مکتب صادقیه، برنامه‌های انقلابی و جنبی فراوانی داشت
کد خبر: 936959
لینک کوتاه: http://www.Javann.ir/003vkF
تاریخ انتشار: ۱۴ آذر ۱۳۹۷ - ۱۲:۰۰
«روايتي از مبارزات يكي از پيشگامان انقلاب» در گفت وشنود با ابراهيم انصاريان
حاج ابراهيم انصاريان داماد نخست زنده ياد آيت الله حاج شيخ محمدرضا مهدوي كني(قده) وبرادر خطيب نامور حجت الاسلام والمسلمين حاج شيخ حسين انصاريان است

سرویس تاریخ جوان آنلاین:‌ حاج ابراهيم انصاريان داماد نخست زنده ياد آيت الله حاج شيخ محمدرضا مهدوي كني(قده) وبرادر خطيب نامور حجت الاسلام والمسلمين حاج شيخ حسين انصاريان است.او در گفت وشنودي كه پيش روي شماست،شمه اي از خاطرات خويش از ادوار واشكال مبارزات آيت الله مهدوي كني را بازگفته است.اميد مي بريم كه انتشار اين خاطرات،درآستانه چهلمين سالروز پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي مفيد ومقبول افتد.

در ابتدا ضمن معرفی خود بفرمایید که داماد چندم مرحوم آیت‎الله مهدوی کنی هستید؟

 بسم الله الرحمن الرحيم. بنده ابراهیم انصاریان، متولد 1337، داماد اول مرحوم آیت‎الله مهدوی کنی، همچنین اصالتاً خوانساری و اخوی شیخ حسین انصاریان هستم. خداوند این لطف و برکت را نصیب بنده کرد که داماد مرحوم آیت‎الله مهدوی کنی باشم.

  از چگونگی آشنایی خود با بیت آیت‎الله مهدوی کنی برای ما بگویید؛ چه شد با این بیت وصلت کردید؟

  اول در مورد ازدواج پاسخ بدهم و بعد به پیشینه آشنایی بپردازم. در اوایل انقلاب حدوداً 22 ساله بودم و در آموزش‌وپرورش به‌عنوان معلم مدرسه خدمت می‎کردم. یکی از دوستانِ صمیمی‎ام، شهید اکبر ناسخیان به من توصیه کرد که وقت ازدواجم هست و باید ازدواج کنم. خود ایشان با توجه به آشنایی خانواده همسرش با خانواده آیت‎الله مهدوی کنی، دختر ارشد را پیشنهاد داد و گفت که خودم با پدر و مادرت دراین‌باره صحبت می‎کنم. یک روز که به منزل رفتم پدر و مادرم را دیدم که خیلی خوشحال و بشاش بودند. والدۀ من با همسر مرحوم آیت‎الله مهدوی کنی تماس گرفت و وقتی را برای امر خواستگاری تعیین کردند. به هر ترتیب خدا توفیق داد و این وصلت برقرار شد.

با توجه مسئولیت آیت‌الله مهدوی کنی در دولت، مدتی بعد از مراسم خواستگاری، فرصت دیدار با ایشان فراهم شد. در آن دیدار ایشان از شغل و درآمدم پرسید. من هم جواب دادم که معلم هستم و 2500 تومان حقوق دریافت می‎کنم. ایشان گفت: «مگر می‎شود با 2500 تومان زندگی را اداره کرد؟» من گفتم: «خود شما به ما یاد دادید که ازدواج کنید و خداوند خودش رزق و روزی را می‎رساند و این آیه را برای ما می‎خواندید که يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ» از نوع جواب من خوششان آمد و بحمدالله با دختر ایشان ازدواج کردیم. عقد ما را هم حضرت امام خواندند. هنگام عقد هم حضرت امام وکیل دخترخانم شدند و آیت‎الله مهدوی کنی وکیل من. بعد از جاری شدن خطبۀ عقد حضرت امام فرمودند: «بروید باهم بسازید.» دست ایشان را بوسیدم. امام یک جلد قرآن کریم را امضا کردند و به ما دادند.

اما پیشینه آشنایی ما با آیت‌الله مهدوی، به سال‌ها قبل از انقلاب برمی‌گردد. مرحوم پدرم از پیش از انقلاب روحیه انقلابی داشت و از مریدان و شاگردان مرحوم آیت‎الله محمدتقی خوانساری، مرحوم آیت‎الله کاشانی و شهید نواب صفوی بود. ایشان پس از فوت آیت‎الله بروجردی با هدایت علمای بزرگ قم و تهران به تقلید از حضرت امام رو آورد. عملاً از ابتدای نهضت امام، خانواده ما در این مسیر قرار گرفت.

با توجه به حضور اخوی بزرگ‌ترم شیخ حسین انصاریان، یکی از کارهایی که در منزل ما در همان ایام سال 1342 انجام می‎شد، تکثیر و تنظیم نوارهای سخنرانی حضرت امام بود. در آن موقع حدوداً شش‌ساله بودم و می‎نشستم و سخنرانی‎های امام را گوش می‎دادم. در واقع پدرم از ابتدا در همین مسیر قرار داشت.

یکی از بزرگانی که در این مناسبات خانواد‎ه‎ام با ایشان آشنا شد، مرحوم آیت‎الله مهدوی کنی بود. آشنایی مرحوم پدرم با ایشان از همان ابتدای نوجوانی و آغاز طلبگی در مسجد لرزاده شکل‌گرفته بود. بعدها در مسجد جلیلی مستقر شدند و مرحوم پدرم بنده را به همراه خود به آنجا می‎برد.

پس از چندی مرحوم آیت‎الله مهدوی کنی مؤسسه‎ای به نام مکتب صادقیه در خیابان آب‌مَنْگُل (در خیابان ری بالاتر از میدان قیام) را برای نوجوانان و جوانان تأسیس کرد که نزدیک منزل پدری ما بود. در آن مؤسسه در روزهای پنج‎شنبه و جمعه برنامه‎های فوق‌برنامه و خارج از درس برگزار می‎شد. بااینکه سن زیادی نداشتم و در دورۀ ابتدایی درس می‎خواندم به آن مؤسسه می‎رفتم و در دوره‎های فوق‌برنامه درسی و غیردرسی مکتب صادقیه، مثل تئاتر، ورزش، اردو و... شرکت می‌کردم.

 عموم اساتید ما در آن مؤسسه ازجمله دانشجویان انقلابی و مرید آیت‎الله مهدوی کنی بودند. به خاطر دارم همین آقای شریفی‎نیا، بازیگر مشهور سینما و تلویزیون از همان موقع در مکتب صادقیه تئاتر بازی می‎کرد. هدف از برگزاری این برنامه‎ها برای نوجوانان، جلوگیری از انحراف آنان در فضای مسموم قبل از انقلاب بود. حدود چهار الی پنج سال به مکتب صادقیه می‎رفتم و در طول این مدت به مناسبت‎های گوناگون آیت‎الله مهدوی کنی را از نزدیک می‎دیدم. پس‌ازآن ایشان به خاطر فعالیت‎ها و مبارزات انقلابی، تبعید و زندانی شد. خانواده ما هم معمولاً پیگیر وضعیت ایشان و باقی انقلابیون و یاران حضرت امام بودیم.

یکی از زمینه‎های آشنایی ما با مرحوم آیت‎الله مهدوی کنی در مسجد جلیلی بود. این مسجد محلی برای انقلابیون بود تا دورهم جمع بشوند و همدیگر را ببینند. اکثر نمازگزاران مسجد را جوانان و علاقه‌مندان به امام خمینی تشکیل می‌دادند.

یکی از خاطرات قدیمی‌ام از مسجد جلیلی حضور شخصیت‎های معروف و سرشناس در شب‎های احیای ماه مبارک رمضان بود. روحانیان انقلابی مانند استاد مطهری، دکتر مفتح از سخنرانان مسجد بودند و شخصیت‎های ملی‎ مذهبی مانند آقایان بازرگان، سحابی و صباغیان از نمازگزاران مسجد بودند. حتی آیت‎الله طالقانی که خودشان در مسجد هدایت احیا داشتند، نزدیک سحر به مسجد جلیلی می‌آمدند.

در همین زمینه آیت‎الله یزدی خاطره‌ای نقل می‌کردند که «قبل از انقلاب آیت‎الله مهدوی کنی را چندان نمی‎شناختم. دریکی از شهرهای شمال کشور در تبعید به سر می‎بردم. در ماه مبارک رمضان و شب‎های احیا ناراحت بودم که چرا در اینجا مراسمی برای این شب‎ها برگزار نمی‎شود. به‌طور مخفیانه به تهران آمدم تا دریکی از مساجد آنجا در مراسم شب احیا حضورداشته باشم. به مسجد هدایت، جایی که آیت‎الله طالقانی مراسم احیا را برگزار می‎کرد؛ رفتم. مراسم خیلی زود تمام شد. خدمت ایشان رسیدم و گفتم که هنوز سر شب است چرا به این زودی مراسم را تمام کردید؟ ایشان مرا به مسجد جلیلی برد تا باقی مراسم احیا را در آنجا بجا بیاوریم. در آنجا بود که آیت‎الله مهدوی کنی را دیدم. هم صدای خوب و هم چهرۀ زیبا و نورانی داشت. آشنایی من با ایشان از همان مسجد شروع شد.»

چند بار در همان مراسم شب احیا، آیت‎الله مهدوی کنی توسط ساواک دستگیر شد. رژیم پهلوی و ساواک از این قبیل تجمع‎ها بسیار هراس داشت. اینکه مبارزان انقلاب ازجمله شخصیت‎های ملی مذهبی‎ و شخصیت‎های روحانی انقلابی در یک مکان جمع بشوند، برای ساواک قابل‌تحمل نبود.

  مهم‎ترین ویژگی‎های فردی و اخلاقی مرحوم آیت‎الله مهدوی کنی را برای ما توصیف بفرمایید؟

 آیت‎الله مهدوی کنی پس از پیروزی انقلاب سمت‎ها و مسئولیت‎های متعدد و بزرگی را بر عهده گرفت. همان‎طور که عرض کردم آشنایی من با ایشان به دوران قبل از پیروزی انقلاب برمی‎گردد. با توجه به موقعیت‎هایی که پس از انقلاب به دست آوردند، می‎توانم بگویم که هیچ تغییری در شخصیت ایشان ایجاد نشد. هیچ‌کدام از موقعیت‎های سیاسی و اجتماعی نتوانست بر شخصیت آیت‎الله مهدوی کنی تأثیر بگذارند.

اخلاق خوب ایشان بر کیفیت رفتار ایشان با افراد نقش داشت. همان‎طور که در دوران قبل از پیروزی انقلاب در مسجد جلیلی با جوانان کاملاً متواضعانه رفتار می‎کرد، پس از پیروزی انقلاب و پس از کسب قدرت سیاسی و اجتماعی همان‎گونه با همان تواضع خاص رفتار می‎کرد. علت موفقیت ایشان در دانشگاه امام صادق هم ، اخلاق و رفتار اسلامی ایشان بود.

هیچ‌کدام از مقام و موقعیت‎ها نتوانستند ایشان را از این اخلاق اسلامی جدا کنند. همان‎طور که حضرت امام دربارۀ شهید رجایی فرمودند که قدرت بر ایشان سوار نشد و نتوانست وی را بفریبد، همین امر برای آیت‎الله مهدوی کنی هم صدق می‎کرد. ایشان قبل از رسیدن به مناصب قدرت، نفس خود را تهذیب کرده بود. چیزی که در ادبیات اسلامی ما به آن جهاد اکبر گفته می‎شود. پس از رسیدن به مناصب بالای سیاسی در رفتارشان با مردم، خانواده، دوستان و آشنایان هیچ‎گونه تغییری صورت نگرفت؛ بنابراین این را مهم‎ترین ویژگی شخصیت ایشان می‎دانم. ایشان چه در ایامی که از مناصب سیاسی به دور بود و چه زمانی که ریاست مجلس خبرگان را بر عهده داشت، باعلاقه و انگیزه فراوان در مراسم عزاداری مدرسه مروی بین صدها نفر از مردم عادی و کارگران بازار حاضر می‌شدند و ساعت‌ها به درد دل آنان و درخواست‌های آنان گوش می‌کردند و تا حد امکان سعی بر رسیدگی داشتند.

در منزل هم با افراد خانواده بسیار محترمانه رفتار می‎کرد. طوری رفتار نمی‎کرد که احساس کنیم دارد به ما تحکم می‎کند. ما آیت‎الله مهدوی کنی و مسیر ایشان را با قلب و جانمان پذیرفته بودیم. در هر مسئله‎ای در زندگی حتماً با ایشان مشورت می‎کردیم و نظرشان را صائب می‎دانستیم. آیت‎الله مهدوی کنی در مشورت‎ها و راهنمایی‎ها صادق بود و مسیر درست را پیش چشم ما قرار می‎داد. البته هر بار می‎گفت که این نظر من است و شما خود مختار هستید و هر طور صلاح می‎دانید عمل کنید.

اغلب به ما و دیگر اعضای خانواده می‎گفت: «شما در نظر مردم بیشتر در چشم هستید و اخلاق و رفتارتان نباید به نحوی باشد که مردم به روحانیت و انقلاب بدبین بشوند. هر کاری کنید نمی‎توانید نقطه اتصال خودتان را با روحانیت و انقلاب جدا کنید. به همین خاطر شاخص محسوب می‎شوید. لازم است این شاخص بودن را از دست ندهید. بگذارید مردم در این شاخصیت همان چیزی را ببیند که انتظار دارند.» بحمدالله تا آنجا که می‎توانستیم به این توصیه ایشان عمل کردیم و امیدواریم تا آخر عمر پایبند به این مسیر باشیم.

این نکته برای ما مهم بود که در هر موقعیتی توصیۀ ایشان را مدنظر داشته باشیم. همیشه هر کاری که می‎خواستیم انجام بدهیم، شخصیت آیت‎الله مهدوی کنی در اذهان عموم و جامعه را در نظر می‎گرفتیم؛ چون اعمال ما قهراً به‌پای ایشان نوشته می‌شد. به‌هرحال نگاه مردم این است که اگر آقای انصاریان، داماد آیت‎الله مهدوی کنی، کاری انجام می‎دهد و حرف می‎زند از جانب حاج‌آقا است؛ چون عضوی از اعضای خانواده ایشان است. این مسئله را باید در شاخصۀ وابستگان به آقایان و بزرگان در نظر بگیریم.

نکتۀ بعدی اینکه در نوع تربیت دینی و فرهنگی اعضای خانواده هیچ موقع اصراری و اجباری از سوی ایشان در کار نبود. معمولاً با عمل خود اعضای خانواده‎اش را تربیت می‎کرد؛ مثلاً برای نماز اول وقت هیچ‌گاه کسی را اجبار نمی‎کرد تا بلند بشود و نمازش را در اول وقت بخواند. ما وقتی عمل ایشان را به هنگام نمازخواندن در اول وقت می‎دیدیم، خودبه‌خود برای نماز مهیا می‎شدیم. هیچ‌گاه اصراری برای انجام کاری انجام نمی‎داد. ما اعضای خانواده، ازجمله فرزندان آیت‎الله مهدوی کنی، دامادها و عروسشان وقتی دقت و اهمیت ایشان را برای نماز اول وقت می‎دیدیم، یاد می‎گرفتیم و مانند ایشان عمل می‎کردیم.

هیچ‌گاه نمی‎گذاشت پشت سر کسی حتی افرادی که مخالف ایشان بودند، غیبت و بدگویی در خانواده مطرح بشود. هر وقت دربارۀ کسی صحبتی به میان می‎آمد، اگر احساس می‎کرد که این صحبت‎ها غیبت و بدگویی است، برآشفته می‎شد. همچنین بدگویی‎ها دربارۀ انقلاب را برنمی‎تافت و همیشه می‎گفت: «شاید در انقلاب کمبودهایی وجود داشته باشد، اما نباید اصل انقلاب را فدای کمبودها‎ کنیم.»

 

  با توجه به اینکه حضرت‎عالی رئیس دفتر آیت‎الله مهدوی کنی بودید، اگر خاطره‎ای از دوران ریاست ایشان در مجلس خبرگان رهبری به یاد دارید، برای ما نقل بفرمایید؟

  اینجا باید یک نکته را توضیح بدهم که بنده در دوره ریاست آیت‌الله مهدوی کنی در خبرگان، مسئولیت دفتر ایشان را بر عهده داشتم و دفتر ایشان در دانشگاه از این دفتر مجزا بود.

مجلس خبرگان رهبری، جمع کاملاً فقاهتی و اجتهادی است. معمولاً بزرگان و مجتهدان از سراسر کشور در این مجلس گرد هم جمع می‎شوند. مرحوم آیت‎الله مهدوی کنی بیشترین احترام را برای علمای بلاد قائل بود. سعی داشت جمع حاضر در مجلس را مورداحترام قرار بدهد. همیشه به من سفارش می‎کرد که اگر آقایان کاری با من دارند و می‎خواهند ملاقاتی داشته باشند، حتماً به من منتقل کنید. اگر قرار است دیداری صورت بگیرد، به تعویق نیفتد. تمایل داشت همان سه الی چهار روزی که علما در تهران گرد هم جمع می‎شوند، دیدارها صورت بگیرد. عادت داشت همیشه بعد از اتمام اجلاس اعضای خبرگان رهبری، پیگیر احوال غایبان مجلس بشود تا خدای‌نکرده بیمار و کسالتی نداشته باشند و به آن خاطر به مجلس نیامده باشند. هر وقت کسی از اعضای مجلس بیمار می‎شد، یا اعضای هیئت‌رئیسه را موظف می‎کرد که به دیدار و عیادتش بروند یا به من می‎گفت که با آنان تماس بگیرم و خودش شخصاً با آنان صحبت می‎کرد. هرکسی از اعضای مجلس به رحمت خدا می‎رفت، بلافاصله اطلاعیه می‎داد. اگر ختمی در تهران یا شهرستان برگزار می‎شد ما را مأمور به حضور در مجلس ترحیم می‎کرد. این احترامی که به علمای بلاد داشت، واقعاً زبانزد بود. برای من این مسئله بسیار جالب بود که تمایل داشت خودش شخصاً جویای احوال علمای شهرهای مختلف باشد و به گزارش‌ها اکتفا نمی‌کردند.

در نحوۀ مدیریت، به مدیریت جمعی باور داشت. به کلیۀ اموری که در هیئت‌رئیسه تصویب می‎شد، عمل می‎کرد. در جلسات عمومی طبق تصمیم اکثریت عمل می‎شد. هیچ‌گاه سعی نمی‎کرد که نظر خودش را به جمع تحمیل کند. اطلاعیه‎های پایانی اجلاس خبرگان بر اساس نظر جمع تدوین می‎شد و ایشان هم تابع همان بود.

