جوان آنلاین: زهره برزگر در کانال شخصی خود نوشت: «فلسفه سفر کاوشگرانه» اثر ارلینگ کاگه کتابی فلسفی و روانشناختی است. در این کتاب نویسنده از رؤیاهایی که خاک میشن، مینویسه. اما دلیلش چیه؟! ترس از عالی بودن! بله. این ترس آسون و طبیعی است، چون هرچه برای به دست آوردن بیشتر تلاش کنید، احتمال بیشتری وجود داره که در موقعیتی قرار بگیرید که توی اون خطر شکست وجود داشته باشه. شاید ترس از احمق به نظر رسیدن در صورت شکست، چیزیه که باعث میشه رؤیاهامون رو خاک کنیم. اغلب تلاش نکردن، احساس امنیت بیشتری نسبت به تلاش کردن و موفق نشدن داره.
ارلینگ کاگه متولد ۱۹۶۳ یک کاوشگر، ناشر، نویسنده، وکیل و مجموعهدار هنری است. در سال ۱۹۹۰، ارلینگ کاگه همراه بورگ اوسلند اولین کسی بود که بدون پشتیبانی از قطب شمال عبور کرد. او ماجراجوییاش را از جزیره الاسمیر آغاز کرد و ۵۸ روز بعد به قطب شمال رسید. اونا حدود ۸۰۰ کیلومتر رو با اسکی سفر کردند. بخشهایی از این کتاب رو اینجا بخونید:
۱) مسئله الاغ بوریدان:
الاغ بوریدان، نخستین معمای فلسفی است که به یاد میآورم. این معما درباره یک الاغ است که بین دو انبار کاه یکسان ایستاده است و نشاندهنده آن است که وقتی شخصی از انتخاب کردن امتناع میورزد چه اتفاقی میافتد. فاصله هر یک از انبارهای کاه به یک اندازه است و برای الاغ غیرممکن است تا تصمیم بگیرد ابتدا به کدام انبار کاه برود و غذا بخورد. زمان میگذرد، الاغ سبک و سنگین میکند، هرگز تصمیمی نمیگیرد و در نهایت میانه راه بین دو انبار کاه، از گرسنگی جان میسپارد.
۲) انتظار برای انفجار:
آلفرد هیچکاک، کارگردانی که اهل تعلیق و ترس در سینما بود، اعتقاد داشت: «هیچ وحشتی در خود انفجار نیست، وحشت فقط در انتظار برای انفجار است.» ما بسیاری اوقات دست به اقدام نمیزنیم، چون از نتایج آن هراسان هستیم. هروقت از چیزی بیش از حد وحشت داشتید به یاد نقلقول هیچکاک بیفتید.
۳) مبارزه در ذهن ماست:
پس از سفر به قطب شمال نوشته بودم: «مبارزه ما در ذهن ماست که رخ میدهد، نه در پاهای ما.» اگر بدن تواناییاش را داشته باشد، اما نتوانیم ذهن را متقاعد کنیم به جایی نخواهیم رسید.
۴) از عالی بودن خودمان میترسیم:
من به صد کشور سفر کردهام، هزاران نفر را ملاقات کردهام و هیچ شکی ندارم که اکثریت ما خودمان را دستکم گرفتهایم، بهنظر میرسد که بسیاری از ما از عالی بودن خود هراسانیم و بنابراین خودمان را کمتر از آنچه هستیم تصور میکنیم. این همیشه ترسی نیست که ما آن را بیان کنیم، بلکه ایدهای است که در پس زمینه ذهنمان پنهان شده و به همه چیز گند میزند. تقریباً شبیه ندای کوچکی در درون هر یک از ما که میگوید زمان تسلیم شدن فرا رسیده است، ارزش ادامه دادن ندارد و به اندازهی کافی جلو آمدهایم. رد کردن هیجان به نفع ایمنی و فراموش کردن اینکه ما فرصتهای زیادی برای تجربیات مثبت جدید داریم، آسان و بیخطر است.
۵) دوستیهای قدیمی با موفقیتهای شما از هم میپاشد:
تحقیقات در ایالات متحده نشان میدهد یک دلیل رایج برای فروپاشی دایره دوستی، موفقیت شغلی بیشتر یکی از طرفین است که سپس به روش ناخوشایندی باعث میشود از دیگران برجستهتر بنماید. عموماً افرادی که نمیتوانند به خوبی افراد موفق عمل کنند، تصمیم میگیرند دوستی را نگه دارند یا به طور کامل به آن پایان دهند، اما اینها نباید باعث شوند که شما دست از تلاش، تلاش و تلاش بردارید.