آدام و گالینسکی مفهوم «شناخت محصور» را معرفی کردند و چگونگی تأثیر لباس بر فرآیندهای روانی پوشنده را بررسی کردند. لباس بر هویتی که پوشنده میپذیرد، بر اساس دو عامل تأثیر میگذارد: اول اینکه لباس باید توسط فرد پوشیده شود و دوم اینکه باید معنای نمادین داشته باشد. آنها دریافتند، هنگامی که به شرکتکنندگان در این مطالعه دستور دادهشد که پس از تعریف کت آزمایشگاهی، آن را به عنوان کت دکتر بپوشند، محققان متوجه افزایش دامنه توجه آنها شدند. این نشان میدهد که بین تجربه فیزیکی پوشیدن لباس و معنای نمادین منتسب به آن رابطه غیرمستقیم وجود دارد. برداشتهای اولیه اغلب از قضاوتهای سریع سرچشمه میگیرند و اساس قضاوتهای بین فردی و کلیشهای را تشکیل میدهند که شامل دستهبندی خودکار افراد بر اساس نژاد، سن و جنس است.
این برداشتها میتواند مانعی برای شکلگیری طرحوارههای ادراکی، تماس اجتماعی و ارتباطات بین فردی باشد. قابل مشاهدهبودن این دستهبندیها، تعمیم افراد یا گروهها را تسهیل میکند. لباس یک شکل قابل مشاهده از بیان است که به عنوان یک ابزار ارتباط غیرکلامی برای ادراککنندگان عمل میکند. جاذبه بین فردی معیاری است برای اینکه آیا ما فرد دیگری را «دوست داریم»، که به عنوان نگرش یا ارزیابی مثبت از آن فرد تعریف میشود، در حالی که شایستگی، طبق مدل SCM سوزان فیسک، نشاندهنده هوش و ذکاوت است.
مفهوم جذابیت کاری و شایستگی موازی با یکدیگر هستند، به این معنی که در حالی که یک زن با حجاب ممکن است به عنوان فردی شایسته و از نظر اخلاقی درست تصور شود، لزومی ندارد که مردم بر اساس برداشت اولیه نسبت به وی نگرش «دوست داشتنی» داشتهباشند. اولین برداشتها عکس این امر میتواند در مورد زنان بیحجاب صادق باشد؛ به این معنی که بر خلاف شرایط حجاب، افراد تمایل بیشتری نسبت به آنها دارند، اما آنها را از نظر صلاحیت پایینتر میدانند. برداشتهای اولیه یا قضاوتهای فوری مانع از ارتباطات بینفردی میشود. شکلگیری طرحوارههای ادراکی را شکل میدهد و تأثیری پایدار بر خودکارآمدی زنان دارد، به ویژه در مورد فرصتهای شغلی.
بنابراین، خودکارآمدی به یک پیشبینیکننده تعهد سازمانی نیز تبدیل میشود. آنگروسا مفهوم لباس را به عنوان وسیلهای برای ارتباط، رویکردهای حرفهای، غیررسمی و مد روز و چگونگی ارتباط آنها با نظریه هویت اجتماعی و نظریه ادراک شخص مورد تحقیق قرار داد. این مطالعه نشان میدهد که افراد از لباس برای بیان عضویت گروهی خود و استخراج خود پنداره استفاده میکنند. معنای نمادین لباس با نگرش و برداشت کسانی که آن را تفسیر میکنند مشخص میشود و این نگرشها میتواند مانع از فرصتهای برابر و اشتغال زنان شود.
پاشا زیدی و همکاران تحقیقات در امارات نشان داد که زنان با حجاب از نظر جذابیت و اشتغالپذیری در وضعیت بالاتری رتبهبندی میشوند، اما در ایالات متحده، زنان بیحجاب بیشتر شاغل هستند. گومن و جکسون دریافتند که زنان مسلمان با حجاب انتظارات کمتری از پیشنهادهای شغلی دارند و زنان با حجاب ممکن است در مصاحبههای شغلی تبعیض پنهانی را تجربه کنند. مطالعات کینگ و احمد و علی و همکاران دریافت که زنان با حجاب در مقایسه با زنان بیحجاب، تبعیض محل کار و رضایت شغلی کمتری را تجربه کردند. پویایی جالب دیگر در این تحقیق این است که چگونه گروههای اجتماعی مرجع میتوانند بر ادراکات و نگرشها تأثیر بگذارند. پاشا زیدی دریافت که در بافت اکثریت مسلمان امارات متحده عربی، افراد بیحجاب شدت بیشتری از تبعیض را در فضاهای اجتماعی با مسلمانان احساس میکنند. این نشان میدهد که تبعیض درکشده بیشتر از سوی گروه مذهبی یا فرهنگی خود فرد میآید تا از جانب یک غریبه.
برعکس این یافتهها، در مطالعهای که شین و همکارانش انجام دادند در امارات متحده عربی، جایی که اکثریت جمعیت آن مسلمان هستند، مشخص شد زنانی که حجاب داشتند، خود را در شرایط پوشش کامل و نیمهپوشیده کمتر جذاب میدانستند. یافتههای مشابهی توسط محمود و سوامی گزارش شد که دریافتند زنان با حجاب از نظر مردان مسلمان و غیرمسلمان به عنوان جذابیت و باهوش کمتری دیده میشوند. گرین و سعید تحقیقی روی زنان مسلمان در مالزی انجام دادند تا بفهمند که آیا پوشیدن حجاب ناشی از الزامات مذهبی است یا مد. آنها دریافتند که اکثریت زنان حجاب را بهعنوان یک الزام مذهبی میدانند تا یک بیانیه مد. این مطالعه نتیجه میگیرد در حالی که در مالزی فضایی برای اصلاح در طراحی حجاب وجود دارد، انگیزه اصلی برای پوشیدن حجاب با الزامات مذهبی مرتبط است. سعید و همکاران زنان مسلمان مالزیایی در دانشگاهها را برای درک عوامل مؤثر بر قصد خرید حجاب مورد بررسی قرار دادند. آنها دریافتند که تعهد مذهبی، رضایت، سبک لباس پوشیدن و منبع دانش به طور قابلتوجهی بر قصد خرید تأثیر میگذارد. این مطالعه برای طراحان حجاب مرتبط است که به دنبال جذب بخش بزرگی در کوآلالامپور و کسب مزیت رقابتی هستند. با این حال، این مطالعه به پیامدهای اجتماعی یا بینفردی پوشیدن حجاب برای زنان نپرداخته است.
سیمورانگیر و پامونگاس مطالعهای را با زنان اندونزیایی انجام دادند تا بفهمند چرا آنها حجاب دارند. آنها دریافتند که حجاب به عنوان نمادی از هویت اجتماعی دارای اهمیت فرهنگی است و با رفتار و مد اسلامی مناسب همراه است. پاسخدهندگان به زنان مسلمان بیحجاب نگاه متفاوتی داشتند و تصویر رسانهای این دستهبندی اجتماعی را تقویت میکند. حجاب به عنوان یک خودیادآوری عمل میکند و از توجه ناخواسته محافظت میکند. اگر چه علما در مورد ضرورت حجاب نظرات متفاوتی دارند، اما پاسخدهندگان به اتفاق آرا معتقد بودند که حجاب مهم است. با این حال، یافتهها به پاسخدهندگان خاص مطالعه محدود میشود و نمیتوان آنها را تعمیم داد. مطالعات همچنین نشان دادهاست که زنان پاکستانی در دسترسی به فرصتهای شغلی، بهویژه در بخش رسمی، به دلیل تبعیض جنسیتی و آزار و اذیت و همچنین خشونت مبتنی بر جنسیت، با موانع قابل توجهی روبهرو هستند.
پوشیدن یا نداشتن حجاب نیز میتواند بر مشارکت زنان تأثیر بگذارد و شکاف جنسیتی را افزایش دهد. اگرچه در سالهای اخیر تحولات مثبتی مانند قوانینی برای حفظ حقوق زنان و افزایش مشارکت سیاسی وضع شدهاست، قوانین تبعیضآمیز، سیاستها و هنجارهای اجتماعی مردسالارانه هنوز مانع دسترسی زنان به عدالت و مشارکت سیاسی در پاکستان است. پرداختن به علل ریشهای تبعیض و ترویج برابری جنسیتی نیازمند تلاشهای هماهنگ بازیگران محلی و بینالمللی است. قوانین تبعیضآمیز، سیاستها و هنجارهای اجتماعی مردسالارانه مانع از دسترسی زنان به عدالت و مشارکت سیاسی در پاکستان میشود. یک مطالعه روی کارمندان بانک نشان داد زنان مسلمانی که حجاب را مانعی برای اشتغال میدانستند، کمتر برای شغل درخواست میکردند، زیرا اولین برداشتها به طور قابلتوجهی بر نحوه درک زنان با حجاب تأثیر میگذارد که اغلب در مقیاس جذابیت بینفردی جذابیت کمتری دارند.
با این حال، یافتههای مختلط در مورد شایستگی و مهارتهای بینفردی زنان، سؤالاتی را در مورد اینکه چگونه زنان با حجاب در زمینه جذب اجتماعی و شغلی، بهویژه در پاکستان با اکثریت مسلمان، توانا، اما غیرجذاب تلقی میشوند، ایجاد میکند. به طور کلی، این بررسی بینشهایی درباره انگیزهها و برداشتهای حجاب در زمینههای اکثریت مسلمان ارائه میدهد. در حالی که برخی از مطالعات نتایج متناقضی را در مورد تأثیر حجاب بر جذابیت چهره و درونهمسری فرهنگی بیان میکنند. بهطور کلی، آنها نشان میدهند که چگونه حجاب مذهبی نگرشها را نسبت به حجاب در داخل و خارج از گروه تنظیم میکند. اکثریت زنان با حجاب آن را یک تکلیف شرعی میدانند و بر تلقی از جذابیت و شایستگی تأثیر میگذارد. تصورات منفی از زنان با حجاب در محیط کار ممکن است میزان اشتغال آنها را کاهش دهد. تحقیقات بیشتری برای بررسی پیامدهای این یافتهها برای زنان مسلمانی که در یک جامعه مسلمان همگن زندگی میکنند، مورد نیاز است.
منابع در دفتر روزنامه موجود است.