کد خبر: 635325
تاریخ انتشار: ۰۴ اسفند ۱۳۹۲ - ۱۵:۳۲
نگاهي به زندگي شهيد «محمد مزيناني» كه 20 بهمن امسال آسماني شد
در روزهاي سالگرد عمليات والفجر 8 شهيدان اين عمليات و هشت سال دفاع مقدس، ‌يك مهمان تازه داشتند، يك مهمان آشنا از ميان رزمندگان باصفاي جنگ تحميلي كه با هم براي دفاع از ميهن مي‌جنگيدند.
آرمان شريف

روزهاي پرشور و اشتياق دهه فجر كه از راه رسيد محمد مزيناني هم حال و هواي ديگري داشت و به رسم تمام عاشقان سبكبال پر كشيد سوي آسمان، آرام شد و جاودانه ماند. 30 سال رنج شيميايي بودن را تحمل كرد، درد كشيد و دم نزد. در استقامت اسطوره‌اي وصف‌ناشدني بود و دوستانش به او لقب كوه صبر داده بودند. محسن رفيعي همرزم و از دوستان قديمي شهيد مزيناني در گفت‌وگو با «جوان» گوشه‌هايي از زندگي اين جانباز شيميايي70 درصد را روايت مي‌كند و سال‌هاي رزمندگي و دوران جانبازي او را مروري دوباره مي‌كند.

آشنايي شما با شهيد مزيناني به چه زماني برمي‌گردد؟

ما همسن و سال، همشهري، همرزم و بچه محل بوديم. از قديم يكديگر را مي‌شناختيم و از طريق سپاه به جبهه اعزام مي‌شديم. من از شروع تا پايان جنگ در جبهه بودم اما نه به طور مداوم. چون خبرنگار صدا و سيما بودم زماني كه عمليات پيش مي‌آمد قبل و بعد عمليات، از آفند تا پدافند را در جبهه حاضر مي‌شدم.

شهيد مزيناني در كدام عمليات جانباز شيميايي شد؟

محمد در عمليات خيبر در سال 62 شيميايي شد. او در درمانگاه صحرايي كه پشت خط مقدم زده شده بود كار درمان و امداد را انجام مي‌داد. يك انبار دارويي دستشان بود كه وقتي حمله شيميايي صورت گرفت در آنجا حضور داشت و شيميايي شد.

ايشان در جبهه مشغول كارهاي امدادي بودند يا در خط مقدم به فعاليت رزمي هم مي‌پرداختند؟

چون شهيد مزيناني انباردار دارو بود و از نام و كاركرد دارو‌ها شناخت داشت زمان جنگ به جبهه رفت و از اين توانايي‌اش در جنگ استفاده شد. زمان جنگ براي بحث‌هاي امداد و درمان كسي را انتخاب مي‌كردند كه به اين كار آشنايي داشته باشد. اما حضور رزمي به آن معنا كه تك‌تيرانداز باشد و اسلحه در دست بگيرد نبود. بعد از اينكه شيميايي شد، سال به سال وضعيت جانبازي‌اش و ريه‌اش با بالا رفتن سن بدتر مي‌شد. از 22 سالگي تا 51 سالگي كه شهيد شد درگير مسائل و مشكلات جانبازي بود و حالش هر سال هم بد و بدتر مي‌شد.

در مدت جانبازي هم با ايشان ارتباط داشتيد؟

بله! من در بيمارستان بقيه‌الله موضوع بستري شدنش را پيگيري مي‌كردم و مرتب مي‌ديدمش و به خانه‌‌اش مي‌رفتم. من با شهيد همسن و سال هستم و هر دو در سال 41 به دنيا آمده‌ايم. بيمارستان ساسان هم كه بستري بودند به ملاقا‌تشان مي‌رفتم.

سال‌هاي جانبازي براي شهيد مزيناني چگونه مي‌گذشت؟

سال‌هاي زيادي از زمان جانباز بودنش را به دليل شرايط آب و هوايي شهريار در آنجا زندگي كرد. به جهت مادي چيزي از مال دنيا نداشت و با حقوق پاسداري زندگي مي‌كرد. بعدتر هم يك حق نگهداري براي همسرش پرداخت مي‌شد. دائماً كپسول اكسيژن با خودش حمل مي‌كرد و شرايط خوبي نداشت. واقعيت اين است كه شهيد مزيناني در اين سا‌ل‌ها بارها بار در بيمارستان‌هاي بقيه‌الله و ساسان بستري شد. هيچ ‌وقت از اين بستري‌شدن‌ها شكايت نداشت. هيچ‌گاه ناله‌اي نكرد و از كسي ناراحت نبود. محمد صبر و مقاومت جانانه‌اي داشت و يك كوه صبر بود. من به لحاظ كارم با بسياري از جانبازان ارتباط داشتم و به آسايشگاه‌هاي مختلفي مي‌رفتم ايشان يكي از آن جانبازان شيميايي بود كه در صبر و مقاومت اسوه بود. مي‌شود گفت اولين جانباز شيميايي روستاي مزينان نام گرفت.

