جوان آنلاین: تحلیلگران دهه ۷۰ را، در وجه سیاسی، اجتماعی و اقتصادیاش، با اغتشاشات، آشوبها و تبعات سیاسی پس از آن به یاد میآورند. نقطه اوج اینگونه حرکتها، حادثه کوی دانشگاه تهران بود. البته پیش از آن و در نیمه اول دهه ۷۰، برخی حرکتهای اعتراضی که ماهیت اقتصادی داشت؛ شکل گرفته بود. در واقع با پایان جنگ، دولت وقت تصمیم گرفت تا اصل را بر توسعه اقتصادی قرار دهد. این در حالی بود که با وجود خیل عظیم بیکاران، برنامههای دولت سازندگی از مسیر عدالت اقتصادی و فرهنگی عبور نمیکرد. همین مسئله موجب شد؛ تا روزبهروز فاصله طبقاتی در کشور بیشتر و واکنشهایی برپایه تورم ۵۰ درصدی در چند شهر شکل گیرد. نخستین اعتراضات، مربوط به نهم و دهم خرداد ۱۳۷۱ در شهر مشهد است. این اعتراض که کم کم چهره آشوب به خود گرفت؛ از کوی حاشیهنشین طلاب آغاز و به سرعت به مرکز شهر سرایت کرد! لذا برای دریافت شرایط اجتماعی دهه ۷۰، بهتر است ابتدا به بررسی علل اعتراضات نیمه نخست این دهه بپردازیم. چراکه فاصله طبقاتی ایجاد شده در دولت سازندگی به نوعی سرآغاز فاصله گرفتن بخشهایی از جامعه دولتمردان بود.
آغاز واکنشها از کوی طلاب مشهد!
در محدوده خیابان طبرسی مشهد و در مجاورت حرم امام هشتم (ع)، محلهای با قدمتی ۶۰ ساله قرار داشت؛ که به کوی طلاب مشهور بود. زمین این محله را آیتالله میرزاحسین فقیه سبزواری، از علمای حوزه مشهد، در سال ۱۳۳۸ برای اسکان طلاب بیبضاعت حوزه این شهر، از آستان قدس رضوی (ع) اجاره کرده بود. البته با این شرط که طلاب به مدت ۲۰ سال، از پرداخت اجاره معاف بوده و شروع اجاره به شرط تملیک، از آغاز سال بیست و یکم باشد. این زمین به ۲ هزارو ۵۰۰ قطعه کوچک تقسیم و به شیوه قرعهکشی، در اختیار طلاب جوان حوزه مشهد قرار گرفت. آیتالله سبزواری، در زمان حیات، برای فراهم ساختن امکانات شهری این محله تلاش بسیاری کرد، ولی با مرگ وی در سال ۱۳۴۷، این محله عملاً به حال خود رها و با گذشت زمان، به بزرگترین مرکز حاشیهنشینان مشهد مبدل شد. طلاب ساکن محله، کمکم خانههایشان را به افراد دیگری فروختند و ترکیب محله متنوعتر شد. از طرفی با پیروزی انقلاب اسلامی، توسعه حرم رضوی نیز در دستور کار تولیت قرار گرفت. در این میان کوی طلاب، از جمله گزینههای مسئولان شهر مشهد برای اجرای طرح توسعه حرم رضوی بود. این مسئله، اما به محل مناقشه اهالی و مسئولان شهر مشهد مبدل شد. این کشمکشها ادامه داشت تا اینکه در نهم خردادماه ۱۳۷۱، علی جنتی استاندار وقت خراسان، دستور تخریب بخشی از کوی طلاب و دیگر مناطق حاشیه حرم را صادر کرد. این اقدام موجب درگیری میان مأموران و اهالی کوی طلاب شده و در جریان این واقعه، یک کودک دانشآموز کشته شد. مرگ این کودک، آتش خشم اهالی کوی طلاب را بیشتر کرد و موجب پیوستن اهالی دیگر محلات شهر به معترضین شد. با گسترش اعتراضات و طی چند ساعت، کلانتری ۳ و ۴ مشهد به دست عدهای تسخیر شده و با مسلح شدن عدهای، شهر از کنترل نیروهای امنیتی و انتظامی خارج گشت. در جریان این درگیریها، چندین بانک و مؤسسه اقتصادی وابسته به آستان قدس رضوی به آتش کشیده و ساختمان شهرداری و چندین ساختمان دولتی دیگر نیز غارت شد. پس از دو روز شورش و شهادت چند نفر از مأموران و مردم عادی، غائله خاتمه مییابد. اما علی جنتی به رغم ارتباط نزدیکش با مرحوم هاشمی رفسنجانی رئیسجمهور وقت، از سمت استانداری خراسان عزل و به تهران فراخواند میشود.
غائله در اسلامشهر
مورد بعد، مربوط به بلوا در منطقه اسلامشهر است. اعتراضات مردم در این مرحله نسبت به گرانیها به خصوص گرانی کرایه تاکسی بود. در ۱۵ فروردین ۱۳۷۴، مردم محروم مناطق اکبرآباد و اسلامشهر به هنگام اعتصاب رانندگان مینیبوسها و فقدان وسیله نقلیه برای رفتن به سر کار، وقتی با بیاعتنایی مسئولان مواجه شدند، دست به تظاهرات زدند. در مدت کوتاهی، دامنه این غائله به رباط کریم، سلطانآباد و صالحآباد نیز کشیده شد. جمعیتی که در خیابانها به راه افتاده بودند، در مسیر خود به تخریب بانکها، پمپبنزینها و فروشگاهها و... پرداختند. این موج درگیری که یک شبانه روز به طول انجامید؛ خسارات زیادی به بار آورد.
آشوب در شهر قزوین
در مردادماه ۱۳۷۳، طرح استان شدن قزوین در مجلس رأی نیاورد؛ لذا مردم منطقه در سیزدهم همان ماه و در اعتراض به این مسئله، اقدام به بستن جادههای این شهر کردند. همچنین در جریان این وقایع به چندین سینما و بانک نیز خسارت وارد شد. این حرکتها اما، با دخالت نیروی انتظامی شدت بیشتری نیز پیدا کرد. حتی حضور علی محمد بشارتی، وزیرکشور به نمایندگی از رئیسجمهور وقت نیز معترضان را آرام نکرد.
حادثه کوی دانشگاه تهران
برخلاف حوادث نیمه اول دهه ۷۰ - که همگی ریشه در مشکلات اقتصادی و معیشتی داشت- حادثه کوی دانشگاه کاملاً سیاسی و با تحریک قشر دانشجو رقم خورد. ماجرا از تجمع دانشجویان در تیرماه ۱۳۷۸، در اعتراض به بستهشدن روزنامه «سلام» و در خوابگاه کوی دانشگاه آغاز شد. علت توقیف روزنامه سلام این بود که در پانزدهم تیرماه، نامه به اصطلاح محرمانه منسوب به سعیدامامی به قربانعلی درینجفآبادی وزیر وقت اطلاعات، درخصوص مفاد قانون جدید مطبوعات را منتشر کرده بود. از سربند همین موضوع، عدهای با هویت نامعلوم و در ساعت ۲۱ پنجشنبه ۱۷ تیرماه، با در دست داشتن پلاکاردهای اعتراضآمیز نسبت به توقیف سلام، در مقابل سینمای کوی دانشگاه تجمع کرده و به پخش اعلامیه و تحریک دانشجویان پرداختند. این عده پس از یک ساعت، از کوی خارج شده و با سردادن شعار به تعدادی خودرو حملهور شده و با مأمورانانتظامی نیز درگیر شدند. درگیریها، محدود به آن شب نماند و به مدت چهار روز ادامه یافت. در آن روزها دامنه درگیری میان معترضان و مأموران انتظامی، محدود به کوی و خیابان انقلاب تهران نماند و به نقاط دیگر شهر چون: خیابان جمهوری اسلامی، ناصرخسرو، بازار تهران و چند استان دیگر هم کشیده شد. از جمله اقدامات آشوبگران، پارهکردن تصویر رهبری و سردادن شعارهایی چون: «میکشم میکشم آنکه برادرم کشت»، «مردم چرا نشستین، ایران شده فلسطین و...» است. حتی در بیستم تیرماه در درگیریهای دانشگاه تبریز، طلبه جوانی به نام محمدجواد فرهنگی به شهادت رسید. البته ناگفته نماند که در وقوع این آشوبها وقوع قتلهای زنجیرهای نیز کم تأثیر نبوده است.
نقش رسانهها در تشدید ناآرامیهای کوی
برخلاف حوادث نیمه اول دهه ۷۰ که تقریباً با سکوت خبری همراه بودند، اخبار مربوط به حادثه کوی دانشگاه، هر لحظه، به وسیله برخی رسانههای داخلی و خارجی پوشش داده میشد. به گونهای که برخی روزنامههای موسوم به اصلاحطلب به واسطه انعکاس چنین اخباری، در روز دو یا سه چاپ جداگانه داشتند! سرمقالهها و گزارشهای برخی از مطبوعات در این مدت به دو بخش کلی تقسیم میشود. این روزنامهها در سه روز اول حادثه به حمایت قاطع از دانشجویانی که به ایشان حمله شده بود؛ پرداخته و یکصدا خواستار برخورد با عاملان این وضعیت بودند. اما در دوره دوم یعنی از روز ۲۲/ ۴/ ۷۸ و به دنبال هشدار رهبر انقلاب اسلامی مبنی بر اینکه دشمن قصد سوءاستفاده از این حوادث برای ضربه زدن به امنیت ملی را دارد، خط تشدید آشوب را دنبال کردند. این روزنامه در دوره اول با تحلیلها، مصاحبهها و اخبار خود به تحریک و تهییج دانشجویان پرداخته و نیروهای بسیج، انتظامی و امنیتی را، متهم به خشونت طلبی و آشوبگری میکردند. علاوه بر آن با حمایت از آشوبگرانی که به تخریب بانکها و ساختمانها میپرداختند، آنها را تشویق به مقاومت و استمرار اعتراضات مینمودند. بازار تلاش برای بزرگنمایی حادثه رخ داده، آمار غیر واقعی از تلفات حادثه، نپرداختن به همه ابعاد حادثه، از جمله رویکردهای این دسته از مطبوعات کشور در آن رویداد به شمار میرود. در کنار فعالیتهای شدید رسانهای داخلی در انحراف، تحریک و دروغ پردازی حادثه ۱۸ تیر، بخشی از رسانههای جهان نیز به کمک آنان آمده و در تحریک، تشدید بحران و تولید خشونت سنگ تمام گذاشتند! بخشی از این رسانهها عبارت بودند از شبکههای تلویزیونی سی. ان. ان، بی. بی. سی، الجزیره، سیمای منافقین، تلویزیون عربی ای. ان. ان، تلویزیون جمهوری آذربایجان، تلویزیون دولتی بوسنی، ان. تی. وی ترکیه، ان. بی. سی، فاکس نیوز امریکا، سی. بی. اس امریکا، تی وی پنج وال. ث. ئی فرانسه، ملی اسپانیا و شبکههای تلویزیونی ماهوارهای فارسی زبان ضد انقلاب. شبکههای رادیویی چون: رادیو رژیم صهیونیستی، امریکا، بیبیسی، کویت، بینالمللی فرانسه، منافقین، بخش عربی رادیو رژیم صهیونیستی، رادیو امان، دبی، بغداد، رادیو بوسنی، رادیو ۲۴ ساعته، رادیو آزادی و رادیو صدای ایران.
این رسانهها بدون اینکه به اخبار رسمی دولت اشارهای داشته باشند به اخبار عوامل ضد انقلاب پوشش داده و اراذل و اوباش که به غارت بازار و هجوم به بانکها و اماکن عمومی و خودروها پرداخته بودند را، دانشجو و مخالف سیاسی عنوان میکردند. نقش رسانه در وقوع و ادامه غائله ۱۸ تیرماه ۱۳۷۸ به گونهای است که برخی تحلیلگران، مطبوعات را عامل اصلی حادثه کوی دانشگاه دانستند. حتی رهبری نیز در خصوص نقش رسانه در حادثه ۱۸ تیر، در نماز جمعه ۸ مردادماه اظهار داشتند: «از طرفی، یک شبکه جنگ روانی علیه ایران و نظام اسلامی در سطح تبلیغات جهانی به وجود آوردند. غیر از رادیوهای معمولی که علیه نظام اسلامی دائماً حرف میزدند- مثل رادیوی امریکا، رادیوی رژیم صهیونیستی، رادیوی انگلیس- امریکاییها یک رادیو مخصوص حمله به نظام اسلامی درست کردند و اسمش را هم رادیوی آزادی گذاشتند! بودجه کلانی هم برای این رادیو کنار گذاشتند، اعلام کردند که ۱۰۰ میلیون دلار، یا چیزی در این محدوده، برای این رادیو کنار گذاشتهاند! زحمات زیادی هم کشیدند، با آن کشور اروپایی که قبول نمیکرد این رادیو در آنجا مستقر باشد، کلنجار رفتند و فشار آوردند؛ تا وادار کردند که این رادیو در اروپا یک مرکز فرستنده داشته باشد. بعد هم صریحاً گفتند – این دیگر تحلیل نیست – که این رادیو، هدفش برخورد با خط فلانی در ایران است، ما میخواهیم با این خط مبارزه کنیم! آن کسانی که گردانندگان رادیو بودند؛ این را گفتند و به زبان آوردند و ثبت شد، بنده خودم هم آن را شنیدم.»
غائله کوی دانشگاه با حضور مسلط رهبری، بعد از چند روز برچیده شد. اما تا چند سال موسم این اغتشاش به محملی برای تجمعهای دانشجویی و بازخوانی حوادث آن دوران تبدیل گشت. آیتالله خامنهای، در آن مقطع، طی بیاناتی گفتند: «این حادثه تلخ قلب مرا جریحهدار کرد، حادثه غیرقابلقبولی در جمهوری اسلامی بود. حمله به منزل و مأوا و مسکن جمعی - بهخصوص در شب یا در هنگام نماز جماعت - بههیچوجه در نظام اسلامی قابلقبول نیست. جوانان این کشور - چه دانشجویان و چه غیردانشجویان- فرزندان من هستند و هرگونه چیزی که برای این مجموعهها مایه اضطراب و ناراحتی و اشتباه در فهم باشد؛ برای من بسیار سخت و سنگین است... اینکه ۱۰۰ نفر یا ۲۰۰ نفر از کوی دانشگاه خارج شدند و حرفهایی زدند و شعارهایی دادند، بهانه و مجوزی نمیشود برای اینکه کسانی، در هر لباس و با هر نامی، وارد آن محیط شوند و کارهای ناروایی انجام دهند... حرف من به دانشجویان این است که مراقب دشمن باشید، دشمن را خوب بشناسید، مبادا از شناسایی دشمن غفلت کنید. غریبههایی را که در لباس خودی خودشان را در همهجا داخل میکنند، بشناسید. دستهای پنهان را ببینید. هیچکس بهخاطر غفلت ستایش نمیشود... حتی اگر یک حرفی که خون شما را به جوش میآورد به زبان آورند - مثلاً فرض کنید اهانت به رهبری کردند - باز هم باید صبر و سکوت کنید. اگر عکس مرا هم آتش زدند یا پاره کردند، باید سکوت کنید. نیرویتان را برای آن روزی که کشور به آن نیازمند است؛ برای آن روزی که نیروی جوان و مؤمن و حزباللهی باید در مقابله با دشمن بایستد، حفظ کنید، والا حالا فرض کنیم یک جوان، یا یک دانشجوی فریبخوردهای هم حرفی زد و کاری کرد، چه اشکالی دارد؟ من از او صرفنظر میکنم....»
جنبش سبز یا آتش نابودی؟
دومین دور از اغتشاشاتی که مبتنی بر مسائل سیاسی و باز هم در بهرهگیری از نسل جوان صورت گرفت، مربوط به دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران است. در پی اعلام نتایج دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران و اعلام پیروزی مجدد محموداحمدینژاد، خیابانها و برخی میادین تهران و چند استان کشور، ازسوی حامیان میرحسین موسوی، که به نحوه شمارش آرا اعتراض داشتند به آشوب کشیده شد. موسوی که از همان ساعات پایانی ۲۲ خردادماه خود را پیروز انتخابات نامیده بود، به هیچ وجه باور نداشت که رقیبش توانسته باشد، ۱۱ میلیون بیشتر از او رأی آورده باشد؛ لذا از همان ابتدا با پیش کشیدن موضوع تقلب در انتخابات توانست، بر احساسات برخی جوان حامی خویش حاکم و طی چند ماه، نظم کشور را مختل نماید. البته برخی معتقدند که این جنجالها با مناظره تلویزیونی محمود احمدینژاد و میرحسین موسوی، دو رقیب انتخابات دهم ریاست جمهوری کلید خورد و با اعلام نتیجه انتخابات در ۲۳ خردادماه، وارد فاز جدیدی گشت. ایالات متحده امریکا نیز که از سالها قبل برای چنین موقعیتی سرمایهگذاری و برنامهریزی کرده بود؛ دست به کار شد. در این دوره شبکههای اجتماعی با مدیریت و حمایت ویژه ایالات متحده تلاش میکردند، ضمن ایجاد بحران مشارکت از طریق القای تقلب در انتخابات، مشروعیت نظام را به نقد بکشند و در نتیجه مردم را علیه حاکمیت تهییج و تحریک کنند؛ لذا رسانههای سنتی از جمله خبرگزاریها، شبکههای تلویزیونی و رسانههای نوینی مانند سایتها، وبلاگها و شبکههای اجتماعی (فیسبوک، توییتر) به عنوان عوامل اصلی ایجاد تهدید و طی چند ماه، پیچیدهترین شیوههای عملیات روانی را برای تأثیرگذاری بر افکار عمومی جامعه ایرانی و شوراندن آنها علیه حاکمیت به کار بستند. از سوی دیگر در این دوران، کنگره امریکا قطعنامهای در حمایت از آشوبگران مدعی جنبش سبز صادر میکند. حمایت کنگره امریکا از آشوبگران در حالی رخ میدهد که نهاد مذکور طی یکی دو سال اخیر بودجههای گزاف و متنوعی را برای تقویت جریان براندازی در ایران به تصویب رسانده است. از آن جمله میتوان به اختصاص بودجههای ۴۵۵ میلیون دلاری، برای حمایت از جریانهای برانداز و ادامه جنگ نرم اشاره کرد.
گردهمایی ضدانقلاب، در حمایت از جنبش موسوم به سبز!
از نکات جالب توجه در خصوص وقایع ۱۳۸۸، حمایت گسترده گروهک تروریستی منافقین، جامعه بهائیان و سلطنتطلبان، تجزیه طلبان و گروهک تروریستی ریگی از اغتشاشگران است. حتی رضا پهلوی فرزند شاه معدوم نیز ضمن سخنرانی در کنگره امریکا، خواستار سرمایهگذاری بیشتر امریکا در توسعه تکنولوژی ارتباطی به منظور تعامل بیشتر با جریان ضد انقلاب میشود. در واقع آنان در قالب حمایت از موسوی و کروبی (نامزدهای ناکام و معترض در انتخابات)، در پی براندازی نظام و ضدیت با ولایت فقیه بودند. در این مقطع هم شبکههای ماهوارهای فارسی زبان (هم شبکههای تلویزیونی و هم رادیویی) همچون صدای امریکا، بیبیسی و تلویزیونهای ملی ایران، پارس، آزادی و... با اختصاص محوریت برنامههای خود به این مسئله و انجام مصاحبهها و میزگردهای متعدد، تماماً به تبلیغ علیه جمهوریاسلامی میپرداختند. جالب است که این نامزدهای ناکام مانده که مدعی پیروی از راه امام خمینی بودند، هیچگونه اعلام انزجاری از این کانونها نمیکردند!
ما در این دوران نیز همچون نوبت قبل، شاهد فضاسازی گسترده علیه نهاد رهبری هستیم. البته در این مقطع، تصویر امام خمینی نیز از سوی اغتشاشگران مورد اهانت قرار میگیرد. این اتفاق در حالی رخ میدهد که میرحسین موسوی و مهدی کروبی در تمامی آن دوره، ادعای پیروی از راه امام را داشتند، ولی در عمل نشان دادند که هیچگونه پایبندی به اصول ارزشی مدنظر بنیانگذار جمهوری اسلامی ندارند. رهبر معظم انقلاب در واکنش به این اقدام گفتند: «این اهانت بزرگ، نتیجه آن قانون شکنیها و دل خوش کردن به تشویقهای رسانههای بیگانه بود و حالا که این خطاها و کارهای اشتباه انجام شده، برای پنهان کردن آن به فلسفه بافی و استدلال تراشی روی آوردهاند... عدهای با شعار طرفداری از قانون، عمل خلاف قانون انجام میدهند. این عده شعار طرفداری از امام میدهند، اما کاری میکنند که نسبت به امام چنین گناه بزرگی انجام شود و دشمنان با خوشحالی، براساس این اقدامات تحلیل کنند و بعد هم برضد مصالح ملی و ملت ایران، تصمیم بگیرند. مشکل اصلی، همین حرفها و عملهای فریبکارانه و غبارآلودگی فضاست....»
عاشورای ۸۸ و پایان آشوب سبز
نهایتاً در روز عاشورای سال ۸۸، جماعتی که خود را از بدنه و بقایای جنبش سبز میخواندند؛ با سوءاستفاده از حضور مردم در تکایا و مساجد، در خیابان انقلاب و آزادی تهران حاضر شده و به تخریب بانکها، مغازهها و ضرب و شتم نیروهای پلیس پرداختند. این عده با سر دادن شعارهای تندی همچون «مرگ بر اصل ولایت فقیه»، بار دیگر هویت خود را آشکار ساخته و ضدیت خود را با اصول اولیه خط امام، رهبری و قانون اساسی نشان دادند. با این همه راهپیمایی میلیونی مردم در ۹ دیماه و همچنین حضور دهها میلیونی ملت ایران در راهپیمایی ۲۲ بهمن ماه همان سال، نقطه پایانی بود بر چند ماه یاغیگری عدهای اندک که با بیانیههای میرحسین موسوی و تحریکات غرب، خیابانهای تهران را به آشوب کشانده بودند. حضور مردم در این دو روز سرنوشتساز، چنان مهم بود که تمامی رسانههای خارجی و دشمنان قسم خورده نظام جمهوریاسلامی را، مات و مبهوت ساخت و خط آشوب را با شکستی سنگین مواجه کرد.