آیت‎الله مهدوی کنی یک‌بار به ما گفت: «ما در مجلس خبرگان، باید مانند همۀ مجالس نظر جمعی را در نظر بگیریم و به آن عمل کنیم.» البته به علمای بلاد توصیه‎هایی داشت که رفتارشان با مردم به نحوی باشد که مردم احساس راحتی کنند. مردم باید باور داشته باشند که نمایندۀ آنان در مجلس خبرگان حرف‎هایشان را گوش می‎دهد. خود ایشان هم واقعاً همین‎طور بود و تا آنجا که فرصت داشت و می‎توانست وقتش را برای شنیدن مشکلات مردم می‎گذاشت.

ایشان همیشه به اعضای مجلس خبرگان رهبری می‎گفت: «سمت‎هایی که ما داریم رفتنی است و آنچه باقی می‎ماند، اصل اسلام و نظامی اسلامی است. این مسئله برای ما اعضای مجلس خبرگان از همۀ مسائل دیگر مهم‎تر است. مجلس خبرگان رهبری، غیر از وظایف قانونی که دارد، صیانت از رهبری را هم باید مدنظر داشته باشد. قداست رهبری باید حفظ بشود. ما باید از رهبری پشتیبانی کنیم.»

  همسر شما، یعنی دختر مرحوم آیت‎الله مهدوی کنی در حال حاضر در دانشگاه امام صادق مسئولیتی بر عهده‌دارند؟

  همسر من، خانم دکتر مریم مهدوی کنی، عضو هیئت‌علمی پردیس خواهران دانشگاه امام صادق علیه‎السلام و دارای مدرک تحصیلی‎ دکتری علوم قرآن و حدیث است. سابقاً مسئولیت معاونت آموزشی دانشگاه و گزینش پردیس خواهران را بر عهده داشت اما از سال 1385 تاکنون مسئولیت رسمی در دانشگاه ندارد، اما برای ادارۀ هر چه‌بهتر دانشگاه به مسئولان کمک می‎کند و مشورت می‎دهد.

خانوادۀ آیت‎الله مهدوی کنی، پا به‌پای ایشان برای ادارۀ دانشگاه امام صادق حرکت کردند. تمام‌وقت و عمرشان را برای این کار گذاشتند. آقازادۀ آیت‎الله مهدوی کنی، پا به پای پدر، هر چه در توان داشت برای بهبود وضعیت دانشگاه انجام داد. اعضای این خانواده بحمدالله به لحاظ علمی رتبه‎های خیلی خوبی کسب کرده‎اند. علی‎رغم اینکه در دانشگاه‎های خوب دیگر با رتبه‎های عالی قبول‌شده بودند، اما باراهنمایی مرحوم آیت‎الله مهدوی کنی بدون اصرار و اجبار ایشان، دانشگاه امام صادق را برای ادامۀ تحصیل انتخاب کردند. درواقع پابه‎پای پدرشان همراه و همراز و هم‎ردیف ایشان بودند. همان‎طور که قبلاً هم‌عرض کردم اعتقاد قلبی ما به آیت‎الله مهدوی کنی، باعث شد که مسیر ایشان را انتخاب کنیم. نوه‎های آیت‎الله بااینکه امکان ادامۀ تحصیل در دانشگاه‎های معتبر دیگر را داشتند، اما به خاطر اعتقاد قبلی به راه پدربزرگشان، مسیر ایشان را انتخاب کردند و بحمدالله تاکنون در این راه موفق بوده‎اند و مشغول خدمت هستند و بیش‌ازحد وظیفه‎شان خدمت می‎کنند. همۀ اعضای این بیت، دانشگاه امام صادق را ثمرۀ فکری و وجودی آیت‎الله مهدوی کنی می‎دانند و سعی می‎کنند آن را حفظ نمایند. ان‎شاءالله که در این راه هم ثابت‎قدم باشند.

برچسب ها: تاریخ ، انصاريان ، مبارزات
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار