جوان آنلاین: حمید کثیری در کانال شخصی خود در پیامرسان ایتا نوشت: قصه کودکانهای است به اسم پادشاه و ابرباف نوشته مایکل کچیول. قصه اینچنین شروع میشود: «یکی بود یکی نبود. پسرکی بود که میتوانست از ابرها پارچه ببافد. او نوک تپهای یک چرخ نخریسی و یک ماشین پارچهبافی داشت. ابرها که میگذشتند پسر چرخ نخریسی را به کار میانداخت. چرخ قرقر میچرخید و او از ابرها نخ میریسید. صبح دم با طلوع خورشید نخ به رنگ طلا در میآمد. بعدازظهرها به رنگ سفید و وقت غروب به رنگ سرخ. درست همانطور که مادرش به او یاد داده بود. بعد ماشین پارچهبافی را کار میانداخت، ماشین تلق و تلوق صدا میداد و او از نخ پارچه میبافت. موقع کار آوازی را که مادرش یادش داده بود، میخواند: به قدر کفایت ببافای پسر | و هرگز نبافش از حد به در. پسرک عاقل بود. به اندازه...» فرمودهاند: «القناعَةُ مالٌ لا ینفَدُ؛ قناعت، ثروتی است پایانناپذیر.» (نهجالبلاغه، حکمت ۵۷) قناعت کجای تربیت امروزین ماست؟