مجروحيت شيميايي تا چه ميزان به ايشان آسيب وارد آورده بود؟

70 درصد جانباز شيميايي بود. البته از اول درصد جانبازي‌شان 70 درصد نبود و اوايل كه شيميايي شدند 25 درصد بود. اما سال‌ها همين طور كه مي‌گذشت وضعيت جانبازي‌‌اش بدتر مي‌شد و عود مي‌كرد و در كميسيون‌هاي بعدي بيشتر و بيشتر مي‌شد. ريه و قسمت‌هايي كه مرتبط به تنفس بود همه درگير مجروحيت شيميايي بود.

از سوي بنياد شهيد و نهادهاي مربوطه رسيدگي خوبي به شهيد مي‌شد؟

بالاخره تجهيزات پزشكي و اكسي‍‍ژن‌سازي را كه لازم داشت بهشان مي‌دادند و مسئولان به عيادتشان هم مي‌آمدند. ولي شدت جانبازي ‌محمد و تبعات آن بيشتر آن چيزي بود كه بنياد بتواند جوابگو باشد.

نگاه همسر و خانواد‌ه ايشان به جانبازي شهيد مزيناني چگونه بود؟

در تمام اين سال‌ها همسرش هميشه كنارش بود و همواره مشكلات و مسائلش را تحمل مي‌كرد. خانواده چه زماني كه در بيمارستان بود و چه زماني كه در خانه حضور داشت در كنارش بودند. اين شهيد دو پسر 22 ساله و 20 ساله دارد كه شهادت پدرشان براي آنها خيلي سخت است.

با شناختي كه از ايشان داريد از ويژگي‌هاي اخلاقي و شخصيتي شهيد به چه مواردي اشاره مي‌كنيد؟ لحظات شهادت ايشان چطور رقم خورد؟

بيشتر مي‌توانم بگويم كه آدم صبور، بي‌توقع، ساكتي بود و زياد اهل حرف زدن و گله و شكايت نبود. اين ويژگي‌ها را مي‌توان به عنوان نقاط قوت اخلاقي شهيد دانست. زماني كه بستري بود و به عيادتش مي‌رفتم ايشان تنها درخواستش بحث دارو و تجهيزات پزشكي‌اش بود و هيچ خواسته ديگري نداشت.

هميشه يك كپسول 10 كيلويي همراهش بود و بدون آن نمي‌توانست جايي برود. جانبازان شيميايي چون تنفس‌‌شان دچار مشكل مي‌شود در رفت ‌و آمد و نشستن‌ها با مشكل مواجه مي‌شوند. خاطرم هست در خيلي از رفت‌وآمد‌هاي با فاميل و بستگان محروم بود و سخت بود برايش جايي دوام بياورد. در زمان جانبازي سختي‌هاي زيادي را متحمل شد و اين ديد و بازديدها برايش مشكل بود. حتي به كوچك‌ترين بوي عطر و ادكلني حساسيت داشتند و آژانس‌هايي كه براي بردنش مي‌آمدند مي‌دانستند كه داخل ماشين نبايد بوي عطر بدهد. لحظات پاياني عمرشان ايست تنفسي كرده بودند و ديگر دستگاه‌هاي تنفسي كه بهشان وصل بود جواب نمي‌داد.

در سال‌هاي بعد از جنگ و با تحمل مشكلات جانبازي نظرش نسبت به مسير طي شده مجاهدت و جانبازي‌چه بود؟

نگاهش يك نگاه معرفتي بود. وقتي حرف مسائل مادي مي‌شد مي‌گفت من براي اين چيزها كه به جبهه نرفته‌ام، من به خاطر خدا به جبهه رفته‌ام و الان هم خواست خدا بوده كه جانباز شده‌ام و راضي‌ام به رضاي خدا. از لحاظ اعتقادي چنين آدمي بود و در وصيتنامه‌اش نوشته كه اگر باز شرايطي پيش بيايد و خوب بشود و اگر جنگي اتفاق بيفتد حاضرم با تمام وجود پشت سر رهبري در جبهه‌ها از خاك و نظام و ميهن دفاع مي‌كنم. آدم مظلومي بود و اصلاً فرد سياسي نبود كه بخواهد با تغيير دولت‌ مواضعش تغيير كند. به راهي كه رفته بود معتقد بود و در همين مسير هم عاقبت به خير شد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار