با پیروزی انقلاب اسلامی و تحولات عمیقی که در سیاست کلان کشور و فرهنگ عمومی مردم پدید آمد، رسانه ملی نیز دستخوش تغییر شد و عمده مظاهر فساد و برهنگی از صفحه تلویزیون کنار رفت و فعالیتهای هنری و نمایشی به دور از ابتذال آغاز شد و گسترش یافت، ولی نکته مهمی که از آن غفلت شد، روشها و ابزارهای رسانه در زمینه چگونگی جذب مخاطب و اثرگذاری بیشتر بر او بود که دچار تغییر چندانی نشد و کار اساسی صورت نگرفت. ضمن ارج نهادن به تلاشهایی که تا کنون از سوی رسانهها در خصوص حجاب و عفاف انجام پذیرفتهاست، اما به نظر میرسد برای ترویج آن باید گامهای بیشتری برداشته میشد که به عللی از انجام آن بازماندهاند و این، خود نیازمند آسیبشناسی جدی و دقیق است.
۱- یکی از مهمترین آسیبها و مشکلات این است که در ساختار مدیریتی رسانهها، همه چیز بخشبندی شده و بخش معارف دینی یا مناسبتهای دینی در عرض و کنار بخشها و گروههای دیگر قرار دارد، به ویژه در رسانه ملی؛ در حالی که دیدگاه دینی باید بر تمام بخشهای رسانه دیداری، شنیداری و نوشتاری حاکم باشد. رسانه نخست باید تلقی درستی از دین و مفاهیم دینی داشته باشد تا بتواند مثلاً حجاب را که بخشی از دین است، به شیوههای مختلف و به شکل شایسته برای مردم تبیین کند.
بنابراین جداسازی برنامههای دینی و معارفی از سایر برنامههای جذاب و سرگرمکننده، آسیب جدی در رسانه است. به عنوان مثال، رسانه ملی با تأسیس شبکه قرآن یا رادیو معارف، گویا به تعهد دینی خود عمل کردهاست. گرچه این امر در جای خود ارزشمند و قابلتقدیر است، ولی باعث شدهاست که در شبکههای دیگر به مباحث معرفتی کمتر توجه شود.
۲- سطحینگری و بسنده کردن به مطالب صرف علمی و خشک و سهم ناچیز هنر و ادبیات، باعث میشود که القای معارف بدون جذابیت لازم صورت گیرد. از اینرو، بخش عمدهای از برنامههای رسانهها برای سطح تحصیلکرده جامعه قابلاستفاده است؛ در حالی که عمده کسانی که حجاب را رعایت نمیکنند، حاضر به تحقیق و تعقل درباره این موضوع نیستند و بیشتر باید غیرمستقیم مورد خطاب قرار گیرند. یا در برنامهها، نوعی سطحنگری و سادهانگاری وجود دارد.
۳- یکی دیگر از اشکالات مهم و عمده رسانهها در زمینه حجاب، ضعف برنامهریزی دقیق و هماهنگ و عدماهتمام جدی به ترویج فرهنگ عفاف و پوشش اسلامی است. در یک کلام انسان نمیتواند مسئله حجاب را به عنوان جریان فرهنگی در رسانهها پیگیری کند. هر چه هست، کار مقطعی است که به مناسبتهایی مثل ماه رمضان و تابستان آن هم بسیار سطحی مطرح میشود. بدیهی است فرهنگسازی یک ارزش و هنجار دینی یا اجتماعی، نیاز به برنامه مدون و جریانسازی مناسب دارد، والا ممکن است نهتنها تأثیرگذار نباشد، بلکه موجب دلسردی و دلزدگی شود.
۴- اگر برنامه نسبتاً مدون و سیاست اصولی نیز در دستگاهها و رسانهها وجود داشته، تا کنون این سیاستها کمتر ضمانت اجرایی داشتهاند، به خصوص محصولات رسانه ملی که عملاًٌ جذابترین و پرمخاطبترین رسانهاست، عمدتاً بر اساس طرحها و ایدههای سلیقهای و شخصی برنامهسازان تهیه شدهاند. در رسانهملی، حرف آخر را نویسندگان و سازندگان برنامهها میزنند و تشکیلاتی هم برای هدایت و ارزیابی مسئولیت آنان وجود ندارد. شاید بتوان گفت سیاستهای سیما در زمینه عفاف و حجاب مشخص است، ولی این سیاستها به بخش تولید برنامهها راه نیافتهاند، در نتیجه انتقادها و پیشنهادها در این زمینه بیپاسخ ماندهاند.
۵- تهرانمحور بودن رسانهها در این زمینه و بسیاری از مقولات فرهنگی- اجتماعی، از دیگر آسیبهاست. رسانهها از جمله صدا و سیما، معمولاً تهران را محور برنامهسازی خود قرار میدهند. در بسیاری موارد این مسئله باعث میشود که روند تغییر برخی از هنجارها به ناهنجارها و ارزشها به ضد ارزشها در کل کشور تسریع شود. در واقع تهران به دلیل شرایط خاص، بسیار سریعتر در معرض ناهنجاریها از جمله «بدحجابی» قرار میگیرد و، چون محور برنامههای رسانهها تهران است، فضای حاکم بر شهر تهران به دیگر شهرها منتقل میشود.
۶- جداسازی حجاب از عفاف و حیا، یکی از آسیبهای دیگر است. وقتی صرفاً محور مباحث حجاب باشد و نه عفاف، آنچه از آموزشها و برنامههای تبلیغی رسانه حاصل میشود، آن چیزی نیست که قلب و ذهن را تحتتأثیر قرار دهد. «عفت» حالتی نفسانی و درونی است که با فطرت انسانی سازگار است و یکی از نمادهای آن، حجاب است که به عفاف و حیا صورت و شکل میدهد و حتی گاهی در عمل، عفت که حالت نفسانی و درونی است، با حجاب به تعارض میرسند.
به عنوان مثال، چادر یک نه بزرگ به نامحرمان است؛ بنابراین عقلاً نمیتوان پذیرفت که خانمی چادر به سر کند، ولی در عین حال رفتارهای باز، مراودات مستمر و طولانیمدت و ارتباطات سهلالوصول با نامحرمان داشتهباشد. چگونه است که مجریان یا بازیگرانی که چادر دارند، در عین داشتن حجاب، روابط غیرمتعارف و غیرشرعی با نامحرمان دارند؛ مانند گپ زدن با مهمانان مرد برنامهها و همکاران تلویزیونی، همصحبتشدن طولانی با مردان نامحرم در نقشهای مقابل، یکی به دو کردنها، شوخیها و گفتن حرفهای شبهعاشقانه و حتی عاشقانه و عاطفی؟ معلوم نیست خانمی که در ارتباطات کلامی و غیرکلامی خود، به حداقل هنجارها و عفاف قناعت میکند، چگونه در گزینش نحوه پوشش، حجاب حداکثری را برمیگزیند؟
۷- امروزه اکثر نشریات عمومی در طرحهای روی جلد یا صفحات حساس و پرخواننده و نیز در کتابها و از همه مهمتر برخی برنامههای نمایشی تلویزیون، سینما و تئاتر به روال نشریات و فیلمسازان خارجی، برای جذب مخاطبان از تصاویر زنان زیبا با آرایشهای تند و غلیظ بهرهمیگیرند و آن دسته از نشریاتی که تا حدودی میخواهند حرمت نگه دارند، از تصاویر دختران خردسال و غیربالغ ولی با آرایشهای زنانه استفاده میکنند. این نوع نگاه ابزاری به زن، که حقیقتاً با روح حجاب و عفاف کاملاً مغایر است، در واقع بازگشت خزنده و پنهان و کمرنگ همان رسانههای قبل از انقلاب و خارجی است.
۸- غالباً در داستانها، رمانها، تصاویر، فیلمها و سریالها، نقشهای منفی و مشاغل سطح پایین جامعه مانند مستخدمه برای زنان چادری اختصاص مییابد، ولی زنانی که حجاب کاملی ندارند، به عنوان زنان تحصیلکرده، موفق، مؤثر و اجتماعی قلمداد میشوند. طبق ارزیابی به عمل آمده از ابتدای سال ۱۳۸۰ تا پایان سال ۱۳۸۳ در سریالهای تلویزیونی در ۵۶ سریال، پوشش چادر، تحقیر یا تضعیف شدهاست؛ بدین شکل که پوشش چادر اختصاص به زنان فقیر، بیسواد، مستخدمه، سالخورده و زنان درمانده مانند زنان بیوه و همسر مردان معتاد نشان داده شده یا از آن به عنوان پوششی برای حضور در قبرستان، مجالس عزا، زندان و ... استفاده شدهاست!