از او انجام می دهد و بعد هم می دهد آن را ترجمه کنند همان طور که آقای روحانی کرده است. آقای روحانی اگر راست می گوید و خیلی هم شیفته غرب است جرا راجع به حقوق غربی ها تز ننوشته است همان گونه که دکتر طباطبایی تز خود را راجع به یکی از متفکران بزرگ غرب نوشته است. فرقش این است که اولی فقط خواسته مدرکی از انگلستان داشته باشد و قیافه دکترا ( صرف نظر از موضوع تز ) بگیرد و این دومی به دنبال علم و به تمامه یک اندیشمند است.
قصد ستایش از دکتر طباطبائی را نداشنم فقط خواستم تفاوت را مشاهده کنیند که بیسوادها های وهوی بیشتری در دفاع از علوم انسانی غربی دارند در حالی که اگر هم در آنجا تحصیل کرده باشند ، موصوع تز خود را راجع به ایران یا اسلام (ساده ترین کار ممکن ) گذارنده اند. مثلا خانمی به نام افسانه نجم آبادی است که به ایران هم رفت و آمد دارد . یک فمینست درجه یک است . مثلا استاد مردم شناسی دانشگاه هاروارد است. پادوهایی در ایران دارد، مثل داریوش رحمانیان ، زهرا حاتمی شاگرد ایشان در گروه تاریخ دانشگاه تهران ، و یا در سازمان اسناد و کسانی دیگری در سازمان اسناد که برای وی کارچاق کنی تهیه اسناد می کنند . این را می گویند ... آکادمیک یا وطن فروشی آکادمیک به مطابق مذاق غربی هاست . چرا در باره خشونت ، بهره وری جنسی از زنان ، و یا نابسامانی های جامعه آمریکا ، نژاد پرستی و وصعیت سیاهان در آن جامعه و.. این خانم تحقیق نمی کند . چون اولا توان آن را ندارد و دوم اینکه پادوهایی دارد در اینجا که سند برای او تهیه می کنند و می فرستند ، در حالی که در آمریکا چنین پادوهایی وجود ندارد و کار او هم مورد حمایت آمریکایی ها و دانشگاه هارواد قرار نمی گیرد.
ناشناس
|
United Kingdom
|
۱۳:۵۹ - ۱۳۹۵/۰۳/۲۵
1
0
مراحل پنج‌گانه الگوی اسلامی_ایرانی پیشرفت

انقلاب اسلامی... نظام اسلامی... دولت اسلامی... جامعه اسلامی...تمدن اسلامی

اولین مرحله شکل‌گیری انقلاب اسلامی است و پس از آن باید بلافاصله نظام اسلامی تشکیل شود که امام خمینی نظام چندین هزارساله شاهنشاهی را سرنگون و نظام اسلامی را بنیان گذاری نمود.
مرحله سوم که اکنون در آن قرار داریم، «تشکیل دولت اسلامی » یعنی تشکیل دولتی براساس الگوها و معیارهای کاملاً اسلامی و تا وقتی این مرحله به‌طور کامل محقق نشده است، نوبت به «تشکیل جامعه اسلامی» نمی‌رسد و در این صورت، موضوع سبک زندگی اسلامی نیز صرفاً در سطح گفتمان‌سازی در جامعه باقی خواهد ماند.

متاسفانه دولت های قبلی از دولت موقت بازرگان گرفته تادولت کنونی تدبیر هرکدام به نحوی از الگوهای رایج توسعه، که از لحاظ مبانی، غلط و بر پایه اومانیسم و اصول غیرالهی هستند و در واقع به نوعی سکولار هستند استفاده می کنند
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار